تبليغاتX
nikalas.blogfa.com


nikalas.blogfa.com

به که باید دل بست

زوجهای هنرمند ايرانی ؛ كي با كي ازدواج كرده
نيما فلاح - سحر ولد بيگي

علي دهكري - آفرين چيت ساز

 
حسن پورشيرازي - مهنار افضلي

 
حميد سمندريان - هما روستا

 
محد رضا شريفي نيا - آزيتا حاجيان

 
علي مصفا - ليلا حاتمي

 
يوسف مراديان - سار خوئيني ها

 
مهدي هاشمي - گلاب آدينه

 
امين حيايي - نيلوفر خوش خلق

 
بهرام بيضايي - مژده شمسايي

 
بهزاد فراهاني - فهيمه رحيم نيا

 
مجيد جعفري - اكرم محمدي

 
نيما بانكي - ليلي رشيدي

 
احمد حامد - فاطمه معتمد آريا

 
جمشيد جهانزاده - فرزانه نشاط خواه

 
عزيز ساعتي - ميترا محاسني

 
آتش تقي پور - شهين عليزاده

 
بهروز بقايي - پرستو گلستانی

 
رفيع پيتز - آتنه فقيه نصيري

 
 
هادي مرزبان - فرزانه كابلي

 
جلال مقامي - ر فعت هاشم پور

 
مهرداد شكرابي - عاطفه رضوي

 
عبدالرضا گنجي - فاطمه گودرزي

 
فريبرز كامكاري - الهام پاوه نژاد

 
اصغر همت - افسر اسدي

 
محمد رحمانيان - مهتاب نصير پور

 
علي اسيوند - حميرا رياضي

 
داوود رشيدي - احترام برومند
 
 
امين تارخ - منصوره شادمنش

 
جهانگير كوثري - رخشان بني اعتماد

 
پيام صابري - زيبا بروفه

 
بهمن زرين پور - مينا جعفرزاده

 
پيمان قاسم خاني - بهاره رهنما

 
امير جعفري - ريما رامين فر

 
عباس صالحي - رزيتا غفاري

 
سعيد تهراني - لادن طباطبايي

 
محمود پاك نيت - مهوش صبر كن

 
جمشيد آهنگراني - منيژه حكمت

 
 
حسن جوهرچي - مهناز بيات

 
اتيلا پسياني - فاطمه تقوي

 
حسين عرفاني - شهلا ناظريان

 
اسماعيل رياحي - شهلا رياحي

 
شهرام اسدي - لادن مستوفي

 
محسن مخملباف - مرضيه مشگيني

 
بهروز افخمي - ناهيد طلوع

 
 
فرخ نعمتي - سهيلا رضوي

 
كيومرث پوراحمد - مهرانه ربي

 

 


مير ولي ا.... مدني - رويا تيموريان

 
فرشيد نوابي - الهام چرخنده

 
مرحوم فيروز بهجت محمدي - آزيتا لاچيني

 

 


معسود جعفري جوزاني - فهيمه سرخابي

 
نجف دريا بندري - فهيمه راستكار

 
سروش خليلي - فاطمه دانش زاد

 
حميد فرخ نژاد - فروزان جليلي فر

 
 
غلامرضا آزادي - فريال بهزاد

 
ابوالفضل جليلي - مريم اشرفي ( عكاس )

 
محمود كريمي حكاك - ياسمين ملك نصر

 
بابك نوري - هاله ارجمند كرماني

 
شاهرخ فروتنيان - افسانه چهره آزاد

 
فرشيد رحيميان - كتايون رياحي

 
ناصر هاشمي - سيما تيرانداز
 
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 11:23 توسط (مهدی) نیکالاس| |

