تبليغاتX
nikalas.blogfa.com


nikalas.blogfa.com

به که باید دل بست

 
سارا کوچولو که میگن من هستم آره منم  از بس که این مهتی (مهدی) به من میگه کوچولو ......همه  به من میگن سارا کوچولو
یه حرفایی تو دلم بود که میخوام به یه نفر بگم لطفا شما هم بخونید و نظرتونو به من بگید باشه ؟

امروز كه داشتم از مدرسه برمي گشتم تو و مامانت رو ديدم كه داشتين از روبرو مي اومدين . واي چه مامان خوشگلي داري درست عين مامان خودم . فكر كنم داشتين مي رفتين طرف مدرسه تو . حتما" تو هم مثل من مي رفتي كارنامه ات رو بگيري . آخه منم امروز كارنامه ام رو گرفتم . شاگرد اول شدم . حتما" اگه بفهمي خيلي خوشحال مي شي كه عاشق يه شاگرد اول شدي . تا ديدم داري از روبرو مي آيي دلم هوري ريخت . اول خواستم خودم رو برات بگيرم و به قول مامان ناز كنم ، ولي بعد فكر كردم حالا كه بهت زنگ نزدم و جواب نامه ات رو هم ندادم ، اگه بخوام اخم هم بكنم اونوقت ديگه مطمئن مي شي كه دوستت ندارم . به خاطر همين يه لبخند كوچولو زدم كه بفهمي دوستت دارم . ولي تو اصلا" حواست به من نبود ، انگار داشتي جاي ديگه رو نگاه مي كردي . اول فكر كردم چون با مامانت هستي نمي خواي من رو نگاه كني كه مامانت نفهمه عاشق شدي . اما بعد كه ديدم نيشت تا بنا گوش بازه برگشتم پشت سرم رو نگاه كردم . واي ... خداي من ! يه دختر ديگه پشت سر من بود ، همون دختر كلاس بالايي يه كه من اصلا" ازش خوشم نمي آد ، آخه خيلي خودش رو مي گيره . اسمش چي بود ؟ آها ... ماندانا . اه اه اه از اون بچه هاي لج در آره . خانم ناظم مدرسه مون هم خيلي دوستش داره . هميشه مي گه مدرسه ما به امثال شما افتخار مي كنه . آخه فكر كنم اونم شاگرد اول كلاسشونه . خب باشه ، منم شاگرد اولم . خانم ناظم هم دوستم داره . تازه فكر كنم از اونم خوشگل تر باشم . مامانم كه هميشه مي گه تو از همه دختراي عالم خوشگل تري . داشتم چي مي گفتم ؟ آها ... آره داشت با همون ناز و عشوه هميشگي اش مي اومد . تو هم چنان غرق نگاه كردن به اون بودي كه اصلا" من رو نمي ديدي . واي خداجون .. اگه عاشق اون شده باشي چي ؟؟ ولي نه ، تو كه عاشق من بودي . آدم كه نمي تونه عاشق دو نفر باشه ، حتما" بايد فقط عاشق يه نفر باشه .  تازه اون دختر كلاس بالايي يه ، يعني فكر كنم از تو هم بزرگتر باشه ، خب آدم كه عاشق بزرگتر از خودش نمي شه . تازه فكر كنم اين دختره الكي الكي خودش رو چسبونده به تو . وگرنه تو كه اصلا" محلش نمي ذاري . خودم ديدم اون روز كه اون دوستت با موتور پيچيد جلوش چه جوري با ناز و عشوه كتابهاش رو ريخت زمين كه تو مجبور بشي براش جمع كني . بعد هم با همون صداي مثل سوت قطارش گفت مرسي ... فكر كرده با اين كارهاش مي تونه تو رو عاشق كنه . نمي دونه تو قبلا" عاشق شدي ، اونم عاشق من ...
كاش من يه كم بزرگتر بودم و مي تونستم باهات حرف بزنم . آخه اگه يه كم بزرگتر بودم اونوقت مامانم هي نمي گفت بچه رو چه به اين حرفا . تو بايد درس بخوني بري دانشگاه (مثه این مهدی همین مهدی که با هم وبلاگ مینویسیم)...آخ ... اگه الان من بزرگ بودم و دانشگاه مي رفتم ، اونوقت مامان ديگه هيچ بهونه اي نداشت . اصلا" بايد از امشب همه ش سر نمازهام دعا كنم كه زودتر بزرگ بشم . تازه بايد تو رو هم دعا كنم . آخه نمي شه كه من بزرگ بشم و تو كوچيك بموني . اونوقت ديگه نمي تونم عاشقت بشم . اصلا" مي تونم دعا كنم هر دو تامون با هم دانشگاه . اونم يه دانشگاه . اينجوري ديگه راحت مي تونيم باهم حرف بزنيم . آره ، حتما" بايد دعا كنم . تازه مي تونم به ترمه دختر دوست مامان هم بگم برامون دعا كنه . آخه اون بچه است . خدا هم كه مي دوني بچه ها رو بيشتر دوست داره و دعاهاشون رو زودتر مستجاب مي كنه . تو خودت هم بايد دعا كني . اگه دو تايي دعا كنيم حتما" خدا زودتر بزرگمون مي كنه . يادت نره ها ... از امشب سر هر نماز . باشه ؟؟
دوستون دارم سارا کوچولو

