تبليغاتX
nikalas.blogfa.com


nikalas.blogfa.com

به که باید دل بست

مبارزه هر قدر صعب صعود را ادامه بده

                                      شايد قله در يك قدمي تو باشد

        

                                                                         از سحر ناز           

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 11:25 توسط (مهدی) نیکالاس| |

اي كاش دلم دوباره پيدا مي شد

يا غنچه دل شبي شكوفا مي شد

ديشب غم دل به سينه ام كوبيدم

اي كاش براي غم دري وا مي شد

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 11:16 توسط (مهدی) نیکالاس| |

راز عشق

 

 

 

1. راز عشق در تواضع است.

 

2. راز عشق در احترام متقابل است.

 

 

3. راز عشق در این است که


 به یکدیگر سخت نگیرید .

 


4. راز عشق در این است که

 


 هر روز کاری کنی که شریک زندگی ات را


خوشحال کند.

 

5. راز عشق در این است که

 


 رابطه تان را مانند یک باغ ، با محبت تزئین کنید .

 

 

 

 


6. راز عشق در خوش مشربی است .


شوخی با دیگران را فراموش نکن ، در ضمن


 مراقب شوخی هایت هم باش .


شوخی نا پسند نکن . شوخی باید از روی حسن


 نیت باشد ،نه نیشدار .


 
 
7. راز عشق در این است که

 


 حقیقت اصلی عشق ، یعنی تفکر را از یاد نبری .

 


آیا یک رابطه دراز مدت ، مهم تر از اختلافات

 


کوچک و زود گذر نیست ؟


 


 
8. راز عشق در این است که

 


 مانع بروز هیجانات منفی در وجودت شوی ،

 


 و صبر کنی تا خون سردی را دوباره به دست آوری
.


با این که احساس جلوه الهام است ، اما شخص

 


عصبانی نمی تواند چیز ها را با وضوح درک کند .

 


قلبت را آرام کن .


تنها به این وسیله است که می توانی چیز ها

 


 را آنگونه که هستند ، در یابی .

 

 


 


9. راز عشق در این است که

 

 طرف مقابلت را تحسین کنی .

 


هر گز با فرض این که خودش این چیز ها را

 


 می داند ،از تحسین غافل نشو .

 


مشکلی پیش نخواهد آمد اگر بار ها با خلوص نیت

 


 بگویی : دوستت دارم .

 


گر چه احساسات بشری به قدمت نسل بشر

 


 است ، اما کلمات همواره تازه و جوان خواهند ماند .

 

 

 


 
10. راز عشق در این است که


 در سکوت دست یکدیگر را بگیرید .

 


کم کم یاد می گیرید که بدون کلام رابطه برقرار کنید .

 

 

 
 
11. راز عشق در توجه کردن به لحن صدا است

 
برای تقویت گیرایی صدا ، باید آنرا از قلب برآورید ،


 سپس رهایش کنید تا بلند بشود وبه سمت پیشانی برود


 تار های صوتی را آرام و رها نگه دار .


اگر احساسات قلبی ات را به وسیله صدا بیان کنی ، آن


 صدا باعث ایجاد شادی در دیگری خواهد شد .


 
 
12. راز عشق در این است که بیشتر با نگاه حرف بزنی

 
 زیرا چشم ها پنجره های روح هستند .


اگر هنگام صحبت کردن از نگاه استفاده کنی ،


مثل آن است که


 پنجره ها را با پرده های زیبایی بیارایی


و به خانه گرما و جذابیت ببخشی.


 

 

 

 


 
13. راز عشق دراین است که


 از یکدیگر انتظارات بیجا نداشته باشید ،


زیرانقص همواره جزء لا ینفک انسان است


ذهنت را بر ارزشهایی متمرکز کن


که شما را به یکدیگر نزدیک تر میکند


 نه بر مسائلی که بین شما فاصله می اندازد .

 



 

14.
راز عشق در این است که


 حس تملک را از خود دور کنی .


در حقیقت هیچ کس نمی تواند مال کسی شود .


شریک زندگی ات را با طناب نیاز مبند .


گیاه هنگامی رشد میکند که آزادانه از هوا و نور آفتاب


 استفاده کند.

 
 
15. راز عشق در این است که


 شریک زدگی ات را در چار چوبی که خودت می پسندی


 حبس نکنی .عیبجویی باعث تباهی می شود .


همه چیز را همان طور که هست بپذیر ،


تا هر دو شاد باشید .قانون طلایی این است :


 نقاط قوت را تقویت کن ،


و ضعف ها را نه تقویت کن نه تقبیح .


هرگز سعی نکن با سوزاندن ،


جلوی خونریزی زخم را بگیری .

 


 

 

 

16. راز عشق در این است که


 هنگام سوء تفاهم ، فقط به این فکر نکنی که


طرف مقابل چگونه ناراحتت کرده است .


در عوض به راه حلی فکر کنی که در آینده


از بروز چنین سوء تفاهم هایی جلو گیری کنی .


 
 
17. راز عشق در این است که


 وقتی پیشنهادی به ذهنت می رسد ، به نیاز خودت

 
برای بیان آن فکر نکنی ،


بلکه به علاقه دیگری به شنیدن آن فکر کنی .


اگر لازم بود ، حتی ماه ها صبر کن


 تا آمادگی شنیدن آنچه را میخواهی بگویی پیدا کند .


 
 
18. راز عشق در آرامش است ، زیرا


 آرامش باعث تکامل عشق می شود .


عشق ، هوای نفس و احساست شدید نیست .


عشق انسان ها نسبت به یکدیگر بازتابی از عشق ازلی


 است خداوندگار آرامش کامل است

 
 

 


19. راز عشق در این است که


 در وجود یکدیگر عاشق خدا باشید ،


تا همواره علی رغم همه اشتباهات ،


تشنه رسیدن به کمال باشید ،


 چرا که بشر همواره علی رغم موانع فراوان ،


سعی میکند به سمت آرمان های جاودانه حرکت کند .

 
 

20.
راز عشق در این است که


 محبت تان را بسط دهید تا تبدیل به عشق واقعی

 
میان دو انسان شود


سپس آن عشق را که دست پرورده پروردگار است


بسط دهید تا بشریت و کل مخلوقات را در بر گیرد .

 

 
 

 


21. راز عشق در این است که


 به دیگری لذت ببخشی ، و لی عشق را برای لذت


 نخواهی .زیرا عشق حقیقی هوا و هوس نیست .


هر چه نفس قوی تر باشد ، تقاضاهایش بیشتر می شود


 و هر چه تقاضا های نفس قوی تر باشد ،


خودپرستی را در تو بیشتر و بیشتر تقویت میکند

.
عشق چهره واقعی خود را در ملایمت و مهربانی آشکار


 میکند ،نه در لذت جویی .

 
 
22. راز عشق در مراعات حال دیگری است .


هر قدر که ملاحظه حال دیگران را می کنی ،


کسی را که دوست داری بیشتر ملاحظه کن .


 

 

 

  
23. راز عشق در این است که


 جاذبه های خود را با دیگری قسمت کنی .


جاذبه نیرویی لطیف و نافذ است که


 از دیگری دریافت می کنی .


این نیرو تنها با بخشش رشد میکند .



 
24. راز عشق در ایجاد تنوع در زندگی است .


نگذار که روزمرگی ها


مثل سیم های کوک نشده ساز ،


نغمه زندگی عاشقانه تان را


به نوایی غم انگیز تبدیل کند .


 


 
25. راز عشق در این است که

 


 در هر فر صتی در کنار هم آرام بگیرید ،با هم تنها


 باشید ، و افکارتان را با یکدیگر در میان بگذارید .


لازم نیست برای سرگرم شدن حتما


از محرکات خارجی استفاده کنید .


قرار بگذارید که بیشتر با هم تنها باشید


 تا بتوانید خودتان باشید .

 
 

 


26. راز عشق در این است که با زمانه کنار بیایید .

 


مایع عشقتان را طوری نگه دارید

 


 که بتوانید گودالهایی

 


 را که زندگی پیش پایتان میگذارد ،پر کنی.


 


 
27. راز عشق در این است که

 

 
 به محبوبتان قدرت و آرامش بدهید

 
و از او قدرت و آرامش دریافت کنید ، اما نه با اصرار .
 
 
28. راز عشق در استواری است .

 


در فصول مختلف زندگی ،

 


 عشقتان را مانند کوه بلندی استوار ،

 


مانند خاک حاصلخیزی پر ثمر

 


و مانند آفتاب چنان در مرکزیت نگه دارید ،

 


که همه ستارگان گسترده زمان و فضا به دور آن گردش کنند.

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 18:24 توسط (مهدی) نیکالاس| |

چطور مي شه فهميد که يه پسر ايروني هست

: چطوري مي شه گفت که تو يک پسر ايروني هستي
اگر که شما فروشنده ماشين باشي و در آن واحد خواننده
اگر که پشت سر خانومت با مادرت غيبت کني
اگر که به کنسرت بري ولي هيچوقت خواننده را نبيني و همرا ه با نوشيدني توي کريدور بايستي و دختر ها رو ديد بزني
اگر که هيچوقت حلقه عروسيت رو به دست نداشته باشي
اگر روزي 5 بسته سيگار بکشي اما به همه بگي که سيگار نمي کشي
اگر که نوشيدني مورد علاقه تو ودکا باشه
اگر که حدود 35 سال سن داشته باشي اما روي سرت مو نباشه
اگر که هميشه برنامه تلويزيون هاي ايراني رو تماشا بکني اما هميشه از برنامه بد اونها گله داشته باشي
اگر که از کسي تقاضاي ازدواج کني و اونها بخوان بدونن که تو از خودت خونه داري
اگر همسرت رو طلاق دادي اما همچنان اجازه نمي دي که اون با کسي ديگه قرار بذاره
اکر که در ايران مخ پزشکي هستي اما در اينجا در چلو کبابي کار مي کني
اگر که 3 تا پيجر و 2 تا مبايل حمل مي کني ولي هيچ وقت کسي بهت زنگ نمي زنه
اگر که ادعا مي کني که پدرت بهترين دوست شاه بوده
اگر که خونه نداري و هنوز بي کاري اما بي .ام. و مي روني
اگر که مجبوري بيشتر از يکبار در روز اصلاح کني
اگر که در ايران يک قهرمان 4 ستاره بودي اما حالا در واشينگتون دي سي راننده تاکسي هستي
: اگر که ازت سوال کنن
where are you from?
و تو جواب بدي که ايتاليايي اما همچنان توي دستت تسبيح داشته باشي
اگر که اسپاگتي با ماست داشته باشي اما با قاشق به جون ته ديگ بيفتي
اگر که توي توالت آفتابه داشته باشي و اگر نه يه بطري پلاستيکي کارش و به خوبي انجام مي ده
اگر که دوستاتو براي شام دعوت کني و پيتزا سفارش بدي ولي هنوز يه مقدار برنج اضافي دم کني
اگر که باور کني که هيچکس بهتر از ما نمي تونه کباب درست کنه
اگر که سگ داشته باشي اما اجازه ندي که داخل خونه بياد

 
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 12:45 توسط (مهدی) نیکالاس| |

گضنفر جان سلام! ما اينجا حالمام خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين گضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند،‌ آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.

 وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم. پدرت توي صفحه حوادت خوانده بود که بيشتر اتفاقا توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته. ما هم 10 کيلومتر اينورتر اسباب کشي کرديم. اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد. آدرس جديد هم نداريم. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان.

آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست. همين هفته پيش دو بار بارون اومد. اوليش 4 روز طول کشيد ،‌دوميش 3 روز . ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد

گضنفر جان،‌آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توي کارتن مقوايي برايت فرستادم.

پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز 800،‌ 900 نفر آدم زير دستش هستن. از کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا،‌ چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه.

ببخشيد معطل شدي. جعفر جان کفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت.

ديروز خواهرت فاطي را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مايو يه تيکه بپوشن. اين دختره هم که فقط يه مايو بيشتر نداره،‌اون هم دوتيکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جايي قد نميده. خودت تصميم بگير که کدوم تيکه رو نپوشي.

اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره . فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي.

راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد!‌شرمنده.

همين ديگه .. خبر جديدي نيست.
قربانت .. مادرت.

راستي:‌گضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم، ‌ولي وقتي يادم افتاد که ديگه خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 12:35 توسط (مهدی) نیکالاس| |

اصفهانيها را مي شه با پنج خصلت شناخت

پوشيدن شلوار راه راه بعضا آبي و سفيد در منزل - بارزترين خصلت
بکار بردن حرف سين در آخر کلمات
آدرس دادن با کلمات بارزي همچون برو جلو ، صد متر برو جلوتر، هميجا ، همين بغل همراه هست و شما هيچوقت اصطلاح بر گرد عقب را نمي شنويد به دليل آن که حالش را ندارند سر را به عقب برگردانند و آدرس دهند
وقتي بستني ميخورند در آن را مي ليسند
وقتي نوشابه ميخورند پس از خوردن هر قلپ به شيشه نوشابه نگاه ميکنند

خصوصيات افراد بد اصفهاني

هر وقت به يه اصفهاني برخورديد و ديديد هر چه شما ميگوييد با يک بله کشيده ، خير کشيده يا آره يا هان جواب ميدهد و مدام به اطراف نگاه ميکند و اصلا به صورت شما نگاه نمي کند يا يک نگاه سريع در بد اصفهاني بودن او شک نکنيد
معمولا اين افراد نمي خندند و يا به سختي مي خندند

بازم به عزیزان اصفهانی می گم چون که من خودم یه مدتی اصفهان بودم این حرفها رو فهمیدن و دلیلی هم نداره که ناراحت بشن یچه های عزیز اگه من اشتباه کفتم منو ببخشید این تجربیات من از زندگی کردن در اصفهان است منو ببخشید

 

نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 17:40 توسط (مهدی) نیکالاس| |

آموخته ام که

آموخته ام ... که بهترين کلاس درس دنيا، کلاسي است که زير پاي پيرترين فرد دنياست
آموخته ام ... که وقتي عاشقيد، عشق شما در ظاهر نيز نمايان مي شود
آموخته ام ... که تنها کسي که مرا در زندگي شاد مي کند کسي است که به من مي گويد: تو مرا شاد کردي
آموخته ام ... که داشتن کودکي که در آغوش شما به خواب رفته، زيباترين حسي است که در دنيا وجود دارد
آموخته ام ... که مهربان بودن، بسيار مهم تر از درست بودن است
آموخته ام ... که هرگز نبايد به هديه اي از طرف کودکي، نه گفت
آموخته ام ... که هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمک کردنش نيستم دعا کنم
آموخته ام ... که مهم نيست که زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد، همه ما احتياج به دوستي داريم که لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم
آموخته ام ... که گاهي تمام چيزهايي که يک نفر مي خواهد، فقط دستي است براي گرفتن دست او، و قلبي است براي فهميدن وي
آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي، شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است
آموخته ام ... که زندگي مثل يک دستمال لوله اي است، هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم سريعتر حرکت مي کند
آموخته ام ... که پول شخصيت نمي خرد
آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي کند
آموخته ام ... که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که من بينديشم مي توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم
آموخته ام ... که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد
آموخته ام ... که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان
آموخته ام ... که وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد
آموخته ام ... که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم
آموخته ام ... که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم
آموخته ام ... که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد
آموخته ام ... که آرزويم اين است که قبل از مرگ مادرم يکبار به او بيشتر بگويم دوستش دارم
آموخته ام ... که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد
آموخته ام ... که نمي توانم احساسم را انتخاب کنم، اما مي توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم
آموخته ام ... که همه مي خواهند روي قله کوه زندگي کنند، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستيد
آموخته ام ... که بهترين موقعيت براي نصيحت در دو زمان است: وقتي که از شما خواسته مي شود، و زماني که درس زندگي دادن فرا مي رسد
آموخته ام ... که کوتاهترين زماني که من مجبور به کار هستم، بيشترين کارها و وظايف را بايد انجام دهم

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 10:55 توسط (مهدی) نیکالاس| |

 

ضدحال يعنی وقتی يه قرار لطيف تو اينترنت داری وصل نشی

ضدحال يعنی وقتی منتظر فيلم مورد علاقت هستی برق بره

ضدحال يعنی بعد از کلی مصيبت که بابات برات موبايل ثبت نام کرده همه سيمکارتا بياد جز مال تو

ضدحال يعنی روز تولدت دوست پسرت جلوی دوستات فقط يه شاخه گل بهت بده و تو هم جلو همه سوسک بشی

ضدحال يعنی دوست دخترتو بيرون با يه پسر ديگه ببينن

ضدحال يعنی يه جلسه سر کلاس نری فقط همون يه جلسه استاد حضور غياب کنه

ضدحال يعنی با شکم گرسنه بری تو صف ژتون تموم کرده باشن

ضدحال يعنی يه هفته قبل از اينکه جشن تولد بگيری خاله مامانت فوت کنه

ضدحال يعنی قبض تلفن بياد 987979543456547979794654687 تومن...!! مثل قبض تلفن وموبایل امیر حجوانی

ضدحال يعنی بعد از کلی مخ زدن تو اينترنت همينکه بيای به نتيجه برسی اشتراکت تموم بشه

ضدحال يعنی با.۹.۷۵ افتادن

ضد حال يعنی يه مانتو خوشگل بخری همون روز اول گير کنه به صندلی پاره بشه

ضدحال يعنی صبح ساعت ۷ بری سر کلاس استاد نياد

ضدحال يعنی شرطی بيدل بزنی امتيازت بشه ۲۵

ضدحال يعنی بعد اينکه کلی افه زبان اوومدی نمره زبانت بشه ۱۰

ضدحال يعنی داداش کوچیکت ۲شاخه مودمو اشتباهن بزنه تو پريز برق

ضد حال يعنی بری عروسی خانمها و اقايون جدا باشن

ضدحال يعنی تو اتاقت فيلم نگاه ميکنی همينکه ميرسه جای.........مامان یا بابا بياد تو

ضدحال يعنی هیستوری رو پاک نکنی همه ايميلاتو داداشه فضولت بخونه

ضدحال يعنی نفر ۱1کنکور شدن

ضدحال يعنی کارگردان شدن حنا مخملباف

ضدحال يعنی کاندید شدن رفسنجانی برای انتخابات مجلس

ضدحال يعنی خواننده شدن میناوند

ضدحال یعنی حسنی امام جمعه ارومیه

ضدحال يعنی پژو آر- دی

ضدحال يعنی فیلم ژاپنی

id caller ضدحال يعنی داشتن

ضدحال یعنی عشق یه طرفه

ضدحال یعنی گل خوردن دقیقه 92 مثل گل اس اس به پس پس

ضدحال یعنی صبح روزی که با دوستات میخوای بری کوه بارون بیاد

ضدحال یعنی از سرویس دانشگاه جا موندن

ضدحال یعنی با ماشین بابا جریمه شدن

ضدحال یعنی سلام کنی جوابتو ندن

ضدحال یعنی عینکت سر جلسه امتحان بیفته زمین بشکنه

ضد حال یعنی سر جلسه امتحان خودکارت تموم بشه

ضدحال یعنی با دوست دخترت بری کافی شاپ دخترخالتو ببینی

ضدحال یعنی تاکسی سوار شی وسط راه بنزین تموم کنه


ضدحال یعنی دفترچه تلفنتو گم کنی

ضد حال یعنی اونیکه خیلی دوستش داری رو نتونی ببینی

 
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 10:54 توسط (مهدی) نیکالاس| |

 

آموخته ام ... که بهترين کلاس درس دنيا، کلاسي است که زير پاي پيرترين فرد دنياست
آموخته ام ... که وقتي عاشقيد، عشق شما در ظاهر نيز نمايان مي شود
آموخته ام ... که تنها کسي که مرا در زندگي شاد مي کند کسي است که به من مي گويد: تو مرا شاد کردي
آموخته ام ... که داشتن کودکي که در آغوش شما به خواب رفته، زيباترين حسي است که در دنيا وجود دارد
آموخته ام ... که مهربان بودن، بسيار مهم تر از درست بودن است
آموخته ام ... که هرگز نبايد به هديه اي از طرف کودکي، نه گفت
آموخته ام ... که هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمک کردنش نيستم دعا کنم
آموخته ام ... که مهم نيست که زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد، همه ما احتياج به دوستي داريم که لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم
آموخته ام ... که گاهي تمام چيزهايي که يک نفر مي خواهد، فقط دستي است براي گرفتن دست او، و قلبي است براي فهميدن وي
آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي، شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است
آموخته ام ... که زندگي مثل يک دستمال لوله اي است، هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم سريعتر حرکت مي کند
آموخته ام ... که پول شخصيت نمي خرد
آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي کند
آموخته ام ... که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که من بينديشم مي توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم
آموخته ام ... که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد
آموخته ام ... که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان
آموخته ام ... که وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد
آموخته ام ... که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم
آموخته ام ... که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم
آموخته ام ... که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد
آموخته ام ... که آرزويم اين است که قبل از مرگ مادرم يکبار به او بيشتر بگويم دوستش دارم
آموخته ام ... که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد
آموخته ام ... که نمي توانم احساسم را انتخاب کنم، اما مي توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم
آموخته ام ... که همه مي خواهند روي قله کوه زندگي کنند، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستيد
آموخته ام ... که بهترين موقعيت براي نصيحت در دو زمان است: وقتي که از شما خواسته مي شود، و زماني که درس زندگي دادن فرا مي رسد
آموخته ام ... که کوتاهترين زماني که من مجبور به کار هستم، بيشترين کارها و وظايف را بايد انجام دهم

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 6:9 توسط (مهدی) نیکالاس| |

images/20040102/internet.jpg
 
جام جم آنلاين:پراستفاده تين واژه هاي اينترنتي به كار گرفته شده توسط كاربران در سال 2003 منتشر شد.
سايت yourdictionary با انتشار گزارشي جامع درباره واژه هاي پراستفاده در قسمت دنياي رايانه و اينترنت 5 كلمه برتر را درج كرد.بر اين اساس 5 واژه برتر به ترتيب زير است :
1- Ping : ارسال يادآوري همراه با پاسخ.
2- Multitask : همزماني چند وظيفه اي در سيستم.
3- LOX : برتري يك كمپاني در زمينه هاي مختلف نسبت به رقبا.
4- Offline : متضاد آنلاين.
5- Band Width : پهناي باند.
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 12:48 توسط (مهدی) نیکالاس| |

  • تست شماره 1
    آيا شما به‌ راحتي‌ دوست‌ پيدا مي‌كنيد؟
     
  • تست شماره 2
    آيا فردي‌ برون‌ گرا، سرزنده‌، شاد و بانشاط هستيد؟
     
  • تست شماره 3
    آيا فردي‌ خوش‌ بين‌ هستيد؟
     
  • تست شماره 4
    آيا فردي‌ وسواسي‌ هستيد؟
     
  • تست شماره 5
    آيا فردي‌ هنرشناس‌ و اهل‌ هنر هستيد؟
     
  • تست شماره 6
    آيا فردي‌ كاري‌ و سخت‌ كوش‌ هستيد؟
     
  • تست شماره 7
    آيا فردي‌ جسور هستيد؟
     
  • نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 6:12 توسط (مهدی) نیکالاس| |

     
     

    بد نيست اگر کمي به هم فکر کنيم
    در بحبوحه خنده به غم فکر کنيم
    بد نيست اگرخانه ما سيماني است
    به خشت و گل و نفوذ نم فکر کنيم
    هر وقت زيادمان دلي ميشکند
    بد نيست که يک لحظه به کم فکر کنيم
    من عاشق و تو هر که در اين عصر غريب
    بد نيست اگر کمي به هم فکر کنيم

     
     
    نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 2:13 توسط (مهدی) نیکالاس| |

     
    images/20031216/internet.jpg
     
    نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 1:21 توسط (مهدی) نیکالاس| |

     

     

     

     

    Copyright © 2005 AmoJon.Ir All rights reserved

    نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 0:46 توسط (مهدی) نیکالاس| |

     

     

     

     

    Copyright © 2005 AmoJon.Ir All rights reserved

    نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 0:30 توسط (مهدی) نیکالاس| |

    دیگر درخت ها هم از تماشای رهگزران خسته شده اند.