از گورخري پرسيدم

از گورخري پرسيدم: ?تو سفيدي راه راه سياه داري، يا اينكه سياهي راه راه سفيد داري؟
گورخر به جاي جواب دادن پرسيد
تو خوبي فقط عادت‌هاي بد داري، يا بدي و چندتا عادت خوب داري؟
ساكتي بعضي وقت‌ها شلوغ مي‌كني، يا شيطوني و بعضي وقتها ساكت مي‌شي؟
ذاتا خوشحالي بعضي روزها ناراحتي، يا ذاتا افسرده‌اي و بعضي روزها خوشحالي؟
لباس‌هات تميزن فقط پيراهنت كثيفه، يا كثيفن و شلوارت تميزه؟
و گورخر پرسيد و پرسيد و پرسيد و پرسيد و پرسيد، و بعد رفت

نتيجه اخلاقي: ديگه هيچ وقت از گورخرها درباره راه‌راه‌هاشون چيزي نمي‌پرسم

  نظر شما چیه !؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 18:47 توسط (مهدی) نیکالاس| |

در كوچه باغ خاطره

كجايي هم كلاسي ؟ چقدر دلم برات تنگه!خيلي ساله نديدمت .كوچه باغ با همه درختاش با همه خونه هاش با همه آجراش با همه آدماش قديمي شده. اما روزهاي خوش با تو بودن دبستان رفتن دبيرستان رفتن  سر صف واسادن زنگ تفريح خنديدن فرياد زدن زمين خوردن بلند شدن هيچ كدوم قديمي نشدن.پول تو جيبي كه آقاجون بهم مي داد هنوز تو جيب خاطراتم جرينگ جرينگ مي كنه! مثل عطر ياس وسط دفتر انشائ گيجم مي كنه.مثل قره قوروتي كه يواشكي گوشه لپمون مي زاشتيم دهنم رو آب مي ندازه!مثه نمره بيست ريه هامو پر از هواي تازه مي كنه!مثل جايزه سر صف دلمو پر از شادي مي كنه  به ياد اون روزا...يهو قد مي كشم بزرگتر مي شم !كجايي هم كلاسي ياد روزاي با تو بودن ساده ام مي كنه .صريحم مي كنه ميل به خوندن و نوشتن و يادگرفتن تو رگام بيدار مي كنه.ت. كه يادت اينجاست تو كوچه باغ راه مي ره از درختا بالا مي ره .آدم برفي درست مي كنه تو كه يادت گلوله گلوله برف به طرفت پرت مي كنه پس خودت كجايي ؟؟اون روزا.....با هم تو يه مدرسه درس مي خونديم از يه كوچه رد مي شديم.با هم يكي بوديم.يه وقتايي قد چند نفر حرف مي زديم.قد چند نفر راه مي رفتيم گل مي گفتيم گل مي شنفتيم اما بعضي روزا....يادته...ما آدما چه بي خودي سخت مي گرفتيم.

كلاس اول يادته؟ !كلاغه دم در مدرسه اسكورتمون مي كرد. فكر مي كرديم چه خنگه كه مدرسه نمي ره.بهش مي خنديديم .فقط بلد بود قار قار كنهلباساي نو  كيف و كفش تميز واكس زده يقه هاي آهار زده چه حالي داشت؟يادتـه؟ روح ما جلوتر از ما راه مي رفت.مي خواست ببينه وكشف كنه!روپوش آبيا..همه صف مي بستن تا نوبت كلاس بندي بشن .يه كلاس پنج دري يه تخته سياه دو دوازده تا نيمكت آقا يا خانم معلم بچه ها برپااااا.