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 11:3 توسط (مهدی) نیکالاس| |

Iran & Bosnia  -فوتبال،ایران و بوسنی

 
 Iran & Bosnia  -فوتبال،ایران و بوسنی
 
 Iran & Bosnia  -فوتبال،ایران و بوسنی
 
Iran & Bosnia  -فوتبال،ایران و بوسنی
 
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 20:50 توسط (مهدی) نیکالاس| |

  گر عاشقانه مردن را بلد نیستیم لااقل عاشقانه زندگی کنیم ....سوختن
حرف کمی نیست انانکه ساختند سوختند !!
  
  
  
    خواب آب مي ديدم ... دريا نبودم ... ولي با آن آب زلال اميد به دريا
شدن داشتم ..
بستر خشکم را قطره قطره پر از زندگي کرد .. سعي کردم هيچ قطره اي از او را
به هدر ندهم ...
با تمام وجود خواستمش ...
غافل از اينکه روزي مسير آبش را عوض مي کند ...
بدون اينکه تمايل داشته باشد شاخه اي از شاهراه زندگي را به من ببخشد ...
بدون اينکه فکر کند شايد بار آخري باشد که اين راه زنده شده و شايد خشک
گردد ...
شايد براي تجربه ي دوباره پر شدن فرصتي نداشته باشد ...
شايد اين بار به جاي آب . خاک مهمان دستهايم شود و شايد سيلابي بزرگ
نابودم کند ....
و شايد حتي ارزش نابودي هم نداشته باشم و حتي خاک هم از من بهراسد .
شايد آن سنگ ها که بر تنم کوبيد ...
سنگ هايي که خودش برايم صيقل داد تا لطفي کند ..
براي اين بود که مرا از خود برنجاند تا از رفتنش و از جدايي اش غم نخورم
...
ولي سنگ هايش را در آغوش گرفتم و هر نگاهي به تک تک سنگ ها مرا به ياد
روزهاي طلايي اميدواري مي اندازد ....
هنوزهم اميدوارم ...
او مي رود تا با ديگري برود
و من در بستر خود . به دنبال قطرات لطيف گمشده ي زندگي خويشم .....
چه کسي من را محکوم به خشکي کرد ؟


نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 18:49 توسط (مهدی) نیکالاس| |