    برگ ها در قرق بعد از ظهر چرت می زنند

    و تنها گهگاه از هیاهوی گله سرگردان بادی بیدار شده

    غرغر کنان در جای خود غلتی می خورند و دوبار هبه خواب می روند

     

    من از چارچوب تنگ و منجمند کلاس به خیابان نگاه می کنم که خمیازه کشان

    در امتداد گرم همیشگی روز .نشسته و پایان کار روزانه را انتظار می کشد

     

     

    و شما منتظرید تا من بر گردم و بزایتان

    آسمان هنر را در تنگ بی قواره ای چار گزینه ی یک تست .قاب بگیرم

     

     

    راستی که چه فاصله ی دور و بیهوده ای است از آن سوی میز تا این سوی آن

    ای کاش میز ها را جمع می کردند

    و ما می نشستیم و سفره دلمان را باز می کردیم

    می خندیدیم وشعر می خوردیم!

    هامون سبطی

    نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 0:14 توسط (مهدی) نیکالاس| |

    زياد معاشرت كنيد... سپس غير قابل دسترس گرديد

    هـر چه بيشتر با شخصي ارتباط داشته باشيد آن شخص بيشتر شما را دوست خواهد داشت. اين را ديويد ليدمن متخصص رفتار انسانها بيان مي كند. در واقع حق با اوسـت.

    چندين مطالعه ديگر نشان داده كـه در مـعـرض قـرار گـرفـتن مكرر با هر محرك خاص ما را نسبت به آن محرك علاقه مند تر مي گرداند. (تنها زماني اين نظريه صدق نمي كنـد كـه واكنش اوليه ما به آن محرك منفي باشد). بنابراين در ابتداي آشنايي از آنكه كناره گيـر، گريزان و غير قابل دسترس باشيد، پرهيز كنيد. در عوض به دنبـال بهانه هاي فراوان براي آنكه وقت خود را با وي بگذرانيد باشيد.

    اكنون حواستان را كاملا جمع كنيد چون اين مرحله زيركانه بوده و احتياج به مهارت دارد. درست زماني كه مطمئن شديد كه او را مجذوب خود كرده و محبوب گشته ايد به تدريج معاشرت خود را كاهش داده و كمتر در دسترس قرار گيريد و اين كـار را تـا زماني كـه وي ديگر شما را ديگر ملاقات نكرده و نبينـد ادامه دهيد.

    شـما هم اكنون "قانون كمـيابي" را بطور مؤثر بكار گمارديد. همه ما واقف هستيم كه: مردم خـواهـان چيزهايي هستـند كه نميتوانند داشته باشند. و هميشه در دسترس بودن شـما سبب كاهـش ارزش و شـان شما مي گردد. براي مثال هـرگـاه پـايتان را از در خانه بيرون بگذاريد و با توده عظيمي از الماس بروي زمين روبرو گرديد، كم كم برايتان عادي شده و ديگر آنها را بچشم سنگهاي گرانبها و ارزشمند نخواهيد نگريست.

    اين قانون كميابي است كه سبب ميشـود بـيشتر طالب آنها گرديد. با آنان باشيد و سپس كمياب گرديد و مشاهده خواهيد كرد محبوب تر مي شويد.

    ما مرتبا در مورد مسايلي چون شور و اشتياق، جـاذبـه جـنـسـي و عـشـق صحبت به ميان مياوريم اما به "شباهت ها" اشاره اي نميكنيم . بـايـد آگـاه باشيم افراد با خصوصيات متضاد در بلـنـد مـدت جـذب يـكديـگر نـمي شوند. ما همواره در جستجوي شباهتها ميان خود و شريك زندگيمان مي بـاشيم.

    اغـلب ما بـا گـشـتـن و مـعـاشرت با دوستاني كه مورد علاقه امان نمي باشند ترس داريـم پس چـرا با مـعشـوق خود چنين كنيم؟ علاقمند بودن و دوست داشتن كسي بسيار مهم تر از آن است كه ما عاشق آن فرد باشيم. تنـها شباهت هاي اخلاقي و شخصيتي ما نيست كه حائز اهميت ميباشد. هرگاه شما با فردي كـه از لـحاظ ظاهـر شبـيـه شـما باشد آشنا گرديد، احتمال آنكه وي شيفته و دلباخته شما گردد 4 برابر بيشتر ميباشد.



    به او نگاه كنيد...

    زيـك روبيـن روانـشـنـاس دانشگاه هاروارد مطالعه اي را صورت داد تا دريابد آيا قادر است عشق را بطور علمي توسط ضبط مدت زماني كه دو عاشق بيكديگر چشم دوختـه انـد، مورد اندازه گيري قرار دهد. وي دريافت كه دو فردي كه عميقا عاشق يكديگر مي بـاشند 75 درصد از زماني را كه گفتگو مي كنند، به همديگر نگاه مي كنند.

    و هـنـگـامي كه فرد ناخوانده اي به ميان صحبتشان وارد ميگردد آهسته تر روي از يكديگر برمي گـردانـنـد. در گـفـتـگوهـاي معمولي افراد 30 تا 60 درصد از وقت را به نگاه كردن به يـكديـگر اخـتـصـاص مي دهند. اهميت مقياس روبين واضح ميباشد: احتمال آنكه بگوييم دو فرد تا چه ميزان عاشـق و دلبـاخته يـكديـگر هستند را مي تـوان بـا انـدازه گيـري مـدت زمـانـي كـه آن دو عاشقانه به يكديگر زل مي زنند تخمين زد.

    برخـي روانـكاوان از آن در حين مشاوره براي آنكه دريابند تا چه اندازه زوجين به يكديگر علاقه و عشق دارند سود مي برند.

    هـمچنين اين موضوع اطلاعات سودمند زيادي را بـراي آنـكه بـخواهيد شخصي دلباخته شما گردد در اختيارتان قرار ميدهد. اينگونه كه: هرگاه به شخصي كه دوسـتـش مي داريد در حين گفتگو 75 درصد از زمان به وي نگاه كنيد. با اين كار مغز آن فرد را فريب ميـدهيد. مـغز آن شخص آخرين باري كه فردي تا اين اندازه به او نـگـاه كـرده را بـخاطر آورده و تـحلـيـلش از اين نگاه طولاني، وجود عشق و علاقه خواهد بود. در نتيجه اين طـور مـي انـديـشد كه عاشق شما است و مغزش شروع به ترشح فنيل اتيلامين (PEA) مي كند.

    ايـن مـاده از خانواده آمفي تامين ها ميباشند كه توسط سيستم عصبي ترشح ميگردد.هنگامي كه ما عاشق ميشويم PEA همان عاملي است كه سبب تعريق كف دستان، احساس دل آشوبي، و افزايش ضربان قلب ميشود.هر چه شخصي كه شما خواهانش ميباشد PEA بيشتري بدرون جريان خونش جاري گردد احتمال آنكه او دلـبـاخـتـه شـمـا گـردد افـزايـش ميـيابد.

    زماني كه شما نمي توانيد صادقانه فردي فرد بي رغبـتـي را وابسته خود كنيد، بكارگيري اين تكنيك توليد PEA را كاملا ميسر خواهد نمود. امتحان كنيد.مطمئن هستم از نتيجه كار خود شگفت زده خواهيد شد. زمـانـي كـه بـا شخصي هستيد به وي حس عاشق بودن را القا كنيد و اينكه او سـرانـجـام بـاورش شـود كه عاشق شما است، زياد بطول نخواهد انجاميد.

    روي برنگردانيد...



    ديـگر يـافته هاي تعيين كننده در تحقيقات روبين: اگر فردي بـه زن و شوهري كه در حـال گفتگو هستند، ملحق گردد، مدت زمان زيادي طول مي كـشـد تـا نگاه آن زوج از يكديگر منحرف شده و به نفر سوم برگردانده شود. باز هرگاه اين عمل را با شـخصـي كـه هنوز دلباخته شما نگشته بكار بنديد، به او طوري القا ميكنيد كـه گويي دلبـاخته شماست و باعث سرازير گشتن مقدار بـيـشـتـري PEA داخـل جريان خونش مي شـويد. لئيل لونـز، مـتخصص روابط انسانها، اين تكنيك را "چشمان آب نباتي" نـام نـهـاده.

    چشمانتان را به چشمان فردي كه دوستش مي داريد قفل نموده و ثابت در همان حالت نگه داريد. حتي زماني كه او صحبتـش پـايـان يـافـت و يا آنكه شخص ديـگـري به شما مـلـحـق شد، روي برنگردانيد.

    وقتي سرانجام خـواسـتـيـد چشمانتان را از چشمانش برگردانيد (پس از 4-3 ثانيه) آن كار را با بي ميلي و آهستگي انجام دهيد دقيقا مانند آنكه توسط يك آب نبات به يكديگر چسبيده ايد.

    شايد اين تكنيك زياد سودمند به نظر نرسد ولي باور كنيد هرگاه بطور صحيح صورت گيرد از تعجب نفس شما را بند خواهد آورد.

    اگرآنقدر كمرو و خجالتي مي باشيد كه قادر نيستيد مستقيما به چشمها خيره شـويـد از تكنيك آب نـبـات صـرف نظر كرده و از اين روش استفاده نماييد.بفردي كه وارد گفتگوي شما شده روي برگردانده اما به محض آنكه سخنان آن فرد پايان يافت، بـه سرعت چشمانتان را به سمت شخص مورد علاقه خود بازگردانيد. اين يك حركت بررسي كنـنده است. شما ميـخواهيد واكنش وي را از آنچه گوينده بيان داشته مورد بررسي قرار داده و بـه وي تفهيم كنيد كه بيش از آن فرد به او علاقه مند هستيد.

    از علم مردمك سنجي كمك بگيريد...



    ما هـمگي با حالت چشمها پيش از خواب آشنا هستيم وقتي بـه آنها مينگريم نگاهـي خمارآلود است. شما تنها به يك چيز براي ايجاد حالت چشمان پيش از خواب نياز داريد: مردمك هاي بزرگ و متسع.

    بر طبق علم مردمك سنجي اين عاملي اسـت كـه هـمه ما به آن پاسخ مي دهيـم. شـما قادر نيستيد مردمك چشم خود را آگاهانه كنترل كنيد (به همين خاطر است كه مي گويند چشمها هيچگاه دروغ نميگويند). اما شما ميتوانـيـد با ايجاد شرايط مناسب حالت مردمك منبسط را پديد آورده و به نتيجه دلخواه بـرسيد. ابتدا نور را كاهش دهيد. هـرگاه ميـزان روشـنـايـي و نـور مـحيـط كاهـش يابد مردمك چشمها متسع ميگردند.

    به همين خاطر است كه استفاده از نور شمع و يا كليدهاي كاهنده نور چراغها در رستورانهاي رمانتيك ضروري ميباشد. تنها با ملايم كردن و كاهش نور نيست كه چهره ما جذاب تر بنظر ميرسند، مردمكهاي منبسط نيز سودمند هستند.

    دانشمندان 2 تصوير از يك زن را به مردان نشان دادند. هر دو تصوير يكسان و مشابه بود يكي از دو تصوير طوري دستكاري شده بود كه مـردمك چشـمـها بـزرگـتـر بـنـظر بـرسنـد. زماني كه تصوير دستكاري شده را نشان مردان دادند، آنهـا زن را در تـصـويـر دسـتـكاري شده، 2 برابر جذابتر از تصوير واقـعـيـش تـشـخيـص دادنـد. بـروي چهره مردان نيز آزمايش مـشـابـهـي صـورت گـرفـت و بـه زنـان نـشـان داده شـد و نـتايج مشابهي حاصل گشت.

    همچنين هنگامي كه ما به چيزي علاقه داريم و دوستش مي داريم مي نگريم، مـردمك چشمانمان باز بزرگتر و متسع مي شوند. اين را نيز مي تـوان تـوسـط تـصـاويـر به اثبات رساند. اين بار پژوهشگران تصوير يك زن زيبا را ميـان تـعداد زيـادي از تـصـاوير معمولي و پيش پا افتاده قرار دادند سپس تغيير اندازه مـردمـك چـشمهاي مردان حين مشاهده آن تصاوير را مورد بررسي قرار دادند. بدون اسـتـثـنـا مـردمـك چـشـمهـاي مردان بروي تصوير مورد نظر منبسط مي گشت.

    اين يعني كه هرگـاه شـمـا شـديدا مجذوب شخصي شده باشيد بايد تا حالا مردمك چشمانتان مانند حفره هاي سياه متسع و بزرگ شده باشد!

     

    نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 20:37 توسط (مهدی) نیکالاس| |

     

    يك دختر در حمام

    ساعت ۴ بعد از ظهر

    ۱ـ لباساشو رو درمياره٬ رنگ روشن ها رو تو يك سبد و تيره ها رو تو يكي ديگه ميگذاره

    ۲ـ در حموم رو از تو قفل ميكنه٬ جلوي آيينه مي ايسته٬ شكمش رو كه تمام مدت داده بود تو٬ ميده بيرون و شروع ميكنه به غر غر و ايراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش

    ۳ـ در كمد رو باز ميكنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت٬مو٬ بدن٬ كف پا و ... رو بيرون مياره و مي چينه رو لبه وان

    ۴ـ موهاش رو با شامپوي نارگيلي تقويت كننده٬ پرپشت كننده٬ براق كننده و...ميشوره و هفده دقيقه ماساژ ميده

    ۵ـ يكبار ديگه با همون شامپو موهاشو ميشوره

    ۶ـ نرم كننده معطر پرتقالي رو به موهاش ميماله تا ۶۰ ميشماره

    ۷ـ سي و پنج دقيقه زير دوش مي مونه.خوب آخه بايد خيالش راحت بشه كه تمام مواد شيميايي از موهاش پاك شده. وگرنه بعد از حموم موها وز ميكنه

    ۸ـ خمير ريش داداشي رو كش ميره و شيش كيلو خالي ميكنه رو ساق پا و دست و پشت لب. بعد يه تيغ بر ميداره و يا علي. آي

    ۹ـ موهاش رو حسابي مي چلونه٬ حوله رو مثل عمامه مي پيچه دور سرش. تو آيينه خودشو ورانداز ميكنه. از اينكه در اثر كشش حوله چشم و ابروش كشيده شده٬ احساس خوشگلي مي كنه و يه ماچ گنده واسه عكس خودش تو آيينه ميفرسته

    ۱۰ـ خوشحاليش زياد دوام نمياره. چون يه جوش سرسياه بي اجازه نوك دماغش سبز شده

    ۱۱ـ تمام نقاط بدنش رو معاينه ميكنه و با ناخن و موچين ميره به جنگ جوشها و موهاي زائد بي تربيت

    ۱۲ـ حوله ش رو مي پوشه و ميره به اتاقش.تمام بدنش رو با لوسيون چرب ميكنه

    ۱۳ـ چهل بار لباس مي پوشه و در مياره تا انتخاب كنه

    ۱۴ـ ۴۸ دقيقه پشت ميز توالت مي شينه و آرايش ميكنه

    ساعت ۸ شب

    يك پسر در حمام

    ساعت ۴ بعد از ظهر

    ۱ـ همون طور كه رو تخت نشسته ٬ لباساشو ميكنه. هر كدوم رو پرت ميكنه يه گوشه اتاق

    ۲ـ نيم وجب حوله رو ميگيره دور باسنش و ميره به سمت حموم

    ۳ـ مي ايسته جلوي آيينه. شكمش رو ميده تو. بازو ميگيره. فيگور چپ٬ فيگور راست٬ نيم ساعت قربون صدقه خودش ميره٬ (اين قدوبالا رو ببين چه كرده .لاي لاي لالاي لاي)مامان جونش هم از تو آشپزخونه تاييد ميكنه

    ۴ـ زير بغلش رو بو ميكنه و رنگ چهره ش بر ميگرده. سبز٬ آبي٬ بنفش

    ۵ـ در كمد شامپو ها رو باز نميكنه چون اصلا توش چيزي نداره

    ۶ـ با قالب صابون سبزش زير بغلهاشو كف مالي ميكنه. يه عالمه مو مي چسبه به صابون

    ۷ـ با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم ميشوره

    ۸ـ نرم كننده مو؟؟؟ برو بابا

    ۹ـ زير دوش ميگوزه و به خاطر اكو شدن صداش تو حموم ٬كر كر ميخنده

    ۱۰ـ دو دقيقه بعد دوباره ميزنه زير خنده٬ آخه اين دفعه بوش رسيده به دماغش

    ۱۱ـ چاه حموم رو هدف گيري ميكنه و ميشاشه توش

    ۱۲ـ از زير دوش مياد بيرون و يكهو مي بينه يادش رفته بوده در حموم رو ببنده. و همه فرش و كف خونه خيس شده.( بيخيال...مامان خشك ميكنه

    ۱۳ـ حوله فسقليش رو مي پيچه دور باسنش و همون طور خيس خيس ميره تو اتاق

    ۱۴ـ حوله خيس رو پرت ميكنه رو تخت و ۲ دقيقه اي لباس مي پوشه

    ساعت ۴:۱۵ بعد از ظهر

     
    نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 10:31 توسط (مهدی) نیکالاس| |

     

    قبر مرا نيم متر كمتر عميق كنيد تا پنجاه سانت به خدا نزديكتر باشم.
    بعد از مرگم، انگشت‌هاي مرا به رايگان در اختيار اداره انگشت‌نگاري قرار دهيد.
    به پزشك قانوني بگوييد روح مرا كالبدشكافي كند، من به آن مشكوكم!
    ورثه حق دارند با طلبكاران من كتك‌كاري كنند.
    عبور هرگونه كابل برق، تلفن، لوله آب يا گاز از داخل گور اينجانب اكيدا ممنوع است.
    بر قبر من پنجره بگذاريد تا هنگام دلتنگي، گورستان را تماشا كنم.
    كارت شناسايي مرا لاي كفنم بگذاريد، شايد آنجا هم نياز باشد!
    مواظب باشيد به تابوت من آگهي تبليغاتي نچسبانند.
    روي تابوت و كفن من بنويسيد: اين عاقبت كسي است كه زگهواره تا گور دانش بجست.
    دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال كنند. در چمنزار خاكم كنيد!
    كساني كه زير تابوت مرا مي‌گيرند، بايد هم قد باشند.
    شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبكاران ندهيد.
    گواهينامه رانندگيم را به يك آدم مستحق بدهيد، ثواب دارد.
    در مجلس ختم من گاز اشك‌آور پخش كنيد تا همه به گريه بيفتند.
    از اينكه نمي‌توانم در مجلس ختم خودم حضوريابم قبلا پوزش مي‌طلبم.
    به مرده شوي بگوييد مرا با چوبك بشويد چون به صابون و پودر حساسيت دارم.
    چون تمام آرزوهايم را به گور مي‌برم، سعي كنيد قبر مرا بزرگ بسازيد كه جاي جسدم باشد.