مشق شب ديكته پاتخته جدول ضرب زنگ نقاشي خوشنويسي .زنگ آخر بچه ها برجا .وقت رفتن به خونه ها از سر و كول هم بالا مي رفتيم همديگه رو هل مي داديم تا زودتر از كلاغه به خونه برسيم

كلاس دوم يادته؟!بوي كتاب نو دفتر نو پاكن معطر بوي سيـب بوي ليمو بوي توت فرنگي مداداي گل به سر كله عروسكي خط كشاي رنگي يادش بخـــــــــــير  

بچه ها هيس...بچه ها بيرون..گوشه كلاس يه پا هوا!مي ري خونه با وليت مي آي .نمره انظباط صفر!(واسه من كه تاحالا يه صدم هم به خاطر شيطنتاي خودمو دوستام كم نشد تحديد باحاليه نه؟)كم كمك سخت گيري هخا شروع مي شه گاهي وقتا آقا معلم گوشمونو مي پيچوند بعضي وقتا هم جريمه مي داد واسه نذاشتن يه تشديد ناقابل سي بار از رو كلمه محبت بايستي مي نوشتي .

سري كاري همه رو تو سه سوت مي نوشتيم.دفعه بعدباز يادمون مي رفت اون وقت مجبور بوديم  شصت بار بنويسيم

از ترس دوباره جريمه شدن يادمون مي موند كه محبت تشديد داره اگه الان مي بيني واسش تشديد نذاشتم واسه اينه كه ديگه كسي نيست جريمه كنه خيالم راحته! مي دونم محبت اونقدر مهربونه كه واسش فرقي نداره من يه بار ديگه ام اشتباه كنم.تشديد بذارم يا نذارم.به شرطي كه كلاغه خبر نبره!

خلاصه رفيق شيطوني بازيگوشي كه تو روح بي تاب ما غلغلك مي داد شروع شد انگار با شيطونه قرارداد بسته بوديم از ديوار راست بالا بريم .به جاي در از پنجره وارد شيم رفيقمون نمك بريزيم.

بند كفش بچه ها رو زير ميز به هم گره بزنيم رو صندلي غش كنيم . واسه يه غلط لپي بچه ها.ريسه بريم ساعت كلاسو با كركر و هرهر و خنده پر كنيم به قاب عكسي كه كج شده بود به سايه درخته كه رو زمين راه مي رفت به شكاف ديوار حياط به هر بهونه اي بخنديم و شاد باشيم.

گاهي وقتا واسه اين خنده هاي بي جا تنبيه مي شديم .بچه مگه عقلت كمه ؟!مگه زعفرون خوردي ؟1دستتو ببينم ..يكي...دوتا...حالا برو.دفعه آخرت باشه !امّا ما باز مي خنديديم و شيطوني مي كرديم دست خودمون نبود الكي خوش بوديم.

يه روزايي از رو دست هم تقلب مي كرديم وقتي مچمون وا مي شد دنيا جلو چشامون سياهي مي رفت سقف آسمون رو سرمون خراب مي شد.

آقا !...اجازه!!....غلط كرديم.شباي عيد يادته!چه حالي داشتيم فقط تكليف عيد حالمونو مي گرفت .

كلاس چهارم كه بوديم خانم معلم گفته بود از اول تا آخر فارسي و علوم و بايد بنويسيد.دو روز مونده به عيد با هم مسابقه گذاشتيم از صب تا شب پاش مي شستيم تا زودتر از شرش خلاص شيم بعد عيد خانم معلم روي همه شخط مي زد گاهي هم ورقا رو پره مي كرد.اونوقت خيالش راحت مي شد كه ما تو تعطيلات بي كار نشستيم.

كلاس پنجم زنگاي خوش نويسي از رو سر مشق آقا مي نوشتيم(ادب مرد به زدولت اوست) وقتي آقا سر بچه ها داد مي كشيد دستمون مي لرزيد يهو قاطي مي كرديم امـا همون دلواپسيا خودش عالمي داشت.

زنگاي انشا تو هميشه چرت مي زدي من به جات انشا مي نوشتم.زور مي زدم تا ده خط شه.تو هم زور مي زدي تا خط منو بخوني .بالاخره نوبتت كه مي شد اونقد توپوق مي زدي تا آقا مجبورت مي كرد بگي كي اين انشارو نوشته تو هم كه نمي گفتي اما آقا اونقدر باهوش بود از نگاه من و تو به هم مي فهميد كارمنه! اون وقت هر دو با هم كتك مي خورديم.

