تبليغاتX
nikalas.blogfa.com


nikalas.blogfa.com

به که باید دل بست

برا خودمون تو تخيلاتمون يه دنيا قشنگ با آدماي واقعي ميسازيم آدمايي كه انسانيت دارند عشق رو ميشناسند و هنوز براي صداي دلشكستگان ارزش قائلند ولي افسوس و صد افسوس كه اين افسانه اي بيشتر نيست ما دنبال رويائيم ...


راستي من با هركس حرف ميزنم ميگه هنوز خيلي زوده كه من اين حرفارو بزنم ... ميگه من الان بايد پر از شور جووني باشم شاداب و سر زنده ... آره راست ميگن من زود بريدم ... من مدت زيادي زندگي نكردم ولي همين مدت برام بس بود ... همين مدت برا لمس تنفر برا درك نا مهرباني ها براي حس غريب تنهايي كافي بود ...


در دو روز عمر كوته سخت جاني كردم
با همه نامهربانان مهرباني كردم
همدلي هم آشياني هم زباني كرده ام




نميتونم مقصر پيدا كنم ... وقتي فكر ميكنم كه چي شد من به اينجا رسيدم وقتي با خود كلنجار ميرم كه همه تقصيرارو بندازم گردن اين روزگار يه صدايي تو قلبم ميگه تو اگه نتونستي زندگيه زيبايي داشته باشي چرا از دوره زمونه گله ميكني؟! مگه نميبيني تو همين دوره زمونه بعضي آدما چقدر شاد و با اميد زندگي ميكنند؟!?بهر حال هركسي از اين زندگي يه سهمي داره سهمه منم اين بود ... بيخيال!? بذار بقيه خوش باشند ... اگه بيشتر فكر كنم ميتونم آدماييو تو زندگيم پيدا كنم كه هريك تو جهنم كردن اين دنيا برام نقش داشتند ولي مهم نيست ... نمي خوام كينه ايي از كسي بدل بگيرم ... نه گله اي نميكنم نه نفريني ...


من نه هرگز شكوه اي از روزگاران كرده ام
نه شكايت از دورنگيهاي يارم كرده ام
گرچه شكوه بر زبانم ميفشارد استخوانم

راستش ديگه با اين وضعيت خو گرفتم اين حرفا اين سرديها اين تاريكيها جزيي از زندگيم شده حالا اينكه چقدر دست و پا زدم كه اينجوري نشه بماند و چقدر به خودم اميد ميدادم كه نه بابا اينطوريام نيست ... ولي آخرش همه اميدام نا اميد شد ... همشون .... همشون

ولی هنوز امیدی دارم بعد نگید مهدی امید نداره



مساله اصلي اين كه ديگه براي جبران خيلي دير شده ...مساله اينه كه شايد هركس تو. زندگيش

اشتباهاتي انجام بده ولي اون اشتباهي داغونت ميكنه كه راهه بازگشت نداشته باشه يعني برا خودت راهه بازگشت نذاري ... يعني خودت از خودت اميدرو بگيري يعني احساس كني سرماي وجودت هميشگي ميشه ... يعني پلهاي پشت سرتو خراب كني .. وای خدای من چی گفتتم .


پشت سر پلها شكسته پيشه رو نقشه سرابي
هوشيار افتاده مستي در خرابات خرابي

يادم مياد دوران مدرسه مخصوصا دبستان معلم مدام از خوبي از نيكي از مهربوني آدما برا هم ديگه حرف ميزدند و يه مثال خيلي تكراري داشتند كه بچه ها هر وقت ديديد پيرمرد يا پيرزني ميخواد از خيابون رد بشه برين دستشو بگيرين كمكش كنين تا از خيابون رد شه ... خدائيش تو اين دوره زمونه كي اين كارو ميكنه؟!? اصلا كي به اطرافش نگاه ميكنه تا نگاه هايي  كه ملتمسانه در انتظار كمكهاي ما هستند رو ببينه؟!كي براي صداهاي ناله و ياري طلبيدن اي آدماي اطرافمون گوش شنوا داره؟!? خيلي راحت بگم اگر يه پيرمرد بخواد از خيابون رد بشه و نتونه خیلی ها کمکش نمی کنن چون اصلا نگاش نميكنم چون اصلا به چشم نمياد ... ولي مطمئن نيستم اگه يه دختر جوون براي رد شدن از خيابون كمك بخواد قصه همين باشه ...


مهرباني كيميا شد مردمي ديريست مرده
سرفرازي را چه داند سر به زيري سرسپرده

يه مدت بود كه شديدا تو سرم افتاده بود حداقل برا يه مدتي هم كه شده بيخيال نت بشم يه تيريپ خداحافظي هم تو نت برا بچه ها گذاشتم حالا بماند كه تو اين مدت چه چیزایی كه نشنيدم !!! البته بچه ها ميخواستند مثلا تيريپ مرام بذارن من كه ميدونم فقط و فقط (حداقل اكثرشون) براي حفظ ظاهر اين كارو ميكردند و خلاصه يه جوي بر عليه اين كار من درست شد كه تا هفت پشتم هوس خداحافظي از نت به سرم نزنه شرح ماجراي خداحافظيم خيلي مفصله ايشالا باشه برا بعد ولي حالا تصميم گرفتم مدت استفاده از نت رو كم كنم و يه سفر برم ... البته نه به شهري ديگه ميخوام يه سفر تو خودم داشته باشم يه سفر تو گذشته هام شايد آخرين تير تركشم! يا موفق ميشم يا .............!


ميروم دلمردگيها را زسر بيرون كنم
گر فلك با من نسازد چرخ را وارون كنم
بر كلام نا هماهنگ جدايي خط كشم
در سرود نغمه آفرينش نغمه اي موزون كنم

........................یاریم کنید.................

 

 

نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 13:14 توسط (مهدی) نیکالاس| |

قالب : پيچك