    نوشته شده در شنبه دهم دی 1384ساعت 21:50 توسط (مهدی) نیکالاس| |

    می پرسی تو را دوست دارم؟

    حتی اگر بخواهم پاسخ دهم نمی توانم

    مگر می شود با کلمات ، احساس دستها را بیان کرد؟

    مگر ممکن است با عبارات شرح داد که آن زمان که با دیدگان پر اندیشه و روشن بین به من می نگری چه نشاط و لطفی دلم را فرا می گیرد ؟

    می پرسی تو را دوست دارم ؟ مگر واقعا" پاسخ این سوال را نمی دانی ؟

    مگر خاموشی من ، راز دلم را به تو نمی گوید ؟

    مگر آه سوزان از سر نهان خبر نمی دهد ؟

    راستی آیا شکوه آمیخته به بیم و امید ، که من هر لحظه هم می خواهم به زبان آورم و هم سعی می کنم که از دل بر لبم نرسد ، راز پنهان مرا به تو نمی گوید ؟

    عزیز من ! چطور نمی بینی که سراپای من از عشق به تو حکایت می کند ؟

    همه ذرات وجود من با تو حدیث عشق می گویند ، بجز زبانم که خاموش است

    قطعه ای از "راز دل " آلفیری

    نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 21:15 توسط (مهدی) نیکالاس| |

    من الان نمیتونم خبرای زیادی درباره ی هری پاتر و شاهزاده ی دورگه بهتون بدم.

    آخه میدونید من به خاطر اینکه تهران زندگی نمی کنم هنوز نتونیتم جلد ۲ هدی پهتر

    و شاهزاده ی دورگه رو پیدا کنم(ترجمه ی ویدا اسلامیه)...

    خیلی وقته که جلد ۱ رو خوندم و تو کف جلد ۲ موندم.

    راستی اگر کسی از شما بازدید کنندگان عزیز می تونه در بهتر ساختن وبلاگچ

    مسخره ی من کمک کنه من با کمات میل حاظر به همکاری هستم.

    الان که باید برم ناهار بخورم ولی بعدآ میام و عکساد جدیدی رو که از اینترنت گرفتم

    می زارم تا ببینید.

    و در آخر هم از تمام کسانی که به وبلاگ مزخرف من سر میرنن متشکرم...!

    فعلآ خدا حافظ .....

    نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 20:52 توسط (مهدی) نیکالاس| |

     

    با کليک بر روي گلبرگ ها امتحان کنيد شخص مورد نظر، شما را دوست دارد يا نه ؟

     

    Copyright © 2005 AmoJon.Ir All rights reserved

    نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 20:41 توسط (مهدی) نیکالاس| |

    زن مدل هارد ديسک: همه چي يادش ميمونه، تا ابد.
    زن مدل رم (RAM): از دل برود هر آن که از ديده برفت!
    زن مدل ويندوز: همه ميدونن که هيچ کاري رو درست انجام نميده، ولي کسي نميتونه بدون اون سر کنه
    زن مدل اکسل: ميگن خيلي هنرها داره ولي شما فقط براي چهار نياز اصليتون ازش استفاده ميکنين
    زن مدل اسکرين سيور: به هيچ دردي نميخوره ولي حداقل حوصله آدم باهاش سر نميره
    زن مدل سِروِر (Server): هر وقت لازمش دارين مشغوله
    زن مدل مولتيمديا: کاري ميکنه که چيزهاي وحشتناک هم خوشگل بشن
    زن مدل سيدي درايو: هي تندتر و تندتر ميشه
    زن مدل ئيميل: از هر دهتا چيزي که ميگه، هشتتاش بيخوده
    زن مدل ويروس: به نام «عيال» هم معروفه. وقتي که انتظارش رو ندارين، از راه ميرسه، خودش رو نصب ميکنه و از همه منابعتون استفاده ميکنه. اگر سعي کنين پاکش کنين، يک چيزي رو از دست ميدين، اگه هم سعي نکنين پاکش کنين، دار و ندارتون رو از دست ميدين!

     

    نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 20:37 توسط (مهدی) نیکالاس| |

    چگونه انساني دوست داشتني شويم؟
    "ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمان ودا"؛ كسانى كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام دهند خداوند براى آنان محبتى در دل‏ها قرار خواهد داد، (مريم، آيه 96).
    از روايات به دست مى‏آيد كه رعايت امورى چند موجب جلب محبت ديگران است از جمله:
    1- دين‏دارى،
    2- افتادگى و تواضع،
    3- بخشندگى،
    4- خوشخويى (چهره شاد و روى باز)،
    5- مهربانى و اظهار دوستى به ديگران،
    6- دل بركندن از آن چه مردم دارند (طماع نبودن)،
    7- رعايت انصاف در معاشرت با ديگران،
    8- كمك مالى به ديگران در سختى و خوشى (مانند قرض‏دادن)،
    9- وفادارى.
    نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 20:4 توسط (مهدی) نیکالاس| |

    نشانه هاي عشق ماندگار

     

    من در لحظه دوستت دارم

    هرگز بنظر نميرسـد كـه خبرهاي بدي در رابطه هاي تازه و نو وجود داشته باشد. زوجين

    در مورد هر چيزي با يكديگر موافقند، از نوع غذايي كه در رستوران سفارش مي دهـنــد گرفته تا مقدار كره اي كه در سينما روي ذرت بو داده خود ميريزند. متاسفانه، در نهـايـت لبخندهاي ساده حاكي از رضايت و موافقت و نيز ابراز علاقه هاي پـر شـور و نشاط پايان مي يابند.

    زماني فرا ميرسد كه جمله دو كــلمه اي معروف گفته شده و احساسات سرد و بي روح موجود در آن آشكار مي گردد. هرچند گـفتن "دوستت دارم،" لـزوما جهتي صـحيح براي حـركت كـردن نـــيست. اين عبارت كوچك بايد براي زمان مناسبش كنار گذاشته شـده و نبايد همانند نقل و نبات در عروسي مرتب بالا انداخته شود.

    گفـتن اين كـه صادقانه به شريك زندگي خود علاقمنديد، ارزشش بسيـار والاتـر از ادعاي دروغين دوسـت داشتــن او مي باشد. دروغگويي همچنين ممكن است يك رابطه خوب بالقوه را به خطر بيندازد.

    اين قانون در مورد زن و مرد هر دو صادق است ، از آنـجـايي كه زوجين گاهي اوقات مايل ميگردند احساسات خود را طريق نشان دادن علايق خـود بــه ديـگري بــزرگ جلوه دهند. اين به آن معنا نيست كه برخي از زوج ها هـرگـز هـمـديـگر را دوست نخواهند داشت، بلكه منظور اين است كه نبايد گرفتار لحظات لذت بــخش كاذب و زودگذر شد و آنچه كه واقيعت دروني نيست را بروز داد.



    واقعيات را به او نشان دهيد

    از قديم گفته اند "دو صـد گفته چو نيم كردار نيست،" اين جمله در مورد روابط خانوادگي نـيـز صادق است. ما عادت ميكنيم جمله اي قديمي و تكراري را بارها و بارها بشنـويـم، اما براي اينكه آن كلمات مؤثر واقع شوند، بايد عمل خـود را نـيـز به آنها اضافه كنيم.

    پس دفعه بعدي كه به همسرتان ميگوييد كه براي شما ارزشمند اسـت، فــراموش نـكنيد كه چگونگي احساس خود را در عمل به او نشان دهيد.

    براي اين كار لازم نيست برايش گوشواره الماس بخريد. چرا كمي نوازشش نكرده و او را جايي كه هميشه دوست داشته برود، نبريد؟

    گفتن به يك زن كـه او دنـيـاي شـمـا است خيلي آسان اســت، اما آيا ثابت نمودنش هم به اين آساني است؟

    چه تعدادي از شما در اين لحظه از رابـطه تان به همسر خود مي گوييد كه براي او هر كاري انجام ميدهيد و در فـرصـت بـعـدي خــلاف جـهـت حرك كرده و جمعه شب به جاي اين كـه وقــت خود را با همسرتان سپري كنيد با دوستان خود به گردش و تفريح ميرويد؟

    يك راه ديگر براي فهميـدن ايـنكه هــمسر شما آيا واقعا همان كسي است كه ميخواهيد باقي عمر خود را با او سپري كنيد ايـن است كه مطمئن شويد داراي ديدگاهي يكسان درباره آينده ميباشيد.

    آيا هر دوي شما خودتان را چندين سال دورتر در حـال مشـاركـت براي بدست آوردن خانه اي براي زندگي و ارتقاي خانواده اي صميمي تصور ميكنيد؟ اگر به همگي سؤالات فوق به يك نحو پاسخ مي دهيد، به رابطه خود اميدوار باشيد.

     
    نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 19:57 توسط (مهدی) نیکالاس| |

     

     

     

     

    Copyright © 2005 AmoJon.Ir All rights reserved

     

    نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 19:53 توسط (مهدی) نیکالاس| |

     

     



     

    یک
    دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو ، بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا میکنم

    دو
    هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین لیاقتی دارد باعث اشک ریختن تو نمیشود

    سه
    اگر کسی تو را آنطور که میخواهی دوست ندارد به این معنی نیست که تو را با تمام وجود دوست ندارد

    چهار
    دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد و قلب تو را لمس کند

    پنج
    بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید

    شش
    هرگز لبخند را ترک نکن ، حتی وقتی ناراحتی چون هر کس ممکن است عاشق لبخند تو شود.

    هفت
    تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی

    هشت
    هرگز وقتت را با کسی که حاظر نیست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران

    نه
    شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نا مناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را ، به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر میتوانی شکر گذار باشی

    ده
    به چیزی که گذشت غم نخور ، به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن

    یازده
    همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند ، با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش به کسی که تو را آزرده ، دوباره اعتماد نکنی

    دوازده
    خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را میشناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد

    سیزده
    زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری

    گابریل گارسیا مارکز ( نویسنده معروف کلمبیایی )
     

    نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 19:45 توسط (مهدی) نیکالاس| |


    سربازي: اول بازي ، آش، خودسازي ، اجباري.
    اضافه خدمت: ضد حال، عشق بعضي ها، نمك سربازي، سهل الوصول.
    مرخصي: حق سرباز، آرزوي دست نيافتني، ترن برقي، ويتامين داره.
    حقوق:كرايه رفت، اميد به زندگي، پول بليط اتوبوس.
    دژباني: ديواره آتش، گلوگاه، گير بدون فكر.
    كارگزيني: ايستگاه اول وآخر، حسابرسي آخرت.
    ----------------------------------
    اين هم يك شعر طنز:
    به حوزه رفتم و اعزام گشتــم
    به سيستان رفتم و سرباز گشتــم
    لبـاس سـربازي دادند بپـوشــم
    لبـاس شخصي ام را مي فروشــم
    چه بد كردم به سيستان آمدم من
    بــه پاي خود به زندان آمدم من
    دم دروازه زاهـدان رسيدم
    صداي طبل و شيپور را شنيــــــدم
    به خود گفتم صداي طبل وشـيپور نظام است
    دو ســال خـــوب و خـــوش بر من حرام است
    نگو پـادگان بگو شهر پر از غم
    بشين پاشو زياد است نون و آب كم
    كلاغ پـر ميروم قـاشق به دندان
    براي خوردن يـك لـقمه اي نان
    كنم آنكارد ملا فه صاف و ميزان
    بـراي ديدن افسر نگهبـان
    دو تـا كهنه پتـو دارم كه شبها
    به زحمت مي خوابـم روي آنـها
    خداونـدا از اين دست نظافت
    ندارم من شب و روز استراحت
    به اين واكس پوتين ها در عذابم
    كه با بند بلندش من چه سازم
    نـگو خدمت بگو سرچشمه غم
    نگهباني زياد است مرخصي كم
    گروهبـانان مرابيچاره كردند
    لبـاس شخصي ام را پاره كردند
    به صف كردنـد تراشيدند سرها
    لباس سربازي كردند به تنها
    لبـاس سربازي به رنگ زيتــون
    برادر غم مخور رفـتيم به زنـدون
    گروهبانان زدندسيلي به گوشــم
    خيال كردند كه من قاچاق فروشـم
    بسوزد خانه آن كس كه سربازي بنا كرد
    تمـام مادران را چشم به راه كرد
    نوشتم خاطرات با برگ خرما
    چقدر دير مي گذره اين 21 ماه
    نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 19:41 توسط (مهدی) نیکالاس| |

     

    زیستن زیباست ...

    زیبایی زیستن در چیست....؟  ما همگی زنده ایم و داریم زندگی میکنیم.زندگی با تمام خوبی هاش و بدی هاش در جریان و ما........ 
    و ما در مسیر مستقیم این جریانییم .
    خواسته یا ناخواسته در تکاپووییم تا مسیر این جریان رو به سمت دلخواه و مطلوب خودمون جهت بدیم.
    به سمت و سوویی  که در تفکراتمون اون ها رو چه درست و چه نا درست به کامل ترین شکل دستیابی به موفقیت پرورش دادیم.
    واقعا چی میتونه ما رو تو این مسیر برای رسیدن به راه درست کمک و یاری کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    یعنی اگه خودمونو بی هیچ تقلایی توی مسیر این جریان رها کنیم میتونه ما رو به سر منزل مقصود برسونه؟؟؟؟
    در طی این مسیر فقط کافی یه نگاه به اطرافمون بندازیم به یه کم اون ور تر آره همین جاست همون راهنمایی که به دنبالش بودیم. 
    البته شاید این بکاملترین مسیر و کوتاه ترینش نباشه ولی مطمئنا از بهترین هاش هست آره اون چیزی نیست جز همون تجربه گذشتگان امتحانش ضرری نداره به هر حال با یه نگاه به اونا به اندازه زمان کسب چند تجربه از زندگی جلو تری....
    و شاید زمانی که واسه کسب این تجربه ها صرف شده یه عمر باشه .
    پس فقط با یه نگاه می تونی به اندازه یه عمر جلو تر زندگی کنی.....
    اون وقت که می تونی معنای زیبا زیستن رو درک کنی

    نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 12:36 توسط (مهدی) نیکالاس| |

    سلام به تمامی عزیزانی که ...................................
    نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 11:33 توسط (مهدی) نیکالاس| |

    هر روز صبح يك دقيقه وقت براي خودتان كنار بگذاريد ، بنشينيد و فكر كنيد

    يك دقيقه وقت بگذاريد و كار كوچكي براي ارج نهادن به خود انجام دهيد

    يك دقيقه وقت بگذاريد و بر آن شويد كه امروز را از افسوس هاي گذشته و دلواپسي هاي آينده پاك كنيد

    يك دقيقه وقت بگذاريد و فكر كنيد يك مورد نگران كننده تا چه اندازه ارزش غصه خوردن و تنش عصبي دارد

    يك دقيقه وقت بگذاريد و نگذاريد كه چيزهاي كوچك شادماني شما ر ا بر هم بزند

    يك دقيقه وقت بگذاريد و اثرات حرف هاي غير منصفانه را از بين ببريد

    يك دقيقه وقت بگذاريد تا از افكار منفي خلاص شويد

    يك دقيقه وقت بذاريد و تجربه اي لذت بخش را به خاطر بياوريد

    يك دقيقه وقت بگذاريد تا به تمدد اعصاب بپردازيد

    يك دقيقه وقت بگذاريد تا به خاطر آوريد كه همه دنيا علي شما نيست

    يك دقيقه وقت بگذاريد و تصميم بگيريد كه از هيچ كس انتظار تشكر نداشته باشيد

    يك دقيقه وقت بگذاريد و بر آن شويد كه اجازه ندهيد كسي در شما احساس حقارت به وجود بياورد

    و بلأخره آخرين دقيقه روز خود را به اين اختصاص دهيد كه تصميم بگيريد به هيچ وجه در مورد آنچه ديگران ممكن است درباره شما بگويند يا فكر كنند نگران نباشيد

     
    نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 10:57 توسط (مهدی) نیکالاس| |

     



    در روياهايم ديدم كه با خدا گفتگو مي كنم .

    خدا پرسيد :پس تو ميخواهي با من گفت وگو كني؟



    من در پاسخش گفتم :” اگر وقت داريد .“



    خدا خنديد : وقت من بي نهايت است.....

    در ذهنت چيست كه ميخواهي از من بپرسي ؟



    پرسيدم : ” چه چيز بشر شما را سخت متعجب مي سازد ؟



    خدا پاسخ داد : كودكي شان.... اينكه آنها از كودكي شان خسته مي شوند .... عجله دارندكه بزرگ شوند... و بعد دوباره پس از مدت ها آرزو مي كنند كه كودك باشند.

    .... اينكه آنها سلامتي خود را از دست ميدهند تا پول به دست آورند .... و بعد پولشان را از دست ميدهند تا دوباره سلامتي خود را به دست آورند.

    .... اينكه با اضطراب به آينده مي نگرند و حال را فراموش مي كنند.... و بنابراين نه در حال زندگي ميكنند و نه در آينده .

    .... اينكه آنها به گونه اي زندگي ميكنند كه گويي نمي ميرند و به گونه اي مي ميرند كه گويي هرگز زندگي نكرده اند .

    دست هاي خدا دستانم را گرفت ...... براي مدتي سكوت كرديم ....... و من دوباره پرسيدم :

    به عنوان يك پدر ميخواهي كدام درس هاي زندگي را فرزندانت بياموزند ؟“



    او گفت : بياموزند كه آنها نمي توانند كسي را وادار كنند كه عاشقشان باشد ....

    همه ي كاري كه آنها مي توانند بكنند اين است كه اجازه دهند كه خودشان دوست داشته باشند .

    .... بياموزند كه درست نيست خودشان را با ديگران مقايسه كنند .

    .... بياموزند كه فقط چند ثانيه طول مي كشد تا زخم هاي عميقي در قلب آنان كه دوستشان داريم ؛ ايجاد كنيم .... اما سالها طول مي كشد تا آن زخم را التيام بخشيم .

    .... بياموزند ثروتمند كسي نيست كه بيشترين ها را دارد .... كسي است كه به كمترين ها نياز دارد .

    .... بياموزند كه آدم هايي هستند كه آنها را دوست دارند ... فقط نمي دانند كه چگونه احساساتشان رانشان ندهند .

    .... بياموزند كه دو نفر مي توانند با هم به يك نقطه نگاه كنند ...... و آن را متفاوت ببينند .

    .... بياموزند كه كافي نيست فقط آنها ديگران را ببخشنند ..... بلكه آنها بايد خود را نيز ببخشنند.


     

     

     

     

    نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1384ساعت 0:50 توسط (مهدی) نیکالاس| |

    - تركه با زنش رفته بوده سينما، تو فيلم يهو يه گاوه شروع مي‌كنه دويدن طرف تماشاچيا. تركه يهو ميپره زير صندلي، زنش ميگه: ‌بابا خجالت بكش! اين فيلمه. تركه ميگه: زن! من و تو مي‌دونيم فيلمه، گاوه كه نمي‌دونه!

    102- تركه مي‌خواسته گردو بشكنه، گردو رو ميگذاره زير پاش، با آجر ميزنه تو سرش!

    103- تركه ميره آمريكا پيش رفيقش. از قضا همون موقع كنسرت ابي بوده، رفيقش ميگه پاشو بريم يك حالي بكنيم. جلو در سالن، يك بابايي واستاده‌ بوده سي‌دي‌ مي‌فروخته، ‌هي داد مي‌‌زده: ‌سي‌دي ابي، سي‌دي‌ ابي. تركه يك نگاهي به يارو مي‌كنه، به رفيقش ميگه: ببين توروخدا مردم چه خنگن! اين يارو اين همه سال تو آمريكا بوده،‌ هنوز اِي بي سي دي رو ياد نگرفته!

    104- تركه ميره بقالي،‌ مي‌بينه رو ديوار بزرگ نوشتن: علي با ماست! حسن با ماست! حسين با ماست! ميگه: ببخشيد اقا، شما ماست خالي نداريد؟!