به ساده گي شروع شد
در يك روز ساده و معمولي
شايد يكي از آن روزهاي كسل كننده
مثل روز تولد من
شما را ديدم
يعني فقط شما بوديد كه من مي ديدم
قلبم را به شما تعارف كردم
به همين سادگي
نمي خواستم بگويم نگاه كنيد
اين قلب تنها قلبي است كه
در اين روز به شما تعارف مي شود
قلبي سبك به وزن پر آن پرنده مهاجر
نگاهتان را دويدم
تا انتهاي ترديد
روز ساده اي بود روز بي قراري
همسايه ترديد شما را كناري زد گفت:
مواظب آن پرنده باشيد
فاصله من و شما فقط يك تپش بود
باز هم نگاهتان را دويدم تا انتهاي شك
روز ساده اي بود روز دلتنگي
گفتيد اين پر را هم مي گذاريد لابلاي صفحات دفتر خاطرات
همسايه شك شما را كناري زد گفت:
روي سپيدي آن قلب را امضا كنيد
نگاه شما روي سبزي كاج بدنبال آواز پرنده اي گم شد
فكر كردم كه روز ساده يعني روز تولد من
خواستم بگويم تولدت مبارك
رفته بوديد پرنده ها سر در پر خواب بودند ....
 
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 13:8 توسط (مهدی) نیکالاس| |

به که باید دل بست

نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 16:44 توسط (مهدی) نیکالاس| |

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

        

 

 

نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 12:29 توسط (مهدی) نیکالاس| |

سلام

امروز منم می خوام حرف بزنم.....منم می خوام مثل هر کسی که توی وبلاگش

حرف می زنه منم حرف بزنم............

ولی.....ولی

حرف زدن من فرق میکنه .حرف زدن من مثل بعضی ها عشق و عاشقی نیست.

حالا خوب بخونید خواهش میکنم.

نمیدونم در جریان تظاهرات دانشجویان آذری زبانمون هستید یا نه؟

نمیدونم می دونید چه خبر شده یا نه؟

خب بذارید من بگم که خیلی حرف دارم.

روزنامه ای به نام اگه اشتباه نکنم ایران کاریکاتوری کشیده و بالای آن نوشته به

ترکی نمنه (چی) و پایینش هر چی توهین بوده کرده.

خب من می خوام بدونم مگر ما هموطن نیستم.هان شما بگید.

را به راه هر کی میرسه جک در مورد آذری زبانامون میگه.

من وقنی آیدیم و باز میکنم همش جک در مورد آذری زبانامونه.

شاید بگید تو چرا جوش زدی؟

چون من که اصلم فسایی هست..........

تهران دنیا اومدم و تهران هم زندگی کردم و بزرگ شدم اما ریشم فسایی هست

 

ولی دوستایی دارم که آذری زبان هستند چقده بامعرفت هیتند این آذری زبان ها 

خب معلومه که به من بر میخوره.

حالا اسم نمیبرم یکی از همین دوستان که لینکش کردم و خیلی هم با هم دوستیم هر چی

توهین بود به آذری ها کرد و می گفت از ترکها بدم میاد

اولآ قابل توجه بعضی ها ما ترگ نداریم در ایران و ترک برای ترکیه هست

دومآ آذری داریم مگر نمی بینید نمی شنوید که میگن آذربایجان.

بدتون میاد یا نه به من ربطی نداره من میگم چرا باید به هموطن خودمون توهین بشه؟

قابل توجه خیلی ها که مملکت مارو بیشترش آذری ها می چرخوننش و این یه حقیقت.

میدونم الان شمایی که این مطلب و دارید می خونید هر چی فحش به من می دید و میگید

برو بابا ترک خر.

اشکال نداره...هر چی دوست دارید بگید......اصلآ برام مهم نیست.........اصلآ مهم نیست.

دیشب به دوستم که دانشجو هست در تبریز زنگ زدم و گفتم چه خبره؟جریان چیه؟

گفت از این بدتر نمیشد.

گفتم چی شده؟

گفت چند نفر کشته شدن که فلانی هم بوده؟دیگه دنیا رو سرم خراب شد......دیگه طاغت نیاوردم

اوضاع شهرهای آذریمون و مخصوصا تبریز خیلی بده...خیلی بد

حتی بدتر از دوم خرداد که خودتون میدونید چه آشوبی شد....

با این کارشون حتی کشور آذربایجان هم اومد وسط.