هنوز نمي دونم علم بهتره يا ثروت وقتي تو انشا نوشتم علم بي ثروت به جايي نمي رسه و ثروت بي علم بي ارزشه يه آفرين جانانه شنيدم يه بيست پاي انشا يه تشويقي ار آقا معلم.وقتي فرمون داد همه برام دست بزنن يادم نمي ره .اما نشاي تو باعث شد نمره ي بيستم يه دو كم بياره بعدشم قرار شد هر دو بريم دفتر پيش مدير!

چه روزايي بود چندتا خودكار حروم كرديم؟! چندتا دفتر سياه كرديم؟! چند تا بسته مداد سياه و گلي رو تا تهش رفتيم و كوتاه كرديم نمي دونم ..حسابش از دستم در رفته!

اما مي دونم از يه جايي سرنوشت من و تو رو از هم حدا كرد حالا فقط خاطراتت رو دارم.من و تو از كجا به هم نزديك شديم.از وقتي كه هي از كودكي دور شديم تا روزي كه همديگه رو گم كرديم

تو مسير زندگي خيلي چيزا پيش مياد كه مطلبق ميل و سليقه ما نيست.هركسي با يه آيين و روشي تربيت مي شه.تعليم مي بينه.هركس بنا به استعداد و اراده اش دريافت مي كنه اما چيزي كه ما هرروزي بهش مي رسيم از هر مكتب و روشي پيروي كنيم فرقي نداره همه يه روز به يه دريافت واحد مي رسيم و اون اينه كه خيلي از مسايل مشكلات حوادث رو بايد رد كرد ونديد .

اينو كه داشتم الان مي نوشتم واستون ياد دوستاي قديميم افتادمواقعا راست مي گه چه روزگاري داشتيم ياد من و مريم به خير نيلو جونم كه الهي فداش شم از كلاس اوئل با هم بوديم تا رسيديم دبيرستان دلم واسش كلي تنگ شده از تابستون وقت نكرديم همديگرو ببينيم فقط هر دوماه يه بار يه دو ساعتي با هم تلفني حرف مي زنيم كه كلي حال مي كنيم از پشت تلفنم آخ دلم كلي واسه خاطره ها تنگ شده واسه يواشكي لواشك خوردن تو كلاس!!

واسه شيطنتايي كه داشتيم كلي دلم تنگ شده اون روزا چهكيفي مي داد شيطنت بعدشم تنبيه ...مي دونين همين ديروزم جزيي از يه خاطرست همين سال قبل و مي گم كلي برف اومده بود ما هم درس و مشق تعطيل سه ساعت تو حياط برف بازي كرديم آخرم وسط حياط چهار تا آدم برفي خيلي بزرگ درست كرديم يكي واسه اولا يكي دما ..سوما اون يكي كه ازهمه نازترو ملوس تر بود واسه ما پيشاي رياضي آخ چه قدر خنديديم وقتي دوستم مي خواست گوله برفي و بزنه تو سر من خورد به كله معاونمون (البته واسه يه بارم شده دلمون خنك شد بعدشم دعوامون نكردن)

خلاصه دلم كلي واسه روزاي قبلم تنگ شده چه روزاي قشنگي بودن

دلم واسه همه كس و همه چيز تنگ شده  


نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 13:37 توسط (مهدی) نیکالاس| |

سلام به تمام برو بچ از اینکه من دیر اپ کردم ببخشید  دوستان

به دلیل بی حوصلگی و کم خوابی و بی مسافرتی  بعد از ماهها بلااخره ما هم یه سفر توپی به

ایران عزیزمون داشتیم  . نتونستیم در خدمتتون باشیم عزیز

بعد می ام همه چی رو واستون  میگم که کجا ها رفتم

                                                 خوش باشید

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 20:41 توسط (مهدی) نیکالاس| |

قالب : پيچك