    105- دو تا برادره آخره شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن، ديگه هروقت هرجا يك خراب كاريي ميشده، ملت ميدونستن زير سر اين دوتاست. خلاصه آخر بابا ننشون شاكي ميشن، ميرن پيش كشيشِ محل، ميگن:‌ تورو خدا يكم اين بچه‌هاي مارو نصيحت كنيد،‌ پدر مارو درآوردن. كشيشه ميگه: ‌باشه، ولي من زورم به جفتِ اينا نميده، بايد يكي يكي بياريدشون. خلاصه اول داداش كوچيكه رو ميارن، كشيشه ازش ميپرسه: پسرم، ‌مي‌دوني خدا كجاست؟ پسره جوابشو نمي‌ده، همين جور در و ديوار ر و نگاه مي‌كنه. باز يارو مي‌پرسه: پسرجان، مي‌دوني خدا كجاست؟ دوباره پسره به روش نمياره. خلاصه دو سه بار كشيشه همينو مي‌پرسه و پسره هم بروش نمياره، آخر كشيشه شاكي ميشه، داد ميزنه: بهت گفتم خدا كجاست؟! پسره مي‌زنه زير گريه و در ميره تو اتاقش، در رو هم پشتش مي‌بنده. داداش بزرگه ازش مي‌پرسه: چي شده؟ پسره ميگه: بدبخت شديم! خدا گم شده، همه فكر مي‌كنن ما برش داشتيم!

    106- تركه هر روز زنگ يك كليسا رو مي‌زده و در مي‌رفته. آخر پدر روحاني شاكي ميشه،‌ يك روز پشت در كمين مي‌كنه، تا تركه زنگ مي‌زنه، ‌خرشو مي‌گيره و مي‌پرسه چيكار داري؟ تركه حول ميشه،‌ با تتپته ميگه: ببخشيد، ‌عيسي هست؟!

    107- تركه ميره ساندويچي، ميگه: ببخشيد بندري داريد؟ يارو ميگه: بعله. تركه ميگه: پس قربون دستت، ‌بگذار يك حالي بكنيم!

    108- وسط اردبيل يه چاهي بوده، ‌هي ملت مي‌افتادن توش،‌زخم و زيلي مي‌شدن. ميان تو شهرداري يك جلسه برگذار مي‌كنن كه واسه اين مشكل يك راه حلي پيدا كنن. يكي از مهندسا پا ميشه ميگه: يافتم! ما يك آمبولانس مي‌گذاريم بغل اين چاه، ‌هركي افتاد توش رو سريع ببره بيمارستان. ملت همه هورا مي‌كشن..آفرين! ايول! دمت گرم!‌ يك مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق كه همتون نفهميد!‌ آخه اينم شد راه حل؟! ملت ميگن، خوب تو ميگي چي‌كار كنيم؟ يارو ميگه: بابا تا اون آمبولانس طرف رو برسونه بيمارستان، كه بدبخت جون داده. ما بايد يك بيمارستان كنار اين چاه بسازيم، كه همه بهش سريع دسترسي داشته باشن! ملت ديگه خيلي حال مي‌كنن، كف مي‌زنن سوت مي‌كشن، كه ايول بابا تو چه مخي داري!‌ يهو يه مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق هرچي بهمون ميگن خر، حقمونه! آخه اين شد راه حل؟! اين همه خرج كنيم يك بيمارستان بسازيم كنار چاه كه چي بشه؟ مردم تعجب مي‌كنن،‌ميگن: خوب تو ميگي چيكار كنيم؟ يارو ميگه: بابا اين كه واضحه، ما اين چاهو پر مي‌كنيم، ميريم نزديك يك بيمارستان يك چاه مي‌زنيم!

    109- تركه ميره حموم، آب جوش بوده با نعلبكي دوش ميگيره!

    110- تركه مهم ميشه زيرش خط ميكشن، تو امتحان مياد!

    111- عربه ميره داروخونه ميگه:‌ ولك هزار تا ميخ داري؟! يارو ميگه: ‌نه. دوباره فردا مياد ميگه: ولك هزار تا ميخ داري؟! باز يارو ميگه: نه برادر، ‌اينجا داروخونس، ميخ فروشي كه نيست! هي چند روز اين اتفاق ميفته، يارو با خودش ميگه:‌ بگذار برم هزار تا ميخ بخرم‌،‌ يه سود حسابي بكنم. فرداش دوباره عربه مياد ميگه:‌ ولك هزار تا ميخ داري؟! يارو ميگه:‌ آره، 3 تا كارتون ميخ مي‌گذاره جلو عربه... عربه يك نگاه مي‌كنه ميگه::‌اََاَ....ه! ولك توچقدر ميخ داري!

    112- تركه وزير مخابرات ميشه بعد از يه هفته مخابرات ورشكسته ميشه! از طرف دولت هيئتِ تحقيق تشكيل‌ميدن، مي‌بينن براي رفاه حال جامعه ورداشته همه گوشي‌هاي ‌تلفناي همگاني رو بيسيم كرده!

    113- تركه ساندويچ‌فروشي داشته، ‌يك روز يك بابايي مياد ميگه: ‌قربون يك ككتل بده، ‌فقط بي‌زحمت توش گوجه نگذار. تركه ميگه: آقا امروز اصلا گوجه نداريم، ميخواي خيارشور نگذارم؟!

    114- به تركه ميگن چند تا بچه داري؟ ميگه 2 تا . مي‌پرسن: كدومش بزرگتره؟ ميگه: خوب اوليش!‌

    115- تركه ميره ماه عسل، يادش ميره زنش رو ببره!

    116- تركه دوتا دزد مي‌گيره، زنگ مي‌زنه به 220!

    117- از تركه ميپرسن آرزوت چيه؟ ميگه:‌ كاشكي تبريز پايتخت بود! ميگن: چرا؟! ميگه: آخه اون وقت به ماميگفتن بچه تهرون!

    118- اردبيل زلزله مياد،‌ تركه زنگ ميزنه مسئوليتش رو بر عهده ميگيره!

    119- تركه كنار يه چاهي وايساده بوده، هي ميگفته:‌ سيزده،..سيزده،..سيزده.. يكي از اونجا رد ميشده، مي‌پرسه: ببخشيد قربان، مي‌تونم بپرسم داريد چيكار مي‌كنيد؟ تركه يقه يارو رو ميگيره، پرتش مي‌كنه تو چاه، ميگه: چهارده،...چهارده،...چهارده!

    120- به تركه ميگن: چند تا حيوون نام ببر كه پرواز كنه. ميگه:‌ كبوتر، كلاغ، خر! بهش ميگن: بابا خر كه پرواز نميكنه! ميگه: بابا خره ديگه، يهو ديدي پرواز كرد!

    121- تركه از يكي ميپرسه قبله كدوم طرفه؟! يارو نشونش ميده، تركه ميگه:‌ بايد خيلي برم؟!

    122- آمريكاييه داشته تو رودخونه غرق ميشده،‌ هي داد ميزده: help me, hellllp! تركه از اونجا رد ميشده ميگه:‌ احمق جون اگه جاي كلاس زبان كلاس شنا رفته بودي الان غرق نميشدي!

    123- تمساحه ميره گدايي،‌ ميگه:‌به من بدبختِ مارمولك كمك كنيد!

    124- تركه سربازيش تموم ميشه، وقتي كارت پايان خدمتشو بهش ميدن، نگاه ميكنه ميگه: ‌اي بابا، من كه ازينا چهارتا دارم!

    125- تركه چراغ جادو پيدا ميكنه، دست ميكشه روش غولش در مياد ميگه: ‌دو تا آرزو بكن. تركه ميگه: يه نوشابه خنك ميخوام كه هيچ وقت تموم نشه. غوله بهش ميده، تركه يكم ميخوره ميگه: ‌به به! چقدر خنكه! يكي ديگه هم بده!

    126- تركه يه بسته هزار تومني ميشمره، 250 تومن كم مياره!

    127- به تركه ميگن خيلي آقايي. ميگه: ما بيشتر!

    128- به لره ميگن: ببخشيد شما لريد؟‌ ميگه: نه پس انم با اين سبيل پهنم؟!

    129- از تركه مي‌پرسن: بلدي پيانو بزني؟! ميگه: نه. ولي يه داداش دارم... اونم نه!

    130- يك بابايي يه ماهي تو پاكت دستش بوده، رفيقش ميبيندش، ازش مي‌پرسه: جريان ‌اين ماهيه چيه؟ ميگه: ‌دارم براي شام مي‌برمش خونه. ماهيه ميگه: مرسي من شام خوردم، منو ببر سينما!

    131- به تركه ميگن چي شد ترك شدي؟! ميگه:‌ والله من اولش كه ترك نبودم، ‌تو بيمارستان با يه بچه ترك عوض شدم!

    132- تركه تو اتوبوس يه دختره خوشگل رو ميبينه،‌ پياده كه ميشه شماره اتوبوس رو بر ميداره!

    133- تركه مياد تهران،‌ يه دختر خوشگل ميبينه،‌ بهش ميگه:‌ خانم اين دوست دختر كه ميگن شمايين؟!

    134- تركه يه سكه اززير خاك پيدا ميكنه، روش نوشته بوده تاريخِ ضرب: 200 سال قبل از ميلاد!

    135- قزوينيه ميره خونه يك ميليونره، ‌دويست ميليون نقد مي‌دزده. بعد زنگ ميزنه خونه يارو ميگه: بچه رو بيارين پولارو ببرين!

    136- يك گروه از محققين انسان شناسي داشتن روي تفاوت مغز نژادهاي مختلف انسان تحقيق مي‌كردند، اول مغز يك آمريكاييه رو باز مي‌كنند، مي‌بينند اي بابا اينا اينقدر با الكترونيك و كامپيوتر ور رفتن كه تو مغزشون پر شده از IC و مدارهاي الكترونيكي. خلاصه مي‌ترسن دست به يك چيزي بزنند خراب شه، زود مغز يارو رو مي‌بندند. بعد مغز يك ژاپنيه رو باز مي‌كنند، مي‌بينند اي بابا اين وضعش از آمريكاييه هم خراب تره و مغزش شده پر از مداراي نوري و چيزاي عجيب غريب، خلاصه مغز اين رو هم جرات نمي‌كنند دست بزنند. بعد جمجمه يك تركه رو باز مي‌كنند، مي‌بينند تو ش فقط يدونه سيم ازين ور جمجه رفته اونور. باخودشون مي‌گن: خوب ما اينو قطع مي‌كنيم، اگه دييدم خيلي ضايع شد، فوقش دوباره وصلش مي‌كنيم! خلاصه سيمه رو قطع مي‌كنند، يهو گوشاي تركه ميافته!

    137- تركه زنگ ميزنه 118، ميگه: ببخشيد شماره تلفن غضنفر رو دارين؟! يارو ميگه: نه. تركه ميگه: پس من ميخونم يادداشت كنين!

    138- تركه مجري مسابقه بيست سوالي ميشه، يارو ازش ميپرسه، جانداره؟ ميگه: نه. ميپرسه: تو جيب جا ميشه؟ تركه كلي فكر ميكنه، بعد ميگه:‌ تو جيب جا ميشه اما اگه تو جيبت بريزي، جيبت ماستي ميشه!

    139- تركه ميره حرم امام رضا، ميگه:‌ امام رضا قربونت برم، تو كه ضامن آهو شدي، ضامن من يابو هم بشو!

    140- تركه پسرش رو ميفرسته ژيمناستيك، بعد از يه مدتي ميبينه پسرش روز به روز جاي اينكه پيشرفت كنه هي داره پسرفت مي‌كنه. يك روز ميره سر جلسه تمرينشون ببينه چه خبره، ميبينه از بچش به عنوان خرك استفاده مي‌كنند!

    141- تركه ميخواسته به فلسطينيا كمك كنه، براشون سنگ پست ميكنه!

    142- تركه مرده شور بوده، بعد از يه مدتي ميگيرنش دهنش رو سرويس ميكنن. رفيقاش ميپرسن بابا مگه اين بيچاره چي كار كرده بود؟ ميگن: اين پدرسوخته سوالاي شب اول قبر رو تكثير كرده بود بين مرده‌ها تقسيم مي‌كرد!

    143- چندنفر داشتن ميرفتن كوه، سرپرستشون (كه از قضا لكنت زبون هم داشته) از وسط راه شروع مي‌كنه ميگه: چ چ چ.... ملت اول يكم نگاش مي‌كنن ببينن چي‌ميخواد بگه،‌ بعد مي‌بينن نمي‌تونه حرفش رو بزنه، بي‌خيال ميشن و راه ميافتن، اين بابا هم همه مسير همينجور هي ‌ميگفته چ..چ..چ.. وقتي ميرسن بالا ميخواستن چادر بزنن سرپرسته بالاخره ميگه: ‌چ..چ..چا..چا..چا..چادر يادم رفت! ملت ميگن اي بابا رودتر مي‌گفتي، حالا بايد برگرديم پايين! تو راه برگشت سر پرسته هي ميگفته: ش ش ش.. ولي ملت ديگه شاكي بودن و كسي توجه نمي‌كرده، وقتي مي‌رسن پايين يارو بالاخره ميگه: ش..ش..ش..شو..شو..شوخي كردم!

    144- از تركه ميپرسن شما همتون اينقدر ساده اين؟ ميگه: نه بابا، راه‌راهمون تو آفريقاست!

    145- تركه سوار اتوبوس ميشه، ميره يك گوشه واميسته. راننده بهش ميگه: آقا اين همه صندلي خالي، چرا نميشيني؟ تركه ميگه: حالا صبر كن، دو دقيقه ديگه همين يك ذره جا هم پيدا نميشه!

    146- از تركه ميپرسن شما تهراني هستين؟ ميگه: نه چشماتون قشنگ ميبينه!

    147- تركه تو مانور شركت ميكنه، اسير ميشه!

    148- تركه ميره مغازه ميگه: آقا يه بيسكويت خوب بدين. بقاله ميگه: ساقه طلايي خوبه؟ تركه ميگه نه. ميگه: ويفر خوبه؟ ميگه نه . ميگه گرجي خوبه؟ ميگه نه. ميگه: مادر خوبه؟ تركه ميگه: قربان شما، دست بوسن!

    149- تركه بچش نميخوابيده، بهش ژل ميزنه!

    150- ترياكيه پيغام‌گير ميخره، پيغامشو ميذاره: هَشتم... ولي خَشتَم!

    نوشته شده در دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 23:51 توسط (مهدی) نیکالاس| |

     

     

     

     

                                             مهر:

     

    به یکدیگر مهر بورزید اما از مهر بند مسازید ، بگذارید مهر دریای مواجی باشد در میان دو ساحل روح های شما.

    بخوانید ، برقصید و شادی کنید ولی یکدیگر را تنها مگذارید ، همانگونه تارهای ساز تنها هستند ، با آنکه از یک نغمه به ارتعاش در می  آیند.

    «هر چه هستید ، شما را به جان گل نرگس پاک باشید تا حامد باور کند هنوز آدم پاک وجود دارد»

     

     

     

     

     

     

     

     

      

    فصل حقیقی عشق لحظه ای است که دریابیم تنها ماییم که عاشقیم

    وکس دیگری چون ما عاشق نبوده

    و هیچکس دیگر نیز چون ما عاشق نخواهد بود  .

     

    در دادگه داد كسي داد ندادند

    بنياد كسي نيست كه بر باد ندادند

    مظلوم كسي بود كه مي خواست كند داد

    بيداد گران فرصت فرياد ندادند

      

     

     

    ای کاش اشک بودم و در چشمانت زندگی میکردم و بر گونه هایت جان میگرفتم و در روی لبانت میمردم و در زیر پاهایت خاک میشدم
     
      
    خدایا کاش این اشناییها نبود یا به دنبالش جدایی ها نبود یا که اوبا من نمیشد اشنا یا مراازاو نمیکردی جدا

     ای کاش چشمی وجود نداشت تاقلبی را بلرزاند ودردلی حسرت به وجود اورد و نگاهش را چشم به راه بگذارد

     قلبت را به کسی بسپار که قلب همه هستی برای او میتپد

      

    سرمایه عمر آدمی یک نفس است و آن یک نفس از برای یک

    هم نفس است . گر نفسی با نفسی هم نفس است آن نفس

    از برای یک عمر بس است

     

    با تشکر از شما

    خیلی  باحالین

    دوستون دارم

    حامد

    نظر یادتون نرها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

     
    + نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 12:20  توسط حامد |  9 نظر

    ورود سگ به حرم مطههر حضرت رضا(ع) توطئه بود

     

    روزنامه <<جمهوری اسلامی>> با توطئه خواندن ورود یک سگ به حرم مطهر امام رضا(ع)  از دستگیری عوامل  باند مجری این توطئه خبر داد.

    این روزنامه نوشت: توطئه وارد ساختن یک سگ به حرم مقدس حضرن رضا(ع) و مطرح کردن خبر آن در پایگاههای اطلاع رسانی که طی این دو هفته اخیر شایعات زیادی را بر سر زبانها به جریان انداخت , با کشف یک باند سودجو و دستگیری عوامل این باند، خنثی شد.

    اعضای این باند یک شیاد و دو نفر از خادمان حرم مطهر بودند که با همدستی همدیگر توانستند یک سگ را از قسمت مربوط به بانوان واردحرم مطهر نمایند و تا نزدیکی ضریح پاک حضرت رضا (ع) ببرند و با فیلمبرداری و انتشار خبر آن و تهیه سی دی اقدام به س.د جویی نمایند.

    متاسفانه بعضی مطبوعات و رسانه ها وسایت ها در تهران و قم نیز خبر این ماجرای ساختگی را با آب و تاب و عکس سگ و با لحنی تأیید آمیز به چاپ رساندند وبه این نکته مهم و بسیار روشن توجه نکردند که سگ یک حیوان نجس العین است و حرم حضرت معصوم یک مکان مقدس است و حرمت دارد که احکام شرعی خاصی دارد

    + نوشته شده در  يکشنبه سيزدهم آذر 1384ساعت 19:51  توسط حامد |  3 نظر
    از طرف دوست خوبم zm  :

    يا مهدي
    اي دوست به دوستي قرينيم تو را هرجا كه قدم نهي زمينيم تو را
    در مذهب عاشقي روا كي باشد عالم به تو بينيم و نبينيم تو را


    .: دعایی از امام صادق علیه السلام

    برای دیدن امام زمان علیه السلام :.

    بحار الانوار، 83 61، تفصیل و تبیین.... صفحه ی 48
    69ـ اختیار بن الباقی از امام صادق علیه السلام نقل می کند: هر کس بعد از هر نماز فریضه این دعا را بخواند، پس امام م ح م د بن الحسن را ـ که بر او و پدرانش درود باد ـ در بیداری یا در خواب می بیند.


    اَللّهُمَّ بَلِّغ مَوْلانا صَاحِبَ الزَّمان، اَیْنَما کَانَ وَ حَیْثُما کان

    مِنْ مَشارِقِ الاَرْضِ وَ مَغارِبِها، سَهْلِها و جَبَلِها، عَنّی وَ عَنْ والِدَیَّ وَ عَنْ وُلْدی وَ اِخْوانی

    اَلتَّحِیَّةَ وَ السَّلامَ عَدَدَ خَلْقِ اللهِ وَ زِنَةَ عَرْشِ اللهِ وَ ما اَحْصَاهُ کِتابُه وَ اَحاطَ عِلْمُهُ

    اَللّهُمَّ اِنّی اُجَدِّدُ لَهُ فِی صَبیحَةِ هذَا الْیَوْمَ وَ مَا عِشْتُ فِیهِ مِنْ اَیّامِ حَیاتِی

    عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَیْعَةً لَهُ فِی عُنُقی لا اَحولُ عَنْها وَ لا اَزول

    اَللّهُمَّ اجْعَلْنی مِنْ اَنْصارِهِ وَ نُصّارِهِ

    الذّابّینَ عَنْهُ وَ الْمُمْتَثِلینَ لاَوامِرِه وَ نَواهِیهِ فِی اَیّامِهِ وَ الْمُسْتَشْهَدینَ بَیْنَ یَدَیْهِ

    اَللّهُمَّ فَإنْ حَالَ بَیْنی وَ بَیْنَهُ الْمَوْتُ الَّذِی جَعَلْتَهُ عَلَی عِبادِکَ حَتْماً مَقْضِیاً

    فَأخْرِجْنی مِنْ قَبْری مُؤْتَزِراً کَفَنی، شاهِراً سَیْفی، مُجَرَّداً قَناتِی، مُلَبِّیاً دَعْوَةَ الدّاعِی، فِی الْحَاضِرِ وَ الْبَادِی

    اَللّهُمَّ اَرِنِی الطَّلْعَةَ الرَّشیدَةَ وَ الْغُرَّةَ الْحَمِیدَةَ

    وَ اکْحُلْ بَصَری بِنَظْرَةً مِنّی اِلَیْهِ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ

    موفق باشید و در پناه گل نرگس!