در تهران دانشجویان کشور آذربایجان در دانشگاه امیر کبیر تا تونستن آشوب کردن.

خب تقصیر خودشونه....این کارا یعنی چی؟

حالا اومدن اون کسی که این کارو کرده اخراج کردن و سردبیر و جریمه ش کردن؟

شما قضاوت کنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اصل کاری سردبیره که باید اخراج بشه چون همه چیر به اون ختم میشه و با این کارشون

اوضاع و بدتر کردن . الان درخواست دانشجویان و همیچنین مردم این است که

اولا سردبیر هم اخراج بشه و دوما وزیر ارشاد هم اخراج بشه

و سومآ تمام کسانی که در این تطاهرات گرفته شدن آزاد بشن...چون خوب میدونید اگر

پرونده سیاسی درست کنن که میکننن دیگه بدبخت میشن اینا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آره حرفهای من این بود که میدونم خیلی خوشت نیومدم...........

اما مگه ما هموطن نیستیم؟

میدونم الان همه چیز به من میگید.........بگید

آی شمایی که الان مطلب و خوندید هر چی دل تنگت می خواهد بگو.

دوست داری فحش بده دوست داری مسخره کن

دوست داری.........................دوست داری.............................

برای من مهم نیست فقط یه سوال؟

ما هموطن هستیم یا نه؟ اگه بگید ممنون میشم.............

زدن اوضاع و بدتر کردن حالا افتادن به التماس و وان کارو میکنن و این کارو میکنن و

از این حرفها ...... اونجوری که من میدونم و البته عموم گفت تا وزیر اخراج نشه همین آش

و همین کاسه.

آخه حیف نبود اون جوونی که اومده بود درس بخونه و پدر و مادرش با یه عالمه آرزو و امید

فرستاده بودن دانشگاه بعد کشته بشه. حیف نبود واقعآ

من یکی متاسفم یعنی برای مملکت خودم متاسفم حتی بعضی مواقع میرسه که خجالت میکشم

بگم من ایرانی هستم.شخصیت ایرانی بودنمون و خودشون میبرن زیر سوال؟

شما خبر ندارید رادیو و تلویزیون که حرفی نمی زنن.............اما خیلی اوضاع بده

و من تنها میتونم دعا کنم که جوون دیگری کشته بشه.

همین

من ایرانی هستم و افتخار میکنم

 

پس چرا؟

یه کارایی میکنن که طرف مثل خود من از این وطنش بیزار بشه.

من عاشق ایرانم ولی اگه قرار باشه از این کارها بکنن نه تنها من بلکه خیلی ار مردم...............بگذریم.

زیاد وقتتون و نمی گیرم که فکر کنم گرفتم.

خواستم حرف بزنم که میدونم خوشتون نیومده

مهم نیست فقط یه خواهش دارم جان عزیزترین کسی که دارید هر نظری داشتید بگید.

 

چه خوب چه بد فقط نظرتون و برام بذارید

منتظرم ببخشید زیاد وراجی کردم من نمی تونم رسمی حرف بزنم یعنی بلد نیستم

حرف زدن من خاکی و خودمونی.......ببخشید که خیلی هارو ناراحت کردم با این حرفهام.

راستی دوستانی که لینکشان کردم تصمیم گرفتم از این به بعد هر کی که به من سر زد منم رو چشم

بهشون سر میزنم ولی اگه قرار باشه من برم و کسی نیاد ..شرمنده

دوستانی مثل ساینا خانم.........نسترن ......دوستت دارم.......داداش گلم احسان

شیوا  و صدف خانم

............گلرخ عزیز پرنده کوچولوی تنها و همچنین ماهنامه دانشجویی نسل سوم

و خیلی های.......غیره

به هر حال موفق باشید

دوستتون دارم دوستهای گلم

قربانه شما مهدی جون

یا علی

 

 

نوشته شده در چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 11:40 توسط (مهدی) نیکالاس| |

Bedone sharh

 

 

Image hosting by TinyPic

 

نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 13:8 توسط (مهدی) نیکالاس| |

قالب : پيچك