تبليغاتX
nikalas.blogfa.com


nikalas.blogfa.com

به که باید دل بست

با من که حرف نمی زنی اما سلام:

چقدر آرام و با نرمش و بی نفس زدن دستم را‌ ، واژه های سرگردانم را و دلم را پس زدی ...

 

گفتم این تکه غزل را بفرستم نزدش

دل ولی می گفت نشو ساده فراموشش کن

به شما بر نخورد پای غزل بود و شکست

اتفاقی ست که افتاده فراموشش کن

 

از بس بزرگت کردم کوچک شدم

 

می خوام با او همراه شوم ، پشت سرش به راه می افتم ، در بزگ بتخانه که باز می شود

هراس به دلم چنگ می زند ، مگه میشه وارد این معبد شد ، غریبه ها را بیرون کردو بت ها را

 بیرون ریخت!

چه فضای سرد و خاموشی ! چه گورستان شلوغی ! از همان نوع که در معبد قلب من نیز

برپاست!

چه دلی دارم من مثل یک توده کاه

هر نسمی که وزد ، به همش می ریزد

چه دلی دارم من ...

نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 11:3 توسط (مهدی) نیکالاس| |

 اول این را برایت بگوییم اینجا یک بار برای همیشه زلزله آمد که تو باعثش شدی . اینجا یعنی

 دلم رامی گویم. چه زلزله ای !

یک جای نشکسته و ترک نخورده تو کلبه نماند عجب قیامتی کرد آن رعنا قامتت بگذریم...

هیچ وقت توی املاهای کلاس هفت سالگی سفر را یادمان ندادند شاید می دانستند بعضی

واژ ه ها مثل درد . کشیدنیست نه نوشتنی .

و تو اولین کسی بودی که بعد از سالها عبور از یاد نگرفتن این لغت به من فهماندی که سفر

چه واژه پر غصه و پر قصه ایست.

از اینها که بگذریم نکند مثل درس کلاس دوم .  دوستان جدید پیدا کرده ای که دیگر نه یادی و زنگی ...

 نه حرفی و درنگی و نه اشاره قشنگی .نمی دانم یک رنگی یا مثل غروبهای رنگ پریده ی  پاییز کم رنگی ؟

مهم نیست  هر چه میل توست من که نمی توانم از دم سپیده تا آخر شب به ستاره ها بسپارم بیایند

 انتظار رفت و آمد تو را بکشند.

اصل کار دل مهربان شاید هم کمی نامهربان پراز  شیطنت توست که خلاصه قصه ی آن را می توان راحت

 توی چشمان قشنگت خواند.

 مهربونم دلم می خواد یه جوری زندگی کنم که آدما بهش می گن عجیب . فقط به تو سلام کنم ...

فقط با تو حرف بزنم ... فقط واسه تو دعا کنم ... فقط تو چیز یادم بدی ... دستم فقط تو دست تو باشه

... مهربونم فقط تو بهم بگی  مهدی ... فقط مهدی تو باشم  بجاش تو هم فقط مال من باشی.

گالری عکس عاشقانه گیشا ایرا

نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 14:4 توسط (مهدی) نیکالاس| |

سلام به برو بچ با حال دارم می رم همدان ؟ اخه دانشگاه اونجا قبول شدم

سیزدهم تا پانزدهم همین ماه باید برم ثبت نام کنم

 

ندانی و ندانی که ندانی و نخواهی که بدانی که ندانی تو نادانترینی

مغرور نشو برگ زمان می زیزد که فکر می کند از طلا شده است

آنکه راست می گوید قسم نمی خورد

 

از بی تو بودن برایت مینویسم

تا بدانی به من چه میگذرد

تا بدانی محتاج با تو بودنم

تا بدانی همیشه با تو بودن

وتو را نداشتن چه سخته

تا بدانی بی تو من چقدر غریبم

نگذار بی تو بمانم من خسته ام

بی تو میمیرم

من بی حوصله و بی تاب

غرق در تردید ماندن میان عشق

این حال من بی توست

با وجود غوغای فاصله

 بین من و تو 

 

               دلم براتون تنگ می شه

بزرگترین گالری عکس عاشقانه

نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 19:29 توسط (مهدی) نیکالاس| |

قالب : پيچك