     

    ادامه ی دعا:
    اَللّهُمَّ اشْدُدْ اَزْرَهُ وَ قَوِّ ظَهْرَهُ وَ طَوِّلْ عُمْرَهُ اَللّهُمَّ اعْمُرْ بِهِ بِلادَکَ وَ اَحْیِ بِهِ عِبَادَک

    فَإنَّکَ قُلْتَ وَ قَوْلُکَ الْحَقُّ ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ اَیْدِی النّاس

    فَأظْهِرِ اللّهُمَّ لَنَا وَلِیَّک وَ ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّکَ الْمُسَمَّی بِاسْمِ رَسولِک صًلًواتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِه

    لا یَظْفَرَ بِشَیْءٍ مِنَ الْباطِلِ اِلّا مَزَّقَه وَ یُحِقَّ اللهُ الْحَقَّ بِکَلِمَاتِهِ وَ یُحَقِّقَهُ

    اَللّهُمَّ اکْشِفْ هذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هذِهِ الْاُمَّةِ بِظُهورِه اِنَّهُم یَرَوْنَهُ بَعیداً وَ نَراهُ قَریباً

    وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِه

     

    از طرف دوست خوبم منوچهر جان:

    خدايا راستي از چه فنا شد ؟
    دروغ اندر زبانها آشنا شد ؟
    مگر درياي ايران منجمد شد ؟
    كه هر بي قابليت ناخدا شد .

    ايدوست براي دوست جان بايد داد
    در راه محبت امتحان بايد داد
    تنها نبود شرط محبت گفتن
    بك مرتبه هم عمل نشان بايد داد .

    التماس بخدا شجاعت است .
    اگر برآورده شود حاجت و اگر برآورده نشود حكمت است .
    التماس بخلق ذلت است .
    اگر برآورده شود منت و اگر برآورده نشود خجلت است .

    گل باشي ولي عمرت مثل گل نباشه .


    بدرود

     ممنون  

    نوشته شده در دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 15:59 توسط (مهدی) نیکالاس| |

    من اگر از عشق چیزی ندیدم به خاطر این بود که با دل و جان عاشقش نبودم
    نوشته شده در شنبه سوم دی 1384ساعت 22:41 توسط (مهدی) نیکالاس| |

                               

    نوشته شده در شنبه سوم دی 1384ساعت 18:27 توسط (مهدی) نیکالاس| |

    سفر کردم مثل اشک تو چشمات عاشقونه      خیال کردم که چشمات هنوزم مهربونه    

    یه روز آروم نشستی رو بوم روزگارم                   ولی فردا که اومد دیدم نیستی کنارم

    خیال کردم نباشی دلم اروم نداره                        ولی دیدم حضورت رو غم هام غم می ذاره

        

                                                                                         

                   

     

    نوشته شده در شنبه سوم دی 1384ساعت 18:22 توسط (مهدی) نیکالاس| |

    بر شیشه تنهائی من سنگ بزن ...................... نقاشی چشمان مرا رنگ بزن

    این بار اگر شماره ام را دیدی.............................با اسم مزاحمی به من زنگ بزن


    در مدرسه از نشاطمان کم کردند .......................از قدرت ارتباطمان کم کردند

    تا آمدیم به هم عشق تعارف بکنیم ...................... از نمره انظباطمان کم کردند

    نوشته شده در شنبه سوم دی 1384ساعت 12:14 توسط (مهدی) نیکالاس| |

    با او و برای او

    عجب صبری داره خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟؟!!!!

    بيا پرواز کنيم کنار هم بيا پرواز کنيم تو بال هم

    بيا باشيم مال هم بيا باشيم مال هم ... اگه همخونه ميخوای من  اگه ديوونه ميخوای من

    گل عاشق گل عاشق اگه گلخونه ميخوای من ... بيا باشيم مال هم بيا باشيم مال هم

    تا حالا به صبر خدا فکر کرديد واقعا عجب صبری داره کاش من يک صدم از صبر اونو داشتم تا اقلا

    اينقدر ديوونه و مضطرب نباشم و يه آرامش خيلی کوچيکی و تو وجودم داشتم و اينقدر اذيت

    نميشدم ولی بازم دوست دارم اين اضطراب و اين ديوونگيو چون ......

    بيا پرواز کنيم کنار هم بيا پرواز کنيم تو بال هم

    بيا پرواز کنيم کنار هم بيا پرواز کنيم تو بال هم

    بيا پرواز کنيم کنار هم بيا پرواز کنيم تو بال هم

    بيا پرواز کنيم کنار هم بيا پرواز کنيم تو بال هم

    يا حق

    نوشته شده در شنبه سوم دی 1384ساعت 0:29 توسط (مهدی) نیکالاس| |

     
    8 توصيه براي ايمني بيشتر رمز عبور

    آيا رمز عبور شما از حفاظت لازم برخوردار است؟ وارد كردن هميشگي اسم كاربر و رمز عبور، روندي ناخوشايند و كسل كننده است. چه بخواهيد ايميل خود را چك كنيد، چه بخواهيد از وضعيت حساب بانكي خود مطلع شويد.
    اغلب كاربران كامپيوتر، به طور معمول از رمزهاي عبور ساده و آسان استفاده مي كنند. اما دقت داشته باشيد كه اين سهل انگاري در انتخاب رمز عبور، عواقب خطرناكي به دنبال خواهد داشت. رمزهاي عبور آسان و معمولي در ظرف چند ثانيه لو خواهند رفت و اطلاعات شخصي مانند شماره حساب بانكي و شماره كارت اعتباري شما به راحتي در معرض ديد هكرها قرار خواهند گرفت.

    پيامد:
    هر هكري مي تواند حساب بانكي شما را تخليه يا با شماره كارت اعتباري شما اقدام به خريد كند.
    در اينجا 8 نكته براي حفاظت از اطلاعات توصيه مي شود.

    1 .به هيچ وجه از اسامي استفاده نكنيد فرقي نمي كند كه اسم فاميلتان باشد، يا باشگاه فوتبال مورد علاقه تان. بسياري از برنامه هاي هكر، رمزهاي عبور را با كمك فرهنگ لغت هك مي كنند. فقط چند ساعت طول خواهد كشيد كه با كمك لغات يك فرهنگ لغت، دستيابي به رمز عبور امكان پذير شود.

    2.براي رمز عبور خود حداقل از 8 حرف استفاده كنيد:
    براي رمز عبوري كه از 4 حرف تشكيل شده است، حدود 45000 حالت وجود دارد. اما براي رمز عبوري كه از 8 حرف و علامتهاي ويژه تشكيل شده است، يك ميليارد حالت مختلف وجود دارد!

    3.براي رمز عبور، از حروفي كه در كنار هم قرار گرفته اند استفاده نكنيد!
    رمزهاي عبوري مانند “
    qwert” يا “asdf” ، كار هكرها را براي دستيابي به رمز عبور بسيار آسان مي كند، اين مطلب در تركيب اعداد نيز به همين صورت است؛ مثل " 12345678 ". در كنار هم قرار گرفتن حروف و يا اعداد، دستيابي به هكرها به رمز عبور شما را بسيار راحت مي كند!

    4.براي رمز عبور خود، تركيبي از حروف بزرگ و كوچك يا اعداد و علامتهاي ويژه را انتخاب كنيد.
    استفاده از علامتهاي ويژه به تنهايي كافي نيست. 5 درصد همه كاربرها بر اين امر اتفاق نظر دارند كه رمز عبوري مثل
    Martin! را به كار برند!

    5.رمز عبور خود را تا حد امكان جايي ننويسيد
    حتي اگر كاغذي كه رمز عبور خود را بر روي آن نوشته ايد، در جاي امني مانند كيف تان باشد، از اين كار اجتناب كنيد. عنوان كاغذي كه رمز عبور خود را بر روي آن نوشته ايد، به هيچ عنوان زير صفحه كليد يا به مانيتور خود نچسبانيد!

    6.رمز عبور خود را همواره تغيير دهيد.
    هر قدر، مدت زمان استفاده از رمز عبورتان بيشتر باشد، خطر هك شدن شما بيشتر خواهد بود. اداره فناوري اطلاعات آلمان فدرال، توصيه مي كند كه هر 90 روز يكبار رمز عبور خود را تغيير دهيد.

    7.رمز عبور خود را در كامپيوتر ذخيره نكنيد!
    كامپيوتر قادر است رمز عبور شما را ذخيره كند تا شما مجبور نباشيد هر بار آن را وارد كنيد. با اين حال، كسي كه براي هر بار ورود، احتياج به وارد كردن رمز عبور نداشته باشد، خيلي سريع آن را فراموش مي كند: دقت داشته باشيد كه براي تغيير رمز عبور ، بايد حتماً رمز عبور قبلي را وارد كنيد!

    8.رمز عبور خود را به شخص ديگري ندهيد!
    اگر از شما تلفني يا با ايميل، رمز عبورتان را خواستند، آن را بازگو نكنيد! هكرها معمولاً خود را به عنوان همكاران شركتهاي بزرگ معرفي مي كنند. اين اشخاص كه خود را سرويس كار كامپيوتر معرفي مي كنند، معمولاً توسط تماس تلفني يا ايميل رمز عبور شما را براي حل مشكل كامپيوترتان طلب مي كنند. ولي هيچ شركت معتبر و صاحب نامي از شما رمز عبورتان را نمي خواهد.


    نوشته شده در شنبه سوم دی 1384ساعت 0:3 توسط (مهدی) نیکالاس| |

    فرق دخترها و پسرها براي کشيدن پول از عابر بانک پسرها با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک کارت رو داخل دستگاه ميذارن کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستی رو وارد ميکنن پول و کارت رو ميگيرن و ميرن دخترها با ماشين ميرن دم بانک در آينه آرايششون رو چک ميکنن به خودشون عطر ميزنن احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن در پارک کردن ماشين خيلی مشکل پيدا ميکنن بلاخره ماشين رو پارک ميکنن توی کيفشون دنبال کارتشون ميگردن کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه کارت تلفن رو ميندازن توی کيفشون دنبال کارت عابربانکشون ميگردن کارت رو وارد دستگاه ميکنن توی کيفشون دنبال تيکه کاغذی که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن کد رمز رو وارد ميکنن ۲دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن کنسل ميکنن دوباره کد رمز رو ميزنن کنسل ميکنن دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه مبلغ درخواستی رو ميزنن دستگاه ارور (خطا) ميده مبلغ بيشتری رو درخواست ميکنن دستگاه ارور (خطا) ميده بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن انگشتاشون رو برای شانس رو هم ميذارن پول رو ميگيرن برميگردن به ماشين آرايششون رو توی آينه عقب چک ميکنن توی کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن استارت ميزنن پنجاه متر ميرن جلو ماشين رو نگه ميدارن دوباره برميگردن جلوی بانک از ماشين پياده ميشن کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمی‌ذار برای آدم سوار ماشين ميشن کارت رو پرت ميکنن روی صندلی کنار راننده آرايششون رو توی آينه چک ميکنن احتمالاً يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن مندازن توی خيابون اشتباه برميگردن ميندازن توی خيابون درست پنج کيلومتر ميرن جلو ترمز دستی رو آزاد ميکنن. (ميگم چرا انقدر يواش ميره

    نوشته شده در جمعه دوم دی 1384ساعت 23:43 توسط (مهدی) نیکالاس| |

    هر کی گفت این کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    نوشته شده در جمعه دوم دی 1384ساعت 23:31 توسط (مهدی) نیکالاس| |

     نصب ويندوز از بوت

    براي اين كه ويندوز را از اول نصب كنيد بايد يك cd بوت داشته باشيد هنگامي كه سيستم را روشن ميكنيد كليد delete را نگه داريد و وارد تنظيمات setup شويد.اكثر mother board هاي جديد در همان بالا منوي boot‌را دارند كه شما با زدن كليد هاي چپ و راست ميتوانيد وارد ان شويد و بوت اول خود را cdrom انتخاب كنيد.بايد روي ان enter‌ زده و cdrom ‌را انتخاب كنيد.سپس روي exit رفته و save and exit‌ يا  چيزي شبيه به اين را بياد انتخاب كنيد كه تنظيمات شما را زخيره كند.حال هنگام روشن كردن سيستم اگر cd بوت در سيستم باشد ميتوانيد از ان استفاده كنيد.بعد از اين كه cd  بوت شد و هنگامي كه گفته ميشود press any key .......... دكمه اي را بزنيد تا وارد مراحل نصب ويندوز شويد.

     منتظر بمانيد تا ويندوز مراحل نصب را طي كند بعد از اين كه به متني كه حاوي توضيحات مايكروسافت و نوعي قرارداد با شما ميباشد رسيديد.روي F8 كليك كنيد تا تائيد شود.

     در قسمت بعد چنانچه شما قبلا ويندوزي داشته باشيد از شما خواهد شد كه ميخواهيد روي همان ويندوز نصب شود يا انتخاب با شما باشد. با زدن دكمه R ميتوانيد روي همان ويندوز نصب كنيد و با زدن دكمهEsc‌ انتخاب درايو ظاهر خواهد شد.پيشنهاد ما Esc‌ميباشد.

     اگر Esc‌را زده باشيد اين قسمت يعني قسمت انتخاب درايو ظاهرمي شود. ميتوانيد درايو مورد نظر را انتخاب كنيد همچنين با زدن دكمه D‌ميتوانيد درايو را پاك كنيد تا بعدا تبديل به درايو جديد يا تبديل به دو يا چند درايو كنيد. بعد از اين كه D را بزنيد دوباره دكمه L‌رابزنيد حال درايو پاك شده.ميتوانيد درايو پاك شده را انتخاب و با زدن دكمهC‌ان را دوباره بسازيد.وقتي ان را ميسازيد ميتوانيد هجم ان را تايين كنيد .مثلا اگر ميخواهيد درايو را تبديل به دو درايو كنيد.بايد هجم فعلي را تبديل به 2 كرده و Enter كنيد.حال دو درايو جديد خواهيد داشت.البته براي عوض كردن يا تقسيم هجم درايو ميتوانيد از Partition Magic هم استفاده كنيد كه اموزش ان در بخش اموزش گذاشته شده.يا اين كه براي ساخت پارتيشن هاي خود بايد Fdisk‌را بلد باشيد كه ان هم در بخش اموزش ياد داده شده است. به حر حال با انتخاب درايو مورد نظر خود ميتوانيد وارد قسمت بعد شويد.

     در اينجا ميتوانيد انتخاب كنيد كه فرمت درايو شما چه باشد FAT يا NTFS‌تفاوت اين دو را در اينجا ببينيد و انتخاب كنيد.بهتر است گزينه هايي كه جلوي ان كلمه Quick‌ نوشته شده را انتخاب نكنيد زيرا فرمت كامل مناسب تر است. بعد از اين كه مراحل را رد كرديد ويندوز فرمت انتخابي شما را اغاز كرده و سپس فايلهاي مورد نياز را كپي ميكند. سپس سيستم restart خواهد شد.

     بعد از اين كه سيتم restart شد كاملا صبر كنيد تا ويندوز مراحل نصب را ادامه دهد اگر به پنجره وارد كردن كد ويندوز رسيديد كدي كه در كيس ويندوز يا در فايلي متني با نام serial يا cd key قرار دارد وارد كنيد.اين پنجره بستگي به تنظيمات شما ممكن است در اين قسمت يا در قسمتهاي بعد ظاهر شود.

     در اينجا زبان  خود را انتخاب ميكنيد .براي اين كه امكان تايپ فارسي داشته باشيد روي customize‌كليك كرده و تب language را انتخاب كنيد سپس هر دو تيك را علامت بزنيد و apply را بزنيد تا فايلهاي مربوط نصب شوند بعد در قسمت details روي add كليك كرده و فارسي را اضافه كنيد. رو دكمه ok زده و next‌كنيد.

    نوشته شده در جمعه دوم دی 1384ساعت 23:29 توسط (مهدی) نیکالاس| |

    آموزش نصب ویندوز XP

    ابتدا بايد يك cd ويندوزxp داشته باشيد . دقت كنيد كه اين cd بايد bootable باشد. اگر ميخواهيد كه ويندوز فعلي را تبديل به ويندوز xp كنيد يا update كنيد نيازي به cd  بوت نداريد. cd ويندوز را درون cd rom گذاشته و ويندوز اتوماتيك auto run خواهد شد.دقت كنيد كه اگر بخواهيد ويندوز فعلي خود را كه مثلا 98 ياme يا2000 ميباشد را update كنيد اطلاعات شما مثلا my document شما و برنامه هاي نصب شده شما حفظ خواهد شد.ولي اگر ويندوز شما ايراد دارد.بهتر است ان را از اول فرمت و نصب كنيد كه اين نوع نصب در اينجا توضيح داده شده است.

    بعد از اين كه cd ويندوز را گذاشتيد. خود به خود مرحله نصب ويندوز شروع خواهد شد . روي گزينه install windows xp كليك كنيد.

    در قسمت بعد از شما پرسيده ميشود كه ميخواهيد يك ويندوز جديد نصب كنيد يا ويندوز فعلي را update كنيد در صورتي كه در ويندوز فعلي شما ايرادي ندارد و ميخواهيد ان را تبديل به xp كنيد اين مرحله را رد كنيد و دست نزنيد زيرا به طور خودكار upgrade  recommandedانتخاب شده است.ولي چنانچه قصد داريد ويندوز جديدي در درايوي ديگر نصب كنيد بايد new instalation را انتخاب كنيد.در اين صورت بعد از نصب كامل ويندوز xp هنگامي كه سيستم را روشن ميكنيد دو منو ظاهر شده و از شما پرسيده خواهد شد كه ميخواهيد وارد كدام ويندوز شويد.بدين ترتيب شما 2 ويندوز خواهيد داشت.

     در مرحله بعد بايد سريال ويندوز را وارد كنيد اين سريال احتمالا در پشت كيس cd يا درون خود cd  داخل فايلي به نام serial يا cd key يا readme نوشته شده.

     در قسمت بعد روي دكمه advanced option كليك كرده و در پنجره جديد گزينه دوم را تيك بزنيد.اين براي اين است كه شما درايوي را كه ويندوز در ان ريخته شود را انتخاب كنيد.همچنين جهت تسريع كار ميتوانيد گزينه اول را تيك بزنيد تا تمامي فايلهاي ويندوز روي هارد ريخته شده و از انجا نصب شوند.بر روي ok كليك كنيد. در قسمت پايين ميتوانيد زبان خود را انتخاب كنيد ان را farsi‌انتخاب كنيد تا ابزار فارسي نصب شوند. (اگر تصميم داريد از فارسي سازي مثلAnzan2 استفاده كنيد اين قسمت را دست نزنيد).حال بر روي next كليك كنيد.

     در اين مرحله از شما سوال ميشود ميخواهيد نصب ويندوز رو از اينترنت به روز كنيد؟ چنانچه مايل باشيد ميتوانيد گزينه بالا را انتخاب كرده و next را بزنيد در اين صورت اخرين update ها از اينترنت دانلود خواهد شدولي با انتخاب گزينه پاييني بدون update وارد مرحله بعد مي شويد.به هر حال بعد از رد كردن اين قسمت فايلهاي ضروري اتوماتيك كپي يا دانلود خواهند شد و سيستم restart خواهد شد.

     منتظر بمانيد تا ويندوز مراحل نصب را طي كند بعد از اين كه به متني كه حاوي توضيحات مايكروسافت و نوعي قرارداد با شما ميباشد رسيديد.روي F8 كليك كنيد تا تائيد شود.

     در قسمت بعد چنانچه شما قبلا ويندوزي داشته باشيد از شما خواهد شد كه ميخواهيد روي همان ويندوز نصب شود يا انتخاب با شما باشد. با زدن دكمه R ميتوانيد روي همان ويندوز نصب كنيد و با زدن دكمهEsc‌ انتخاب درايو ظاهر خواهد شد.پيشنهاد ما Esc‌ميباشد.

     اگر Esc‌را زده باشيد اين قسمت يعني قسمت انتخاب درايو ظاهرمي شود. ميتوانيد درايو مورد نظر را انتخاب كنيد همچنين با زدن دكمه D‌ميتوانيد درايو را پاك كنيد تا بعدا تبديل به درايو جديد يا تبديل به دو يا چند درايو كنيد. بعد از اين كه D را بزنيد دوباره دكمه L‌رابزنيد حال درايو پاك شده.ميتوانيد درايو پاك شده را انتخاب و با زدن دكمهC‌ان را دوباره بسازيد.وقتي ان را ميسازيد ميتوانيد هجم ان را تايين كنيد .مثلا اگر ميخواهيد درايو را تبديل به دو درايو كنيد.بايد هجم فعلي را تبديل به 2 كرده و Enter كنيد.حال دو درايو جديد خواهيد داشت.البته براي عوض كردن يا تقسيم هجم درايو ميتوانيد از Partition Magic هم استفاده كنيد كه اموزش ان در بخش اموزش گذاشته شده.يا اين كه براي ساخت پارتيشن هاي خود بايد Fdisk ‌را بلد باشيد كه ان هم در قسمت اموزش ياد داده شده است. به حر حال با انتخاب درايو مورد نظر خود ميتوانيد وارد قسمت بعد شويد.

     در اينجا ميتوانيد انتخاب كنيد كه فرمت درايو شما چه باشد FAT يا NTFS‌تفاوت اين دو را در اينجا ببينيد و انتخاب كنيد.بهتر است گزينه هايي كه جلوي ان كلمه Quick‌ نوشته شده را انتخاب نكنيد زيرا فرمت كامل مناسب تر است. بعد از اين كه مراحل را رد كرديد ويندوز فرمت انتخابي شما را اغاز كرده و سپس فايلهاي مورد نياز را كپي ميكند. سپس سيستم restart خواهد شد.

