تبليغاتX
nikalas.blogfa.com


nikalas.blogfa.com

به که باید دل بست

اشعار نوروزی: نوروز  بر همه  مبارک


بهار آمد دوباره ای عزیزان
تموم شد ظاهرا عمر زمستان

زمستانی که بود اسباب زحمت
شده مغلوب شوفاژ طبیعت

گمان میکرد عمرش جاودانه
یخ و سرمای او شاه جهانه

هزاران بار با بلبل جفا کرد
به جرم خواندن او را کله پا کرد

تنفر داشت از سنتور بلبل
ز شلاقش شکسته ساقه گل

ز ابر تیره عمامه بسر داشت
کادیلاک درطویله جای خر داشت

برایش عرعر خر سمفونی بود
هنرمند بزرگش خاتمی بود

نه تنها دشمن هر خنده ای بود
سعیدآقای هر جنبنده ای بود

سپاهش روسیاه از زور سردی
علمدار سپاهش لاجوردی

نفس هایش نوید مرگ میداد
نفیر سید علی در زوزه باد

اگرهم خلقتی گاهی نمودی
گدای روضه خوان آخوند دودی

برایش نفرت آور بود شادی
به احمد دکترای گریه دادی

به سرما کودکان را داغ میکرد
حاج آقازاده ها را چاق میکرد

تنور خانه های روستایی
پر از یخ بود و سرما و سیاهی

اگر هم آتشی در منقلی بود
فقط در خانه آسید علی بود

خمینی وار گلهای فراوان
نموده با تگرگش سنگباران

ولی با اینهمه جرم و جنایت
فراری شد زمستان در نهایت

پدید آمد بهار و لشگر گل
همه جا پخش شد موزیک بلبل

زمستانی که بود اسباب زحمت
بشد مغلوب شوفاژ طبیعت

بسی شرمنده شد او از گذشته
یخ او از خجالت آب گشته

پشیمان گشته از بدکاری خویش
به گرمابه تراشیدی سرو ریش

اگر شیخان از این عبرت بگیرند
برای واجبی نوبت بگیرند

به یکدم در حضور قوم و خویشان
زسر عمامه بردارند ایشان

بسوزانند نعلین و عبا را
رها سازند نیرنگ و ریا را

به سوراخی خزنداز ترس مردم
نه درتهران نه درمشهد نه درقم

برای ختم خود خرما بگیرند
سر خود را بذارند و بمیرند

پشیمانی آخه سودی نداره
زمستان رفته و فصل بهاره
 
حسین پویا. سروده شده در نوروز 1384
http://hosseinpooya.blogspot.com/

بهار پیروز
 

عید نوروز

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 10:0 توسط (مهدی) نیکالاس| |

 

  هيچ وقت ازت كاري رو نخواستم كه نمي‌تونستي انجامش بدي.همين بود؟ همه‌ش همين

 بود؟ تو ...؟ شايد. من هم احمقم؟ حتماً.

اين دو سه روزه تمام اين یکی دو سال رو لحظه به لحظه جلوي چشمام مرور كردم. آره،

همه‌شو. نمی دونم هنوزم بهت بگم عزيز دوست داشتني، كپل مهربون، يا هرچيز ديگه كه

با تمام عشقم بهت مي‌گفتم؟ چرا توقع داري!  مي‌دونم اگه حرفامو بهت بگم با چه قيافه‌ي

حق به جانبي تو صورتم نگاه مي‌كني و مي‌گي: خوب؟

خوب؟ خوب هيچي! هنوز هم نمي‌دونم چرا با تمام اين كارايي كه مي‌كني، باز موندم. واي!

 دارم ديوونه مي‌شم.  همه چي انگار داره بهم دهن كجي‌مي كنه. از در و ديوار اتاق بگير تا

 قفل در كه داره حرصم رو درمياره. بهش لگد مي‌كوبم ولي فايده نداره. گير كرده!

از همه‌چي، از تمام دنيا و آدماش متنفرم. از ته دل متنفرم. دلم مي‌خواد هيچ كدومشون

نباشن. اشكام هم دارن لجبازي مي‌كنن. بغض دارم. دارم خفه مي‌شم، ولي اشك

نمي‌ريزم. نه، اشك نمي‌ريزم. بايد يه كاري بكنم. ولي چه‌كار؟ كلافه‌ام! قاطي كردم. از

دستت تو و كارات خسته شدم. از حرفایی كه مي‌گي و من دليل‌شون رو نمي‌فهمم خسته

شدم.   ولي آخه تو كي چيزي از اين خستگي من مي‌فهمي؟

مرده‌شور اين زندگي رو ببرن. توي اينه كه نگاه مي‌كنم از خودم بدم مياد. آينه‌ها هم لجبازي

 مي‌كنن. نمي‌شكنن! انگار همه محكومم كردن به زجر كشيدن.

كي تموم مي‌شه؟

قراره من كي بفهمم كه تو اوني كه مي‌گي نيستي؟ مي‌دونم. خوب مي‌دونم كه نيستي.

واي! خداي من! نکنه اونی که می خوام نباشی؟!؟!؟!

دارم ديوونه مي‌شم.

اخه چرا؟ چرا اين كار ها رو مي‌كني؟

مگه من چه كردم در حق تو كه اين حق رو به خودت مي‌دي كه با من مثل يه احمق رفتار

 كني؟

 تو؟ باورم نمي‌شه. چرا باورم مي‌شه. بار اول و دومت نيست. اين شده كارت!

نمي‌دونم بايد نفرينت كنم يا دعا. فقط اي كاش كه ...!

 

دلم شكسته ...

ديگه هيچ جور نمي‌شه بندش زد. تو شكستي‌ش. تويي كه يه روز ...

 انتظار سخت است فراموش کردن هم سخت است اما اينکه نداني بايد

انتظار بکشي يا فراموش کني از همه سخت تر است ....چه کار کنم؟

نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 11:10 توسط (مهدی) نیکالاس| |

قالب : پيچك