     بعد از شروع مجدد سيستم منتظر بمانيد تا مرحل نصب اتوماتيك پيش برود تا اينكه شما با پنجره اي مواجه خواهيد شد.در اينجا زبان  خود را انتخاب ميكنيد .چنانچه در قسمت چهارم شما فارسي را انتخاب كرده ايد اين قسمت را دست نزنيد . فقط در قسمت details عربي را remove‌ كنيد(البته اين كار بستگي به نوع كيبورد شما دارد ولي در اكثر كيبوردها با اين كار چند ايراد جزئي بر طرف خواهد شد به هر حال فارسي سازي ويندوز xp كامل نيست و ايراداتي در حروف ي پ ژ گ احتمالا خواهيد داشت براي فارسي كردن ويندوز ميتوانيد از يك فارسي ساز استفاده كنيد) رو دكمه ok زده و next‌كنيد.

    از اينجا به بعد براي هر دو حالت نصب از روي ويندوز و نصب از boot مشترك ميباشد.

     در اين جا نام خود و نام كمپاني يا شركت يا هرچه دوست داريد.مثلا home

     در اينجا نام كامپيوتر خود را مينويسيد كه نامي به عنوان پيش فرض نوشته ميشود.در قسمت پايين ميتوانيد پسور مديريت كامپيوتر را وارد كنيد به اين ترتيب كسي نميتواند به جاي شما وارد شود زيرا شما مديريت كامپيوتر را داريد و ميتوانيد حتي براي استفاده كننده هاي ديگر هم قواعدي خواص تايين كنيد مثلا برادر كوچك شما نتواند فايلها را پاك كند.

     اين قسمت براي تنظيمات اتصال به اينترنت است.روي منوي پايين روي اول زده و ايران را انتخاب كنيد.در قسمت What Area Code استان را ميزنيد مثلا براي فسا 0731      در قسمت dial nomber چيزي ننويسيد.و در پايين هم نوع ارتباط تلفني خود  تون يا پالس را انتخاب كنيد و next كنيد.

     در اينجا ساعت محلي را انتخاب ميكنيد.جلوي time zone‌ اگر در ايران هستيد GMT+03:30 Tehran‌ را انتخاب كنيد.و بر روي next كليك ميكنيد .ويندوز نصب را ادامه داده و سر انجام به پايان ميرساند و سيستم restart خواهد شد.

     بعد از شروع مجدد ويندوز از شما سوالاتي خواهد شد شما تمام گزينه هايي كه از شما ميخواهد ويندوز را توسط اينترنت رجيستر كنيد را كنسل كنيد(بايد گزينه هاي پايين را انتخاب كنيد) زيرا هنوز معلوم نيست مودم شما به درستي كار ميكند يا نه ؟

    سپس در اخر از شما خواسته ميشود 5 user معرفي كنيد كه شما براي اولي نام خود را وارد كرده و finish را بزنيد.حال شما وارد ويندوز جديد شده ايد.خوب بییییییییییییییید

    نوشته شده در جمعه دوم دی 1384ساعت 23:27 توسط (مهدی) نیکالاس| |

    7 روش براي خوشبخت نشدن و يا بدبخت کردن خودتون

    منبع نیک صالحی دات کام:
    1)مسئوليت پذير نباشيد.يعني در قبال زندگي خود مسئوليتي به عهده نگيريد وهمه مسائل را به پدر.مادر .دبير. استاد .دوستان.همسايه هاي بد. دولت.و يا به اشخاص ديگر نسبت دهيد و خود را يك قرباني نشان دهيد.
    2)اگر مي خواهيد كار بدي انجام دهيد آن را حتما انجام دهيد
    3)هيچ وقت هدفي را دنبال نكنيد . برنامه اي نداشته باشيد. هرگز به فردا فكر نكنيد. تنها به لحظه اي فكر كنيد كه در آن هستيد.بخوريدو بخوابيد.خوش بگذرانيد.كي مي داند كه فرداچه كسي مرده و چه كسي زنده خواهد ماند؟
    4)بر خلاف اولويت ها فكروعمل كنيد.كارهاي مهم زندگيتان را انجام ندهيد.تلفني با اشخاص حرف بزنيد .دور خودتان بچرخيد.تا ميتوانيد وقت كشي كنيد .كارهايتان را به روز بعد موكول كنيد .اول كارهاي كوچك و بي اهميت را انجام دهيد.
    5) برنده0 بازنده فكر كنيد .زندگي را رقابت شرورانه اي در نظر بگيريد.همكلاسي شما تنها هدفش اين است كه بر شما پيروز شود. پس لازم است او را شكست بدهيد.به هيچكس اجازه ندهيد كه موفق زيرا اگر آنها برنده شوند معنايش اين است كه شما بازنده مي شويد.به فكر پيروز شدن خودتان نباشيدبه فكر شكست ديگران باشيد.
    6)ابتدا حرف بزنيد وبعد تظاهر كنيد كه گوش مي دهيد. به شما دهان داده اند كه حرف بزنيد.
    7)همكاري نكنيد.ديگران مطرح نيستند چون با شما تفاوت دارند.
    و خلاصه خوشبخت نشويد


    نوشته شده در جمعه دوم دی 1384ساعت 23:2 توسط (مهدی) نیکالاس| |

     . توصيه اول و آخر : مطالعه اين صفحه يک کمي صحنه داره و براي کودکان زير 62 سال و بانوان توصيه نميشود

     از اونجائي که همه ايراني ها با هر قوميت و قبيله اي واسه ما محترم هستند ما تا اونجائي که شــده بجای استفاده از قوميت ها از کلمه خشايار ( مستوفي ) يا بهروز خالي بند استفاده مي کنيم  اگه هم نشده خلاص خيلي شرمنده اخلاق ورزشکاريتونيم .........     خشايار  و بهروز را که يادتون هست تو زير آسمان شهر ،، البته اگه خواستين ميتونين از آقا غلام  يا مهران مديری و هر در به در ديگه هم استفاده کنين اينــــــــــــه

    ضمنا اگه جک ها بيمزه است به خوشمزگي خودتون درستش کنيد

    زن خوب برای ازدواج بايد سه تا خصلت داشته باشه : 1 - نجيب باشه يعنی با جيب آدم کاری نداشته باشه ........... 2 - خانه دار باشه يعنی از خودش خونه داشته باشه

    4 - مثل ماه بمونه يعنی شبها بياد و صبح بره ( بره خونه باباش ) ............... 5 - البته در حد متعالی اين که باباش وضعش توپ باشه و 3 تا سکته هم کرده باشه

    ---------------------------------------------------------------

    به آسمون نگاه ميکنم تو رو ميبينم ... به دريا نگاه ميکنم تو رو ميبينم  ... به دشت های سبز نگاه ميکنم تو رو ميبينم و حتی وقتی به قلبم نگاه ميکنم تو رو ميبينم ... بابا بيا برو اونطرف بگذار يه چيز بهتر ببينيم

    ---------------------------------------------------------------

    اين هم يه شعر واسه بعضی دخترهای امروزی :

    آخر يه روز تيک ميگيری         لباسهای شيک ميگيری         بابات را ميکنی کچل          تا بينی رو کنی عمل            با همراهت زنگ ميزنی           عينک رنگ رنگ ميزنی

    اين دل و اون ميزنی             هي به موهات ژل ميزنی        جنس لباسات تريکو          موزيک فقط از انريکو              جوراب های فسقلکی             روسرهای الکی

    با اشوه های شُتری             ميشينی پشت موتوری         تو خيالت خيلي تکی         فکر ميکنی با نمکی             خوشی با اين تيپ خفن          حالا قشنگی مثلا ؟

    -----------------------------------------------------------------

    از يه نفر ميپرسن اولين کسی که رفت مکه حاجی شد کی بود ميگه حاج زنبور عسل

    -----------------------------------------------------------------

    از يه بچه مشنگه ميپرسن پس جواب خون شهدا را کی بايد بده  ، ميگه خب معلومه آزمايشگاه

    -------------------------------------------------------------------

    از يه لره ميپرسن تو شما آدم مشهور هم هست ميگه آره .... سوفيا لُره ! ، اليزابت تاي لُر ، لُر و هاردی .... يه ماده شيميائی هم هست که اختراع خودمونه بهش ميگن کلُر

    -------------------------------------------------------------------

    يه بار يه بچه از باباش ميپرسه : بابائی وقتی شما با مامانی ميرفتين ماه عسل من هم بودم ، بابائه ميگه آره عزيزم تو هم  بودی ... رفتنی پيش من بودی ، برگشتنی پيش مامانت

    -------------------------------------------------------------------

    آقا ماشا ا... ميره تو بانک وام بگيره ، ضامن نداشته منفجر ميشه

    -------------------------------------------------------------------

    يه دفعه یه آبادانيه تو بيابون گم ميشه ، و داشته از تشنگی ميمرده .... خلاصه هی ميگفته آب آب آآآآآ آب .... يه دفعه ميرسه به يه چشمه دستاشو ميزنه تو آب ميکشه به موهاش ميگه آخيــــــــــش ، وُلک  راحت شدم تيپ موهام خراب شده بود  داشتم ميمردما

    -------------------------------------------------------------------

    (آقا ماشاا... را ميبرن بهشت ، زير پای مادران له ميشه ( آخه بهشت زير پای مادران است

    ------------------------------------------------------------------------------------

    با عرض معذرت اين دو ، سه تا جک پائينی يک کم ضايع بازی داره ها ، شما نخونيد .....  خانم معلمه سر كلاس از يه بچه تخسه مي پرسه:‌ اگه سه تا گنجشك سر يه شاخه درخت نشسته باشن،‌ بعد ما يكيشون رو با تير بزنيم، چند تا گنجشك رو درخت ميمونه؟ بچهه ميگه:‌ هيچي! معلمه ميگه: نخير دو تا ميمونه. بچهه ميگه: خوب اون دو تا هم از صداي تير فرار ميكنن ديگه.‌ معلمه يكم فكر ميكنه، ميگه: جوابت درست نبود ولي از طرز فكرت خوشم اومد! بعد شاگرده ميگه:‌ خانم حالا ما يه سوال بپرسيم؟! معلمه ميگه :‌ بپرس. پسره‌ ميگه: اگه سه تا خانم تو خيابون بستني بخورن، اولي گاز بزنه، ‌دومي ليس بزنه و سومي ميك بزنه، كدومشون ازدواج كرده؟! معلمه يكم فكر ميكنه، ميگه:‌ خوب معلومه،‌ سومي! بچهه ميگه:‌ نه...جوابتون درست نبود.  اوني كه حلقه دستشه ازدواج كرده، ولي از طرز فكرت خوشم اومد

    -------------------------------------------------------------------

    تركه ميره دكتر، ميگه: آقاي دكتر مدتيه كه احساس پوچي ميكنم! دكتره ميگه: يعني چي؟ تركه ميگه: مثلاٌ الان يك ساله ميدونم كه زنم خرابه.. ولي عين خيالم نيست! دكتره ميگه: خوب تو بعضي شرايط اين ميتونه طبيعي باشه.  تركه ميگه: نه آقا دكتر، آخه دخترم هم تو كار هروئينه، ولي من خياليم نيست. دكتره ميگه: خوب اين هم دليل نميشه... تركه ميگه: نه آخه آقاي دكتر، الانم كه شما جلوم نشستين، انگار دارم با .....م حرف ميزنم

    --------------------------------------------------------------------

    يه دفعه بامشاد داشته با پيچ گوشتی به ناف شکمش ور ميرفته يکهو  پيچ شکمش باز ميشه باسنش مي افته

    ---------------------------------------------------------------------

    اول سرش را با تُف خيس ميکنيم .... بعد سيخش ميکنيم .... بعد ميکنيمش تو سوراخ ......... ما اينطوری سوزن را نخ ميکنيم شما چطوری ؟ 

    ----------------------------------------------------------------------

    يه دفعه يه کُرد را ميبرن جهنم فردا ميبينن هيچ کسی تو جهنم نيست ... تحقيق ميکنن ميبينن کُرده همه را ( قاچاقی ) برده بهشت

    ----------------------------------------------------------------------

    به آقای پشندی ميگن سه تا اسم بگو توش الله داشته باشه .. ميگه شکرالله ، حمدلله ، سيندرلاه

     ----------------------------------------------------------------------

    يه دفعه يه آفتاب پرست ميره رو جعبه مداد رنگی " هنگ " ميکنه

    ----------------------------------------------------------------------

    !!!! يه دفعه پليس  ( بامشاد )  را ميگيره بهش ميگه کارت ماشين ، گواهينامه ، بيمه ..... بامشاد ميگه بايد با اينها جمله بسازم

    ----------------------------------------------------------------------

      به يارو ميگين حال ساده را تعريف کن ،..... ميگه لب گرفتن

    ----------------------------------------------------------------------

    يك روز تو ي جهنم شلوغ بوده و همه مي زدند و مي رقصيدند
    يكي مي پرسه چي شده ..... مي گويند : آخ جون پروند ه ها گم شده ، پروند ه ها گم شده

    ----------------------------------------------------------------------

    دکتر نظام وظيفه پسر لاغری را معاينه کرد و در برگه نوشت : معاف، به دليل ضعف جسماني
    پسره با خوشحالي گفت : آخ جون  فوری ميرم زن ميگيرم
    دکتره نوشت : و همچنين ضعف عقلاني 
     

    -----------------------------------------------------------

    يه روز چند تا رفيق ميخواستن برن گردش ، تهرانيه ميگه ماشينش با من ، رشتی ميگه نهارش هم با من ، شيرازيه هم ميگه تخمه و چای هم با من ، اصفهانيه ميگه پس حالا که همتون يه چيز ميارين منم داداشم را ميارم

    -----------------------------------------------------------------------

    يه روز ميبينن عزرائيل ماکسيما خريده  ، ميگن عزرائيل وضعت خوب شده ، ميگه حقوق اضافه کاری هاي زلزله بم را جمع کردم

    -----------------------------------------------------------------------

    مادر : پسرم ، من دارم مي رم خريد يه وقت به كبريت دست نزني ها
    پسر : نه مامان جون  من خودم فندك دارم 
     

    -----------------------------------------------------------------------

    از خشايار پرسيدند : گاو بهتره يا گوسفند
    خشاياره ميگه : گاو بهتره
    مي پرسند چرا
    ميگه : گاو وقتي ميخواد بره آنطرف جاده اول سمت راست نگاه ميکنه بعد سمت چپ رو ، بعد ميره ، ولي گوسفند عين گاو سرشو ميندازه پايين رد ميشه 
     

    -----------------------------------------------------------------------

    يه روز صبح يه پيرزنه ميره کلانتري ميگه ديشب دزد اومده خونه ام و به من تجاوز کرده

     افسر مربوطه ازش مي پرسه مگه شما بيدار بودي 

    پيرزنه ميگه : نه
    افسره ميگه : پس از کجا فهميدی بهت تجاوز شده
    پيرزنه ميگه : صبح که بيدار شدم ديدم جيگرم خنک شده 

    -----------------------------------------------------------------------
    بهروز خالي بند يه زن حامله رادر اتوبوس ميبينه و به او ميگه : خانم اين چيه
    خانومه ميگه : معلومه بچه ام است ديگه
    بهروزه ميگه : دوستش داري
    خانومه : آره خوب، خيلي
    ميگه : پس چرا قورتش دادي

    -----------------------------------------------------------

    يه بچه ايي تازه بدنيا اومده بوده ، شير مامانشو نمي خورده ، هر زن ديگه اي هم آوردن ، فايده نداشته بچه شير اونا رو هم نمي خورده تا اينکه يه زن سياه ميارن بچه شيرشو مي خوره بابائه مي گه : آهان ، پدر سوخته ، تو شيرکاکائو مي خواستي ما نمي دونستيم
     

    -----------------------------------------------------------------------

    خشايار قله اورست رو فتح ميکنه ، خبرنگارها جمع ميشن و ازش مي پرسند : آقا رمز موفقيت شما چي بود
    خشاياره ميگه : والله آقا من اين چيزها حاليم نيست ، اگه بازم بهم بار بخوره ميارم اين بالا

    -----------------------------------------------------------------------

    آقا غلام تو اتوبوس كنار يه خانم چاقي نشسته بود يه نيگاه به خانومه کرد و گفت : راستي خانم اسم شما چيه
    خانمه گفت : غنچه
    آقا غلام گفت : شما وا بشين ديگه چي چي ميشيد

    ----------------------------------------------------------------------
    يک روز غضنفر خواب ميبينه بزرگترين نون بربري دنيا را خورده صبح که بلند ميشه ميبينه لاحافش نيست
     

    ==========================================

    مطالب جديد زير که بصورت خبيثانه اي بر ضد آقايان خوشگل ، خوش تيپ و با وفا نوشته شده توسط يکي از دوستان خيلي عزيز برای ما ارسال شده است ... شما زياد جدی نگيريد

     

    - چرا مغز مردها گرونتر از مغز زنهاست؟
    - آخه زنها از مغزشون تا به حال استفاده كرده اند!

    ------------------------------------------------------------------------

    - ببين خانوم, تو روزنامه نوشته كه مردها به طور متوسط در روز از پونزده هزار كلمه براي صحبت كردن استفاده ميكنند, ولي زنها از سي هزار كلمه. ديدي ثابت شد شما زنها بيشتر حرف ميزنين تا ما مردها؟
    - هيچ هم همچين چيزي نيست. فوقش ثابت شده كه ما هر حرف رو بايد دو بار بزنيم تا توي مخ شماها فرو بره!
    - ... ببخشيد چي گفتي؟

    -------------------------------------------------------------------------

    تلفن همراه تنها چيزيه كه مردها سرش دعوا دارند كه مال كدومشون كوچيكتره...

    ------------------------------------------------------------------------

    بهترين انتقام از زني كه شوهرتون رو از چنگتون در آورده چيه؟
    بذارين شوهرتون مال اون بمونه!

    -------------------------------------------------------------------------

    - مامان من شنيده ام تو بعضي از كشورها زن و شوهر قبل از ازدواج همديگه رو نميشناسن! راسته؟
    - دخترم تو همه جاي دنيا وضع همينه!

    ------------------------------------------------------------------------

    - بهترين مدرك دروغ بودن قصه ها چيه؟
    - شاهزاده افسانه اي هميشه خوش تيپ و باهوش و پولدار و مجرده!

    ------------------------------------------------------------------------

    آگهي نيازمندي: به پنج مرد زرنگ و كاري يا يك زن نيازمنديم...

    ------------------------------------------------------------------------

    يه مرد متاهل تنهايي ميره مسافرت. وقتي برميگرده زنش ميپرسه:
    - خوش گذشت؟
    - عالي بود! خيلي كيف كردم!
    - خوب حالا چقدر خرجت شد؟
    - ده هزار دلار!

    خوب معلومه كه حسابي دعواشون ميشه. خانمه ميگه حالا كه اينجور شد من هم تنها ميرم مسافرت. وقتي برميگرده شوهره ميپرسه:

    - خوش گذشت؟
    - عالي بود! خيلي كيف كردم!
    - خوب حالا چقدر خرجت شد؟
    - ده دلار!
    - مگه ميشه؟
    - چرا نميشه؟ شب اول ده دلار دادم يه نوشيدني دم بار خوردم, بعد با يه احمقي مثل تو آشنا شدم!

    ------------------------------------------------------------------------

    فالگير: فردا شوهرتون ميميره!
    زن: اينو كه خودم ميدونم. بهم بگو گير پليس ميفتم يا نه!

    ------------------------------------------------------------------------

    هر زن باهوشي ميليونها دشمن داره: همه مردهاي احمق!

    ------------------------------------------------------------------------

    وقي خدا مرد رو آفريد داشت تمرين ميكرد!

    ------------------------------------------------------------------------

    - چرا روان درماني مردها كمتر از زنها طول ميكشه؟
    - معمولا بايد در روان درماني به دوران كودكي بازگشت و مردها هميشه در همون دوران به سر ميبرند!

    ------------------------------------------------------------------------

    - به مردي كه نود و نه درصد مغزش از بين رفته چي ميگن؟
    - خواجه!

    ------------------------------------------------------------------------

    مرد: عزيزم, من ميخوام از تو خوشبخت ترين زن دنيا رو بسازم!
    زن: خير پيش!

    ------------------------------------------------------------------------

     فرق يك مرد با يك گربه چيه؟
    - يكيشون يه موجود دله است كه بي چشم و روئه و براش مهم نيست كه كي بهش غذا ميده, اون يكي يه حيوان ملوس خانگيه.

    ------------------------------------------------------------------------

    - فرق بين يك مرد باهوش و هيولاي لاك نس چيه؟
    - هيولاي لاك نس تا به حال چند بار ديده شده!

    ------------------------------------------------------------------------

    - وقتي يه زن ميبينه كه شوهرش داره زيكزاك تو حياط ميدوه بايد چيكار كنه؟
    - هيچي, بايد بهتر هدف بگيره و به شليك كردن ادامه بده!

    ------------------------------------------------------------------------

    - وقتي خدا حوا رو آفريد چي گفت؟
    - كار نيكو كردن از پر كردن است!

    ------------------------------------------------------------------------

    - به زني كه هميشه ميدونه شوهرش كجاست چي ميگن؟
    - بيوه.

    - به مردي كه نود درصد قوه عقلانيش رو از دست داده چي ميگن؟
    - بيوه.

    ------------------------------------------------------------------------

    - چرا مردها از زنهاي خوشگل بيشتر از زنهاي باهوش خوششون مياد؟
    - چون قدرت چشمهاشون بيشتر از قدرت مغزشونه!

    ------------------------------------------------------------------------

    يه پري افسانه اي به يه مرد ميگه: يه آرزوت رو بگو تا برآورده كنم. مرده ميگه: يه كاري كن كه زنم حسابي احمق بشه تا بتونم با خيال راحت بهش دروغ بگم و هي مچم رو نگيره. پريه قبول ميكنه و ميگه: برو خونه تون. آرزوت رو برآورده كردم. مرده خوشحال ميره خونه, ميبينه زنش تبديل به يه مرد شده!

    ------------------------------------------------------------------------

    - خانمم درست سه هفته بعد از ازدواجمون فوت كرد...
    - خوب پس زياد زجر نكشيده!

    البته در جواب اين همه خبيث بازی نويسنده مطالب بالا بايد گفت که سر يا جاي عقل است يا جاي  مــو ،،، واسه همينه آقايان کمتر مو دارند و بعضی ها هم اصلا مو ندارند .... به نظر شما چرا  اکثر سياستمدارها و پروفسور ها و پولدارها بي مو هستند ؟؟؟!  جواب  :  واسه اينکه عقلشون بيشتر از باقيه کار ميکنه ،،، راستي چرا مُد شده دختر ها موهاشون را خيلي بلند ميگذارند

    ********************************************

    يه نفر داشته با زنش دعوا ميکرده که :   تو که از من خوشت نميومد پس چرا سر سفره عقد با صداي بلند داد زدي بـــــــــــله ،،، زنه ميگه : من به تو نگفتم بله ،، يکي از من پرسيد با اين مرتيکه عوضي ميخواهي ازدواج کني من داد زدم بـــــــــــله 

    يارو ميره خونه ميبينه يه مرده تو خونشون با زنش نشسته .. مياد جلو ميگه تو کي هستي با زن من نشستي ... طرف ميگه راستش من خلبانم اما هواپيما سقوط کرد افتادم تو خونه شما  ... يارو يه نگاه ميکنه ميگه  اين ارتش هم چه خر تو خريه ها ، ديروز هم يکي از نيرو دريائي کشتي شون غرق شده بود نزديک بود تو وان حموم غرق بشه

    يه روز بهروز خالي بند سرما ميخوره صداش ميگيره اون هم مجبور بوده با صداي يواش و از ته گلو حرف بزنه ( مجسم کنيد حالت را) ... خلاصه يه کاري پيش مياد ميره آيفون همسايشون را ميزنه .. زن همسايه آيفون را بر ميداره ميگه کيــه ، بهروزه با صداي يواش ميگه حاج آقا هستن ، زنه ميگه نه نيستش بيا تو

    به خشايار ميگن با شمشير جمله بساز ، ميگه فولاد فدات شم  شير بخور

    خشايار و بهروز خالي بند  را ميبرن جهنم ، اما وسط راه ميگن به شما يه آوانس ميديم ،، ميگن چيه ،ميگن اينجا 2 نوع جهنم داريم يکي جهنم ايراني ها يکي جهنم خارجي ها ، ميپرسن فرقش چيه ، ميگن تو جهنم خارجي ها هفته اي يک بار قيـر داغ ميريزن تو دهنتون اما تو جهنم ايراني ها هر روز ،،،، خلاصه خشايار ميگه من ميرم تو جهنم خارجيا و بهروز هم مياد تو جهنم ايرانيا ..... يه چند ماهه بعد خشايار ميبينه خيلي ناجوره اينجا ميگه بيچاره بهروز خالي بند که هر روز قير ميخوره ، خلاص ميره ميبينه بهروز با رفيقاش نشستن دارن حال ميکنن و چاخان  خبري هم از قير داغ نيست ،خشاياره  ميگه جريان چيه ، مگن بابا اينجا آخه جهنم ايراني هاست يک روز قيرش نيست ، يک روز قيرش هست قيفش نيست ، يه روز  دو تاش هست يارو نمي ياد سر کار

    ( برنامه کودک کار و انديشه را که يادتون هست ) ،، قزوينيه ميره صدا و سيما ميگه ببخشيد آقا اون بچه که هي ميگفت  ( من کـــارم   من کــارم )  کدومـــــه !!!

    يه بنده خدائي يه تيکه جور ميکنه اما جا نداشته ، خلاص هر چي اين در اون در ميکنه خونه خالي گيرش نمياد ، يه هو ميبينه يه تريلي گوشه خيابون پارکه ، خلاصه ميرن زير تريلي و تو حس بودن کـــــــــــــه ميبينه يکي زد سر شونش !!! طرف بر ميگرده ميبينه واي يه افسره است ميگه بله قربان چي شده ، سروانه ميگه شما اينجا دارين چي کار مي کنين ، يارو هول ميکنه ميگه هيچي قربان دارم روغن ماشين را عوض ميکنم ، سروانه ميگه عزيزم اولا روغن ماشين را از اين طرفی ميشن و عوض ميکننن نه اون طرفي ، دوماً تريلي نيم ساعته رفــته 

    آقا غلام زنگ ميزنه 110 ميگه آقا  صدي ده  طرف ميگه بله بفرمائيد غلامه ميگه بي انصاف تو بازار صدي پنج نزول ميدن

    طرف شب عروسيش بوده خلاصه به داداش کوچيکش ميگه برو يه بسته کــرم از داروخونه بگير بيار .. آقا اين بچه ميره ميخره ميده دست داداش دوماده اونها هم ميرن تو حنجله ..... خلاصه مبينن يه ساعت شد نيومدن دوساعت شد سه ساعت شد يه روز شد ميبينن عروس دوماد نميان بيرون ، ميگن بابا اينها مگه چه کار ميکنن ، بچه ميگه من بگم من بگم ، ميزنن تو سر بچه ميگن وااااا ، بچه چه معني داره از اين حرفها بزنه ، خلاصه سرتون درد نيارم يه روز شد دو روز شد يه هفته شد مبينن نميان بيرون ، ميگن بچه تو که ميدوني چرا نميان بيرون  ،،، پسره ميگه راستش داداش گفت برو يه بسته کــرم بخر ، مغازه بسته بود من هم يه بسته چسب دوقلو خريدم بهش دادم

    1- خشايار به رفيقش ميگه: ميخوام دختر شاه رو بگيرم! رفيقش ميگه: چرت نگو مومن! مگه كشكيه؟!  خشايار ميگه: بابا من كه راضيم، ننه ام هم كه راضيه، فقط مونده شاه و دخترش!

    يه حاجي  اصفهانيه ميره خونه يه بابائي مهموني و شب هم مي مونه ، خلاصه نصفه شب بوده که صاحب خونه هوس خانومش را ميکنه ، حالا از يارو اصرار از حاج خانوم انکار که بابا يارو اصفهانيه بيدار ميشه ميبينه آبرومون ميره ، يارو آخرش شاکي ميشه ميگه خوب برو به بهونه آب خوردن از يخچال ، نور يخچال مي افته ببين  طرف خوابه يا نه ، حاج خانوم هم ميره ميبينه بــله اصفهاني خوابه خوابه ، خلاصه ميان و مشغول ميشن ..... صبح حاجيه بلند ميشه به صاحب خونه ميگه ( با لهجه اصفهوني ) حج آقا ديشب خيلي تشنم بود  ،، صابخونه ميگه حاجي آب که بالا سرتون تو یخچال بود   بر ميداشتين ميخوردين ،، اصفانيه ميگه نـــــــــــــه حج آقا  ، ديشب يکي اومد اينجا يه ليوان آب خورد تا صبح  مي ک ....... نش

    2 - مهران مديري 2 تا دزد ميگيره زنگ ميزنه به 220 

    3- طرف خيلي شاكي ميره ثبت‌احوال، ميگه: آقا اين اسم من خيلي ضایعه ، بايد حتماٌ عوضش كنم. كارمنده ازش ميپرسه، مگه اسمتون چيه؟ طرف ميگه: خشايارِ گهُ‌چهره ! كارمنده ميگه: آره خوب حق داريد، بايد حتماً عوضش كنيد. حالا چه اسمي ميخوايد بگذاريد؟  خشايار ميگه: خشايار ان‌چهره!

      بهروز خالي بند پرتقال خوني ميخوره، ايدز ميگيره

    5-  از خشايار ميپرسن: ميدوني USA مخفف چيه؟ ميگه: يوم‌الله سيزده آبان !         نــــــــــــــه غلام

    6- بهروز خالي بند رفته بوده تماشاي مسابقه دو و ميداني، وسط مسابقه از بغليش ميپرسه: ببخشيد، اينا واسه چي دارن ميدون؟! يارو ميگه: براي اينكه به نفر اول جايزه ميدن. بهروز خالي بند يوخده فكر ميكنه، ميپرسه: پس بقيشون واسه چي دارن ميدون؟!

    9- بهروز خالي بند تصادف ميكنه، ملت علاف ميريزن دورش و شروع ميكنن نظر كارشناسي دادن. بالاخره بعد يك مدت افسر راهنمايي مياد، منتها اونقدر ملت هركدوم واسه خودشون چرت و پرت ميگفتن كه صداي افسره به جايي نميرسيده. بهروز خالي بند شاكي ميشه، داد ميزنه: ساكت.. ساكت...  ديگه اينجا كسي جز جناب سروان حق گه خوردن نداره ها!

    11- بهروز خالي بند زنگ ميزنه فلسطين، ميبينه اشغاله!

    12 - آقا غلام دست ميذاره به برق فيوز مي پره ، فيوز رو ميزنن غلامه مي پره

    13- بهروز خالي بند سوار آسانسور ميشه، ميبينه نوشته‌: ظرفيت 12 نفر. باخودش ميگه: عجب بدبختيه‌ها! حالا 11 نفر ديگه از كجا بيارم؟!

    14- به اکبر عبدي ميگن دوست داری خشايار بميره ارثش به تو برسه ، اکبره ميگه نه ، دوست دارم بکشندش تا ديه هم بگيرم

    15- از آقای خياباني ميپرسن: به نظر شما اگه آمريكا افغانستان و عربستان رو بگيره، به كره و چين هم حمله كنه تكليف ايران چي ميشه؟ خيابانی ميگه: چي ميشه نداره كه، ايران ميره جام جهاني!  

    17 - خشايار مستوفي داشته ميمرده ، ملت ريخته بودند دورش ببينند دم آخري چي ميگه ، خشايار ميگه به ارواح باباتون من همه نماز روزه هام را گرفتم فقط 60 سال واسم طهارت بگيرين !

    18- از ناتاشا ميپرسن: چند تا بچه داري؟ 4 تا از انگشتاشو نشون ميده، ميگه: 3 تا! ملت كف ميكنن، ميگن: بابا اينا كه 4تاست؟ ناتاشا انگشت كوچيكشو نشون ميده، ميگه: اين بچة همسايمونه، ولي هميشه خونة ماست!

    19-  مامان بهروز داروخونه داشته، يك روز  جلو در مغازه بزرگ مينويسه: سوسك كش جديد رسيد! خلاصه بعد يك مدت يك بابايي مياد تو ميگه: ببخشيد، جريان اين سوسك‌كش جديد چيه؟ اين خونة ما رو سوسك سر گرفته. ننه بهروز ميگه: اين دارو خيلي جديده و بازدهيش هم تضمينيه. شما اين دارو رو ميريزيد تو يك قطره چكون، بعد كشيك ميكشيد تا سوسكها رو بگيريد. هر سوسك رو كه گرفتيد، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازين دارو ميچكونيد، بعد از يك مدت سوسكها كور ميشن و خودشون از گشنگي ميميرن! يارو كف ميكنه، ميگه: خوب آخه اگه سوسكها رو بگيريم كه همونجا درجا مي‌كشيمشون!  طرف ما  ميره تو فكر، بعد يك مدت ميگه: آره خوب، ازون راهم مِشه!

    20- آبادانيه ميخواسته بره خواستگاري، ديرش شده بوده حواسش پرت ميشه شلوارش رو پشت و رو ميپوشه و با عجله ميدوه تو خيابون، يهو يك ماشين مياد ميزنه درازش ميكنه وسط خيابون. رانندهه مياد بالا سرش، ميگه: طوريت كه نشده؟ آبادانيه يك نگاه به سر تا پاش ميكنه، چشمش ميافته به شلوارش، ميگه: چي چيو طوري نشده، ولك زدي حسابي پيچوندي!

    21- ميخواستن بهروز خالي بند رو شكنجه روحي بدن، ميفرستنش تو يك اتاق گــرد، ميگن برو يك گوشه بشين!

    26- يه بابائي  تو يك شب برف و بوراني داشته از سر  زمين برميگشته خونه، يهو ميبينه يكجا كوه ريزش كرده، يك قطار هم داره ازون دور مياد! خلاصه جنگي لباساشو درمياره و آتيش ميزنه، ميره اون جلو واميسته. رانندة قطاره هم كه آتيشو ميبينه ميزنه رو ترمز و قطار وا ميسته. همچين كه قطار واستاد، يارو يك نارنجك درمياره، ميندازه زير قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار ميشن! خلاصه يارو  رو ميگيرن ميبيرن  بازجويي، اونجا بازجوه بهش ميتوپه كه: مرتيكة خر! نه به اون لباس آتيش زدنت، نه به اون نارنجك انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! طرف ميزنه زير گريه، ميگه: جناب سروان به خدا من از بچگي اين دهقان فداكار و حسين فهميده رو قاطي ميكردم!

    28- طرف كليدش رو تو ماشين جا ميگذاره، تا بره كليد ساز بياره زن و بچش دو ساعت تو ماشين گير ميكنن!

    29- بعد از عمري داريوش مياد ايران، اجرا زنده ميگذاره تو استاديوم آزادي. خلاصه ديگه ملت داشتن خودشون رو خفه ميكردن، داريوش هم مياد خيلي حال بده، از ملت ميپرسه: چي ميخواين براتون بخونم؟ يك تركه ازون پشت داد ميزنه: اِبـــي بـخـــون.. اِبـــي بـخـون!

    30- از ننه بهروز ميپرسن چندتا بچه داري؟ انگشت كوچيكشو نشون ميده، ميگه: هفت تا! ملت كف ميكنن، ميگن: بابا اين كه فقط يكيه! ميگه: آخه دادم mp3شون كردن!

    31- تركه ميره مسابقه بيست سوالي،  رفقاش از پشت‌ صحنه بهش ميرسونن كه: جواب برج ايفله،  فقط تو  زود نگو كه ضايع شه. خلاصه مسابقه شروع ميشه، تركه ميپرسه: تو جيب جا ميگيره؟ ميگن: نه. تركه ميگه:...ها!  پس حتماٌ برج ايفله!

    32- غلام ميره مسابقه بيست سوالي،  رفقاش از پشت‌ صحنه بهش ميرسونن كه: جواب خياره،  فقط تو  زود نگو كه ضايع شه. خلاصه مسابقه شروع ميشه، غلامه ميپرسه: تو جيب جا ميگيره؟ ميگن: نه. غلام ميگه: بابا اين عجب خيار گنده‌ايه!

    33- يه جوونه ميخواسته تو يك ادارة دولتي استخدام شه، ميبرنش گزينش. اونجا يارو ازش ميپرسه: شما وقتي ميخواين وارد مستراح شيد، با پاي راست وارد ميشيد يا با پاي چپ؟!  طرف هول ميشه، ميگه:  شما منو استخدام كنيد، من با سر وارد ميشم!

    35- ماشين بهروز رو تو روز روشن، جلو چشماش ميدزدن، رفيقاش ميدون دنبال ماشينه و داد ميزنن: آاااي دزد! بگـــيـــرينش!  يهو خشايار  داد ميزنه: هيچ خودتونو ناراحت نكنيد.. هيچ غلطي نميتونه بكنه! رفيقاش واميستن، ميپرسن: چرا؟ خشي  ميگه:  من شمارشو برداشتم!

    36- فولاد مي افته تو چاه، فاميلاش سند ميگذارن درش ميارن!

    39- يه بابائي سوار هواپيما ميشه، ميشينه كنار دست يك پيرمرده. خلاصه سر صحبت باز ميشه و اين دوتا نسبتاٌ با هم رفيق ميشن. وسطاي راه، يك مهمون دار مياد از پيرمرده ميپرسه، پدر شما شكلات ميل داريد؟ پيرمرده ميگه: نه خيلي ممنون، من بواسير دارم. مهمون داره از طرف ميپرسه: شما چي؟ يارو مياد تريپ رفاقت بگذاره، ميگه: نه مرسي. اين رفيقمون بواسير داره، باهم باز ميکنيم ميخوريم!

    40- شيخ پشم الدين کشکولي يه كارت تلفن ميخره، عجالتاً اول ميده پرسش كنن!

    41- يه پيرمرده و يه پيرزنه و يه پسره و يه دختره تو يه كوپه قطار با هم بودن،‌ قطار ميره تو تونل و همه جا تاريك ميشه،‌ يهو يه صداي ماچ و بعد هم يه صداي كشيده مياد! قطار از تونل مياد بيرون همه نشسته بودن سر جاشون. پيرزنه با خودش ميگه: عجب دختر متين و باحياييه! با اينكه جوونه و دلش ميخواد ولي به كسي راه نميده، تا يارو بوسيدش ، گذاشت زير گوشش! دختره با خودش ميگه: عجب پيرزنه نجيبيه! با اينكه سنش بالاست و كسي تحويلش نميگيره، بازم  نميذاره كسي ازش سوء استفاده كنه. پيرمرده هم با خودش ميگه:‌ بابا عجب بدبختيه‌ها! يكي ديگه حالش رو ميكنه ما كشيده رو مي‌خوريم! پسره هم با خودش ميگه: چه حالي ميده آدم كف دستش رو ببوسه محكم بزنه تو گوش بغلي!

    42- به عربه ميگن تا حالا موز خوردي؟ ميگه: آره ولك، همون كه هستش يك وجبه؟!

    45- يه هواپيما تو قبرستون تبريز سقوط ميكنه، فردا راديو تبريز ميگه: شب گذشته يك فروند هواپيماي توپولوف در حومة شهر تبريز سقوط كرده و  تا اين لحظه 34513 جسد كشف شده! عمليات براي يافتن اجساد بقيه قربانيان در قبرستون همچنان ادامه دارد!

    46- از من نوار مغزي ميگيرند، ميبينند بيست دقيقه اولش خاليه!

    47- سه تا پسره با هم كل گذاشته بودن، اولي ميگه: باباي من مهم‌ترين آدم مملكته. دوتاي ديگه ميپرسن: مگه بابات چيكارس؟ ميگه: باباي من رئيس‌جمهوره. هر قانوني كه بخواد گذاشته بشه رو بايد اول باباي من امضا كنه. دومي ميگه: برو بابا حال نداري. باباي من عمري پوز باباي تورو ميزنه! اوليه ميگه: مگه بابات چيكارس؟ پسره ميگه : باباي من نماينده مجلسه.. تا باباي من راي نده، عمري قانوناي باباي تو تصويب نميشن. سومي برميگرده ميگه: باباهاي شما جلوي باباي من پشم هم نيستن! اون دو تا ميپرسن: مگه بابات چيكارس؟ پسره ميگه: باباي من پاسبونه... جلوي خيابون واميسته، پونصدتومن ميگيره، ميشاشه به قانون باباهاي هردوتون!

    48- تركه ميره خواستگاري، اسم دختره پروانه بوده ولي تركه قاط زده بوده، يك بند بهش ميگفته آهو خانوم! خلاصه وقتي دختره مياد چايي تعارف كنه، تركه ميگه: دست شما درد نكنه آهو خانوم! دختره شاكي ميشه، ميگه: بابا اسم من پروانه‌ست نه آهو.تركه ميگه: اي بابا فرقي نداره... حيوون حيوونه ديگه!

    49-  يه بچه مومني سنگ مينداخته تو صندوق صدقات، ازش ميپرسن: بابا اين چه كاريه ميكني؟! ميگه: ميخوام به انتفاضه كمك كنم!

    51- ميخواستن الهي قمشه‌اي رو ترور كنند، تو سشوارش بمب ميگذارن!

    52- تو تبريز حكومت نظامي بوده، يارو سروانه به سربازش ميگه كه تو اينجا كشيك بده، از هفت شب به بعد هركسي رو خيابون ديدي در جا بزنش. حرفش كه تموم ميشه، تا مياد بره سوار ماشينش شه، ميبينه صداي گلوله اومد. برميگرده ميبينه سربازه زده يك بدبختي رو كشته! داد ميزنه: احمق! الان كه تازه ساعت پنج بعد از ظهره! سربازه ميگه: ايلده قربان اين يک آدرسي پرسيد كه عمراٌ تا ساعت نه شب هم پيداش نميكرد!

    53- به آبادانيه خبر ميدن كه بابات مرده، ميگه: آخ جون... از فردا تريپ مشكي با عينک دودي !

    54- به ملانصرالدين ميگن: ميدوني امام حسين كجا دفن شده؟ ميگه: نه. ميگن: كربلا. ميگه: اي خوشا به سعادتش!

    55- يارو ميره تو يك قهوه‌خونه، به قهوه‌چي ميگه: داش حال ميكني يك جك عربي بگم؟! قهوه‌چيه ميگه: ببين ولك، من خودم عربم، اين يارو هم كه كنار دستت نشسته هم عربه، درضمن قهرمان كشتيه. اوني كه رو ميز سمت چپ نشسته هم عربه، درضمن معمولاٌ با خودش دو تا قمه داره. حالا هنوز ميخواي جك عربي تعريف كني؟! يارو ميگه: نه والله، حوصله ندارم سه بار توضيح بدم

    56- سه تا تركه رفته بودن ايستگاه راه‌آهن، تا ميرسن تو يهو قطار حركت ميكنه، اينها هم ميگذارن دنبال قطار حالا ندو كي بدو! خلاصه بعد از هزار بدبختي، يكيشون ميرسه به قطار و ميپره بالا و دستشو دراز ميكنه دومي رو هم سوار ميكنه، ولي سومي بندة خدا هرچي ميدوه نميرسه. خلاصه خسته و كوفته برميگرده تو ايستگاه، يك بابايي بهش ميگه: آقاجان چرا اينقدر خودتونو خسته كرديد؟ قطار بعدي نيم ساعت ديگه حركت ميكنه، واميستاديد با اون ميرفتيد. تركه نفس زنان ميگه: منم نميدونم! والله من فقط قرار بود برم، اون دوتا رفيقام اومده بودن بدرقم!

    57- یه گيجي مثل من  ميره زير ماشين، رفقاش با دمپايي و سنگ ميزنن درش ميارن!

    58- يك شب تلويزيون  فيلم سينمايي خانه كوچك رو گذاشته بوده، تو فيلم مرده به زنش ميگه: شب بخير لورا. يهو تو لرستان ملت همه تلويزيون رو خاموش ميكنند، ميرن ميخوابن!

    60- تركه و لره رفته بودن شكار، تركه از دور يك شير ميبينه، نشونه ميگيره ميزنه... تيرش خطا ميره و ميخوره به دم شيره. شيره هم شاكي ميشه، ميدوه طرفشون كه سرويسش كنه. تركه جنگي ميره بالاي درخت، ميبينه لره همينجور اون پايين واستاده، بهش ميگه: بابا بيا بالا، الان مياد دهنتو سرويس ميكنه. لره يك نگاهي بهش ميكنه، ميگه: برو گيتو بخور! مگه من زدم؟!

    61- معلمه از شاگردش ميپرسه: دو دو تا چند تا ميشه؟ پسره ميگه: شونزده تا! يارو شاكي ميشه، ميگه: همين خنگ بازيا رو در مياريد كه ملت ميگن تركا خرن! دو دو تا ميشه چهارتا، ديگه اگه خيلي بشه، ميشه هشت تا!

    62- يه پشت کنکوري ادعاي پيغمبري ميكرده،رفيقاش بهش ميگن: بابا همينجوري كه نميشه! بايد بري چهل روز بشيني تو غار، تا از خدا برات وحي بياد. خلاصه جوونک ميره، دو روز بعد با دست و پاي شكسته و خوني مالي برميگرده!  رفيقاش ميپرسن: چي شده؟! يارو ميگه: ما رفتيم تو غار، يهو جبرئيل با قطار اومد!

    63- يك بابايي داشته از سر كار برميگشته خونه، يهو ميبينه يك جمع عظيمي دارن تشييع جنازه ميكنند، منتها يجور عجيب غريبي: اول صف يك سري ملت دارن دو تا تابوت رو ميبرن، بعد يك يارو مرده با سگش راه ميره، بعد ازون هم يك صف 500 متري ملت دارن دنبالشون ميرن. يارو كف ميكنه، ميره پيش جناب سگ دار، ميگه: تسليت عرض ميكنم قربان، خيلي شرمندم... ميشه بگيد جريان چيه؟ يارو ميگه: والله تابوت جلوييه خانممه، پشتيش هم مادر خانومم... هردوشون رو ديشب اين سگم پاره پاره كرده! مرده ناراحت ميشه، همينجور شروع ميكنه پشت سر يارو راه رفتن، بعد از يك مدت برميگرده ميگه: ببخشيد من خيلي براتون متاسفم، ميدونم الانم وقت پرسيدن اينجور سوالا نيست، ولي ممكنه من يك شب سگ شما رو قرض بگيرم؟! مرده يك نگاهي بهش ميكنه، اشاره ميکنه به 500 متر جمعيتي پشت سر، ميگه: برو ته صف!

    64-  يه  مشنگي يهو  بي هـوا  مياد تو اتاق ، خفه ميشه!    

    65- بامشاد دنبال دزد ميكنه، از دزده جلو ميزنه!

    66-  آقا خشايار آتيش ميگيره ميميره فولاد  در مغازش ميزنه به علت پدر سوختگي مغازه تعطيل است

    68- بهروز ميره مسابقة قرائت قرآن، شلوار ورزشي ميپوشه!

    69-  خشايار فولاد رو ميگذاره دانشكده افسري، رفيقاش بهش ميگن: بابا  اينكه درسش خوب بود، ميگذاشتي دكتري، مهندسي چيزي ميشد، خشي ميگه: آخه ميخوام وقتي درسش تموم شد باهم كلانتري باز كنيم!

    70- ياسمن گل بانو  صبح از در خونه مياد بيرون، ميبينه سر كوچه يك پوست موز افتاده، با خودش ميگه: اي داد بيداد، باز امروز قراره يك زميني بخوريم!

    72- يارو سرش ميخوره به ميلة وسط اتوبوس، جا به جا ولو ميشه كف اتوبوس. بعد از چند لحظه، چشماشو باز ميكنه ميبينه ملتي كه واستادن بالا سرش ميله رو گرفتن، ميگه: ولش كنين ببينم چي ميگه!

    74- تركه ميره پيتزا فروشي، ميگه: ببخشيد پيتزا بزرگ چنده؟ يارو ميگه: 2000 تومن. تركه يكم بالا پايين ميكنه، ميگه: پيتزا متوسط چنده؟ يارو ميگه: 1000 تومن. باز تركه يوخده با پولاي جيبش ور ميره، ميگه: پيتزا كوچيك چنده؟ يارو ميگه: 700 تومن. تركه دست ميكنه تو جيبش يك صد تومني درمياره، ميگه: قربون دستت داداش، يك جعبه اضافه به ما بده!

    75- دو تا بلوچه ميرن تهران يك فولكس قورباغه اي ميخرن، برميگردن طرف بلوچستان. نزديكاي زاهدان يهو فولكسه خاموش ميشه، هركار ميكنن ديگه روشن نميشه. يكيشون برميگرده به اون يكي ميگه: اوره ياسروك، برو نگاه كن ببين ماشين چه مرگش زده. ياسروك ميره درِ كاپوتو باز ميكنه، يك نگاه ميكنه با تعجب ميگه: اوره كَريموك! بيا كه ماشين موتور ا! نداره!  خلاصه اولي پياده ميشه مياد يك نگاه ميندازه، ميگه: برو از صندوق عقب ابزار بيار، خودم درستش ميكنم! خلاصه ياسروك ميره درِ صندوق عقب رو وا ميكنه، يهو داد ميزنه: اوره كريموك! بيا كه از تهران تا اينجا دنده عقب اومديم!

    76- يه عاشقي  از طبقه صدم يه ساختمون مي‌پره پايين، به طبقه پنجاهم كه ميرسه ميگه: خب الحمدالله تا اينجاش كه بخير گذشت!

    77- زن تركه دو قلو ميزاد،‌ تركه ميره صورت حساب بيمارستان رو حساب كنه،‌ به يارو ميگه:‌ حاج آقا ارزون حساب كن هردوشو ببرم!

    78- يه نديد بديد ميره واسه تلفن همراه ثبت نام ميكنه، بهش ميگن: تا سه ماه ديگه بهت تحويل ميديم. آقا با کلاسه هم رو كمربندش يه پرچم ميزنه : به زودي دراين مكان يك عدد موبايل افتتاح خواهد شد!

    79 - سياه پوسته ميچوسه ، زنش تا يک هفته دوده پاک ميکرده

    80- بعد از سالها جعبه سياه تانكي كه حسين فهميده رفته بود زيرش رو پيدا ميكنن، توش آخرين جملات حسين ضبط شده بود كه ميگفته: "...حاجي جون مادرت هل نده،...ده حاجي هل نده! نامرد،  اين همه نارجك چرا بهم بستي، يك وقت بلا ملا سرم مياد.... حــــــــاجـــــي!

    81- عربه با دو تا خيار در دست ميره توي يك بقالي، ميگه:حاج آقا خيارشور داري؟ بقاله ميگه: بله. عربه ميگه: پس ولك بي زحمت اين دوتا رو هم بشور!

    82- يه خونه خرابي پكر و ناراحت نشسته بوده تو يك عرق فروشي و همين جور يك ساعت تمام داشته گيلاس عرقشو نگاه مي‌كرده. يارو جاهله با خودش ميگه بگذار يكم بخنديم، ميره جلوي طرف ، گيلاس عرقشو برميداره، يه نفس ميره بالا. يارو  اول يك نگاه غمناك به جاهله ميكنه، بعد يهو ميزنه زير گريه! جاهله ناراحت ميشه:‌ميگه: بابا بيخيال،‌ شوخي كردم ! جون حاجي..اصلاً‌  الان يدونه مَشتي‌شو برات ميگيرم، مهمون من! يارو در حين هق هق ميگه: نه داداش، تقصير تو نيست. اصلاً‌ امروز بدترين روز زندگي منه! اولش صبح خواب موندم دير رسيدم سركار،‌ رئيسم هم بيرونم كرد! ‌بعد اومدم برگردم خونه، ‌ديدم ماشينم رو دزد برده! رفتم كلانتري، ‌گفتن كاريش نمي‌تونن بكنن...بعد تاكسي گرفتم رفتم خونه يهو ديدم كيف پولم رو گم كردم، ‌يارو راننده تاكسيه هرچي از دهنش درومد بارم كرد .. بعد رفتم تو خونه، ديدم خانم با سه تا از همسايه‌ها تو رختخوابن! آخر تصميم گرفتم خودمو بكشم، ‌كه يهو تو اومدي ليوان سمم رو تا ته خوردي!

    83- باباي فولاد ميميره، مجلس ختمش رفيقاش همه ميان بهش تسليت ميگن. فولاد خيلي احساساتي ميشه، ميگه: به خدا خيلي زحمت كشيدين تشريف آوردين، ‌شرمنده كردين... ايشالله ختم پدرتون جبران مي‌كنم!

    84- زنِ آپانديسش رو عمل كرده بوده، بعد از عمل شوهرش مياد ملاقاتش. منتها زنه هنوز خوب بهوش نيومده بوده و داشته زير لب هزيون مي‌گفته: احمق...بي‌شعور...عوضي! يك دكتري داشته از اتاق رد ميشده، ميگه: خوب به سلامتي مثل اينكه خانمتون به هوش اومده و داره باهاتون حرف ميزنه!

    85-  ( ياسمن گل بانو ) خودشو ميزنه به كوچة علي چپ، گم ميشه!

    86- تو يكي از دهات اردبيل ملت براي بار اول كيوي ميبينن، ميرن از ملاي ده ميپرسن اين چيه؟ ملاهه يكم ميره تو نخ كيويه، بعد ميگه: ايلده تخم مرغيش، كه تخم مرغه! ولي من نمي‌فهمم چرا موكتش كردن؟!

    87- از پرسپوليسي ميپرسن بنفش چه رنگيه؟ ميگه: قرمز ديدي ؟!  آبيش !

    88- تركه ميفته تو جوب،‌ سند ميگذاره مياد بيرون!

    91- يه مسئولي  داشته راديو پيام گوش ميداده،‌ گزارشگره ميگفته: راه بهارستان به امام حسين بسته‌است، راه انقلاب هم به امام حسين بسته‌است... ‌طرف ميگه:‌ باشه بابا بستس كه بستس، ديگه چرا هي به امام حسين قسم ميخوري؟!

    92- يه دانشمنده مثل من يه تيكه يخ گرفته بوده بالا، ‌داشته خيلي متفكرانه بهش نگاه مي‌كرده. رفيقش ازش ميپرسه: چيرو نگاه ميكني؟ طرف ميگه:  ازش آب ميچيكه ولي معلوم نيست كجاش سوراخه!

    93- به يکي ميگن يك معما بگو، ميگه اون چيه كه زمستونا خونه رو گرم ميكنه تابستونا بالاي درخته ؟! يارو هرچي فكر ميكنه جوابشو پيدا نميكنه، ميگه: نميدونم، حالا بگو چيه؟ همون يکي  ميگه بخاري!  يارو كف مي‌كنه، ميگه: باباجان بخاري زمستونا خونه رو گرم ميكنه ولي تابستونا چه جوري بالاي درخته ؟  باز هم همون يکي ميگه: بخاريِه خودمه دوست دارم   بگذارمش بالاي درخت!   اکـــــي

    94- يه  ترکه داشته از تو جزيره آدم‌خورا رد ميشده،‌ يهو ميبينه آدم خورا محاصرش كردن. بيچاره جفت مي‌كنه با حال زار ميگه: اي خدا بدبخت شدم!‌ يهو يك صدايي از آسمون مياد: نترس بندة من، بدبخت نشدي! اون سنگ رو از جلوي پات بردار بكوب به سر رئيس قبيله. تركه خوشحال ميشه،‌ سنگ رو ميكوبه تو كلة ‌رئيس قبيله. رئيسِ قبيله جابه‌جا ميميره، باقي افراد قبيله شاكي ميشن، نيزه به دست، شروع مي‌كنن دويدن طرف تركه! يهو يك صدايي از آسمون مياد: خوب بنده من، حالا ديگه بدبخت شدي!

    95- لره توي اتوبوسِ تهران-خرم‌آباد نشسته بوده، ميره به راننده ميگه: آقاي راننده واسه كي داري رانندگي مي‌كني؟! اينا که همه خوابن!

    96- تركه با چند تا رشتيه نشسته بودن داشتن جوك مي‌گفتن، رشتيا براي تركا جك ميگن، نوبت تركه كه ميشه،‌ تا مياد بگه: يه روز رشتيه... همه بهش ميگن بشين بابا نميخواد بگي! دوباره يه دور ميزنه ميرسه به تركه، باز تا مياد بگه: يه روز يه رشتيه... ميپرن وسط حرفش،  نميذارن بگه. بار بعد كه نوبت ميرسه به تركه، ميگه: يه روز يه تركه داشته ميرفته با سر ميخوره زمين! همه رشتيا ميخندن بعد تركه ميگه: ‌ولي وقتي بلندش ميكنن ميبينن رشتي بوده!

    97- تركه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، باباي دختره گوشي رو ور ميداره. تركه ميگه: ببخشيد غزال خونست؟!‌ باباهه هم شاكي ميشه فحش خوار مادر رو ميكشه به تركه! چند روز بعد دختره تركه رو تو خيابون ميبينه،‌ ميگه: ‌بابا چرا ضايع بازي  در مياري؟!  وقتي بابام ور ميداره، ‌يه چيزِ بي‌ربط سر هم كن بگو. ترکه هم ميگه ‌باشه . دفعه بعد كه زنگ ميزنه، باز باباهه گوشي رو ور ميداره.‌ تركه هول ميشه، ميگه: ببخشيد اونجا ميدون انقلابه؟! يارو ميگه: آره چي كار داشتي؟!  ميگه: ببخشيد، غزال خانم هستن؟!

    98- يك سال، يك ماه از محرم گذشته بوده ولي هنوز تو شهر صداي سينه‌زني ميومده. مردم ميرن پي ماجرا، ميبينن دسته تركها تو كوچه بن بست گير كرده 

    100- سيگاريه ميره لباس فروشي،‌ ميگه:‌ ببخشيد شلوار نخي داريد؟ يارو ميگه:‌بعله.  طرف ميگه: بي‌زحمت دونخ بدين

    نوشته شده در جمعه دوم دی 1384ساعت 23:1 توسط (مهدی) نیکالاس| |

    موضوع انشا: سال گذشته را چگونه گذرانديد؟

    قلم بر قلب سفيد كاغذ مي گذارم و فشار مي دهم تا انشاء ام آغاز شود. سال گذشته سال بسيار خوبي و پر بركتي مي باشد. سال گذشته پسر خاله ام زيرچرخ تريلي رفت و له گشت و ما در مجلس ترحيمش شركت كرديم و خيلي ميوه و خرما و حلوا خورديم و خيلي خوش گذشت. ما خيلي خاك بازي كرديم. من هر چي گشتم پسرخاله ام را پيدا نكردم. در آن روز پدرم مرا با بيل زد، بدون دليل! من در پارسال خيلي درس خواندم ولي نتوانستم قبول شوم و من را از مدرسه به بيرون پرت كردند. پدرم من را به مكانيكي فرستاد تا كار كنم و اوستاي من هر روز من را با زنجير چرخ مي زد و گاهي موقع ها كه خيلي عصباني مي شد من را به زمين مي بست و دو سه بار با ماشين يكي از مشتري ها از روي من رد مي شد. من خيلي در كارهاي خانه به مادرم كمك مي كنم. مادرم من را در سال گذشته خيلي دوست مي داشت و من را خيلي ماچ مي كند ولي پدرم خيلي حسود است و من را لاي در آشپزحانه مي گذاشت. در سال گذشته شوهر خواهرم و خواهرم خيلي از هم طلاق گرفتند و خواهرم بسيار حامله است و پدرم مي گويد يا پسر است يا دوقلو، ولي من چيزي نمي گويم چون مي دانم كه بچه اي به اين اندازه از هيچ كجاي خواهرم در نخواهد آمد! در سال گذشته ما به مسافرت رفتيم و با قطار رفتيم. من در كوپه بسيار پدرم را عصباني كردم و او براي تنبيه من را روي تخت خواباند و تخت را محكم بست و من تا صبح همان گونه خوابيدم! پدرم در سال گذشته خيلي سيگار مي كشد و مادرم خيلي ناراحت است و هي به من ميگويد: كپي اوغلي، ولي من نمي دانم چرا وقتي مادرم به من فحش مي دهد، پدرم عصباني مي شود! در سال گذشته ما به عيد ديدني رفتيم و من حدودا خيلي عيدي جمع كرده ام، ولي پدرم همه آن ها را از من گرفت و آنتن ماهواره اي خريد كه بسيار بد آموزي دارد و من نگاه نمي كنم و پدرم از صبح تا شب شوهاي بي ناموسي نگاه مي كند و بشكن مي زند. پدرم در سال گذشته رژيم گرفته است و هر شب با دوست هايش آب(شراب) و ماست و خيار مي خورند و مي خندند، گاهي وقتا هم آب با چيپس و ماست موسير......

    نوشته شده در جمعه دوم دی 1384ساعت 22:49 توسط (مهدی) نیکالاس| |

    ظ

    انسانها همگي خواهان عشق، آزادي، امنيت و... مى باشند، ولي در برخي افراد پاره اي از اين ارزشها اهميت بيشتر و جايگاه بالاتري دارد. در ذيل به پاره اي از ارزشها، صفات و عكس العملهاي متفاوت "دخترها" و "پسرها" اشاره مى كنم. اين كاراكترها، بسته به محيط فرهنگي، سطح بينش، تحصيلات و... افراد ارزشگزاريهاي متغيّري دارند...
    الف)دخترها وارد شدن به دايره "امنيّت" را ترجيح مى دهند، ولي پسرها پاره خط "استقلال" را بيشتر دوست دارند... دخترها به "احساسات" خود بيشتر بها مى دهند، ولي پسرها "احتياجات" خود را مد نظر قرار مى دهند... "اميد" در دخترها و "آرزو" در دل پسرها موج مى زند....، دخترها به هنگام درگيري عاطفي "افسرده" مى شوند، ولي پسرها معمولاً به "انزوا" كشيده مى شوند... دخترها تحت تا'ثير اعمال ديگران با احتياط تر عمل مى كنند و بيشتر نگاه به "آيينه" و پسرها بيشتر به "آينده" نگاه دارند
    ....
    ب)دخترها خواهان "برابري" و پسرها خواهان "برتري" مى باشند... در صحنه زندگي معمولاً دخترها "بيننده" و پسرها "بازيگرند" و اكثر دخترها به "بود يا نبود" مى انديشند ولي پسرها به "بايد و نبايد
    ".....
    پ)دخترها به "پيوند" و پسرها به "پيمان" ايمان دارند... "پايبندي" در دخترها بيشتر به چشم مى خورد و "پايداري" در پسرها... دخترها معمولاً "پيرو" هستند و پسرها "پيشرو"... امّا پرگويي بين دخترها و "پرخاشگري" بين پسرها رواج دارد....

    نوشته شده در جمعه دوم دی 1384ساعت 22:42 توسط (مهدی) نیکالاس| |

    قالب : پيچك